۴ پاسخ

مال مو نیست،مال بدن هست

ظاهرا شامپو بدنه

شامپو بدنه
نزنی به سرش هاااا

شوینده بدن هس مال مو نیست فک کنم

سوال های مرتبط

مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
مامانا سلام

دوباره من اومدم

عقد بندان دختر عموی شوهرمه امروز دخترم لباس ندارع به شوهرم یه هف هست میگم من که هیچ برا دخترم لباس بخر کارتش پر از پول میگه ندارم دیشب رفت برا خودش شلوار خرید با رفیقاش رفتن مرغ خریده کباب کرده عرق خریده مزه خریده بعد برای دخترم نداره

منم گفتم نمیرم مادر شوهرم اعصابش خورد شد که چرا نمیری میگم نمیرم میگه تو داری اوقات خونه رو تلخ میکنی دوتا برادر شوهر هام یکی ۱۱ یکی ۱۸ سالشونه هر دوتا منو کتک زدن مادر شوهرمم میخواست بزنه جاریم نذاشت همه شون رفتم عقد بندان همون برادر شوهرم که منو کتک زد گذاشتن تو خونه درم قفل کردن به شوهرم پیام دادم زنگ زدم حتا جواب نداد منم دیگه جدی هم ازش طلاق میگیرم دخترمم نمیدن بهم دعا کنین برام از پسش بر بیام




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا


دوباره من اومدم با مشکلات تموم نشدنی


خیلی حالم بده دیگه نمیدونم چکار کنم یه بار میگم یه سمی چیزی هم خودم بخورم هم به دخترم بدم همه چی تموم بشه



دیروز رفتم همراه شوهرم به دخترم دمپایی خریدم شوهرم برای دخترم یه جوجه اردک هم خرید اومدیم خونه ساعت ۸‌ شب دخترم نمیترسه اردک میگرفت تو دستش برادر شوهرم ۱۸ سالشه یه جور دست دخترم فشار میداد دست دخترم رو محکم گرفته بود که اردک رو از دستش بگیره بخدا دخترم غش کرده بود از گریه شوهرمم صداش در نیامد به داداش بگه نکن من خودم دستش ول کردم گفتم تو چکار داره باباش براش خریده که بازی کنه برادر شوهرم سرم داد زد بهم عوضی ل ا ش ی جلو شوهرم منم هر چی از دهنم اومد بهش گفتم همه شون یه حرفی بهم زدن شوهرم راهش گرفت رفت خونه عمش الان هم شوهرم از من ناراحته هم خانوادش مگه من کاری بدی کردم همین برادر شوهرم دو روز پیش یه ته گوشی زد دخترمو هیچی نگفتم







بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا صبح تون بخیر


هر کی تاپیک قبلیم خونده شوهرم دیشب ساعت ۱۰ اومد بهش گفتم مگه من چند تا شوهر دارم داداش هات چه حقی دارن دست رو من بلند کنن میگه من چکار کنم بهش گفتم میخوام ازت جدا بشم میگه بدرک مگه من جوش تو رو میزنم

این مرد مرد زندگی نیس الان خیلی‌ بهتر میدونم الان که من هستم دارم خودم دخترمو نگه میدارم خواهرش و مادرش میگه ما سر مون درد داره دخترت سر صدا میکنن بزار من برم بیبینم این بچه بدبخت رو کی نگه میداره خیلی خیلی سخته شب تا صبح بیدار بودم فقط دخترم و نگا کردم و گریه کردم

میدونم زندگی هیشکی گل و بلبل نیست حالا شاید بعضی هاتون قضاوتم کنید که بچمو ول میکنم ولی من دیگه راهی ندارم شرایط شو هم ندارم دخترمو باهام ببرم خونه بابام










بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری