۱۷ پاسخ

ما ترکا اینجورییم یا همه اینجورین خب بچس دیگه چرا پنهون کنی همه زایمانم میکنن بزرگم میکنم اصلا موندم تو این چیزا من

اگر جاری جادو جنبل میکنه اصلا نگو یه وقت یه چیزی به خوردت میده خدایی نکرده

هپرموقع که چاق شدی و ازت پرسیدن بگو

عزیزم دکتر پیش کی میری

یعنی ب خانواده شوهرت نگفتی ؟؟چرا خب دلیلش چیه ک نمیگی

واقعیتش خوشم نمیاد انقدرررر دیر بگم به هرحال ک میفهمن چ فرقی داره 🙁😶 من سونو قلب برم میگم بعدش

خب چ فرقی میکنه ک زود بدونن یادیر🫤🫤
من همون اولین بار ک ۵هفته بودم پسرم صب ساعت ۸همه رو زنگ زد خبردارکرد ازبس خوشحال بود😂
ابرو برام نزاشت پسرم

من انقد حالم بد بود ۶هفته خودشون فهمیدن

تا هر وقت خودشون نفهمیدن نگو ، ولی اگر پرسیدن یا فهمیدن انکار نکن این بده

بعد ان تی بگو.چون اگه نگی بازم پشت سرت حرف میزنن

والا برا ما برعکسه وقتی میخوای یه چیو پنهون کاریی کنی همه شام دعوت میکنن با نرفتن و دیدن قیافه تابلو میشه😐😐😐😐😐

من باردار که شدم تا ماه هفتم هیییییچ کس جز خودم و شوهرم نمیدونست دیگه ماه هفت بهشون گفتیم شکم هم نداشتم اصلا تا ماه هفت چون همیشه هم عادت داشتم لباسای خیلی ازاد میپوشیدم هیشکی نفهمید✌🏻😃

زنداداشم ۷ ماه و نیمه بود فهمیدم میگفت چاق شدم😐
جنسیتشم بعد زایمان فهمیدم ک پسره چون ب همه گفته بود دختره😑

عمه من زایمان می‌کرد می‌فهمیدم حامله بوده😂😂 هیچ کسی نمی‌گفت موقع زایمان میخواست بره بیمارستان اون موقع میفهمدی
ن عزیزم چه زشتی داره دور بفهمن اصلا فهمیدن یا نفهمیدن هیچ ربطی به بقیه نداره
من خودمم اینسری نی نی بخوام شرایطم خیلی سخت میشه بازم به غیر مادر شوهر مادرم خواهرم نمیزارم کسی بفهمه اینم چون باید برن بیمارستان

من اولی ۷ هفته اینا ولی دومی ۱۲ هفته

من بعد سونوی تشکیل قلب گفتم با خوشحالی ذوقشون خودم ذوق میکردم

وقتی ب دنیا اومد😂😂

سوال های مرتبط

مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
مامانا سلام

دوباره من اومدم

عقد بندان دختر عموی شوهرمه امروز دخترم لباس ندارع به شوهرم یه هف هست میگم من که هیچ برا دخترم لباس بخر کارتش پر از پول میگه ندارم دیشب رفت برا خودش شلوار خرید با رفیقاش رفتن مرغ خریده کباب کرده عرق خریده مزه خریده بعد برای دخترم نداره

منم گفتم نمیرم مادر شوهرم اعصابش خورد شد که چرا نمیری میگم نمیرم میگه تو داری اوقات خونه رو تلخ میکنی دوتا برادر شوهر هام یکی ۱۱ یکی ۱۸ سالشونه هر دوتا منو کتک زدن مادر شوهرمم میخواست بزنه جاریم نذاشت همه شون رفتم عقد بندان همون برادر شوهرم که منو کتک زد گذاشتن تو خونه درم قفل کردن به شوهرم پیام دادم زنگ زدم حتا جواب نداد منم دیگه جدی هم ازش طلاق میگیرم دخترمم نمیدن بهم دعا کنین برام از پسش بر بیام




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا صبح تون بخیر


هر کی تاپیک قبلیم خونده شوهرم دیشب ساعت ۱۰ اومد بهش گفتم مگه من چند تا شوهر دارم داداش هات چه حقی دارن دست رو من بلند کنن میگه من چکار کنم بهش گفتم میخوام ازت جدا بشم میگه بدرک مگه من جوش تو رو میزنم

این مرد مرد زندگی نیس الان خیلی‌ بهتر میدونم الان که من هستم دارم خودم دخترمو نگه میدارم خواهرش و مادرش میگه ما سر مون درد داره دخترت سر صدا میکنن بزار من برم بیبینم این بچه بدبخت رو کی نگه میداره خیلی خیلی سخته شب تا صبح بیدار بودم فقط دخترم و نگا کردم و گریه کردم

میدونم زندگی هیشکی گل و بلبل نیست حالا شاید بعضی هاتون قضاوتم کنید که بچمو ول میکنم ولی من دیگه راهی ندارم شرایط شو هم ندارم دخترمو باهام ببرم خونه بابام










بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری