سلام مامانا


دوباره من اومدم با مشکلات تموم نشدنی


خیلی حالم بده دیگه نمیدونم چکار کنم یه بار میگم یه سمی چیزی هم خودم بخورم هم به دخترم بدم همه چی تموم بشه



دیروز رفتم همراه شوهرم به دخترم دمپایی خریدم شوهرم برای دخترم یه جوجه اردک هم خرید اومدیم خونه ساعت ۸‌ شب دخترم نمیترسه اردک میگرفت تو دستش برادر شوهرم ۱۸ سالشه یه جور دست دخترم فشار میداد دست دخترم رو محکم گرفته بود که اردک رو از دستش بگیره بخدا دخترم غش کرده بود از گریه شوهرمم صداش در نیامد به داداش بگه نکن من خودم دستش ول کردم گفتم تو چکار داره باباش براش خریده که بازی کنه برادر شوهرم سرم داد زد بهم عوضی ل ا ش ی جلو شوهرم منم هر چی از دهنم اومد بهش گفتم همه شون یه حرفی بهم زدن شوهرم راهش گرفت رفت خونه عمش الان هم شوهرم از من ناراحته هم خانوادش مگه من کاری بدی کردم همین برادر شوهرم دو روز پیش یه ته گوشی زد دخترمو هیچی نگفتم







بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۴ پاسخ

ناراحت میشن ب درک چ خونوادش چ شوهرت اول اینکه منشا ویروس همین جوجه و اردکاس تو نباید میذشاتی بخره دومن اونیکه باید ناراحت شه تویی ن اونا

ای بابا. برابچه این سن نباید حیون خرید. خو طفلی بی زبونو خفه میکنه ولی کار برادرشوهرتم درست نبود .ولی در حد سم خوردن هم نیس دیگ

چ آشغالن اینا
اصلا رو نده برادرشوهر عوضیت دخترتو بزنه
ب چ حقی دست رو اون طفل معصوم بلندمیکنه کثیف
خوبش کردی بهش توپیدی
اصلا ازشون حرف نخوری
شوهرتم حرفی زد بشور بزارش کنار
دوبار ک بهشون توپیدی حساب کارمیاد دستشون احمقا خاک توسرشون
اعصابم خوردشد
فردا دخترت بزرگ شد ی دختر عصبی و پرخاشگر ازش درمیاد
نزار کسی بزنتش گناه داره دودش توچشم خودت میره بعدا

باید خودت اردک و از دست دخترت میگرفتی زودتر بچه ها تو این سن ناخودآگاه حیوانات و اذیت میکنن به عنوان بازی باید تو حواست می‌بود که جنجال به پا نمیشد

خداخودش برات درست کنه من خیلی برای توغصه میخورم کاش میشد بت کمک کنم😓

ببخشید شما کجا زندگی میکنید که اینقدر فرهنگ خونواده شوهرتون پایینه
واقعا فوش و زدن اونم به زنداداش
تعجب کردم چ خانواده هایی پیدا میشن
نمیتونم درک کنم🙇🏼‍♀️

پدری مادری برادری نداری ک بیان ازخجالتشون در بياد
گ و میخوره ک بخاد داداش همچی زری بزنه

با خانواده شوهرت زندگی میکنی؟ برادر شوهرت به تو گفت ل ا ش ی ؟؟؟؟

برادر شوهرت مریضه یا سالمه؟
اگه میتونی رفت و امدتو ب حداقل برسون

😳😳ینی ایقد روتون بازه ک بهت بگه عوضی 😑

نزار دخترتو بزنن یا فوش بدن گناه داره
خودت باید جلوشون وایستی
هی چقدر برات حرص میخورم

عجب ادمای عوضی هستن اینا دیگه
از گیس اون مادرشوهرت بگیر بنداز زیرپات آشغالو
بنظر من تو غذای شوهرت و خانوادش سم بریزی بهتره هم دل خودت خنک میشه هم ما

شوهرت .... خورده .... ب...... دهن برادر شوهر عوضی ت ... یعنی چی آخه ایوای چقدر حرص خوردم

چقدر بی فرهنگن خانواده شوهرت بعد شوهرت سکوت میکنه این حرفا بهت میزنن خدا صبرت بده

سوال های مرتبط

مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا


ببخشید همیشه میام درد سر هامو ب شما میگم ولی خدا را شکر که شما هستین درد دل با شما مامان های خوب و مهربان آرومم میکنه بهم روحیه میده


گفتم این چند روز منو شوهرم از هم دیگه ناراحت بودیم حرف نمیزدیم دیروز خود شوهرم اومد حرف زد منم حرف زدم باهاش

بعد امروز شوهرم از سر کار اومد دخترم گوشیمو اورد گفت براش فیلم بیارم تو گوشیم فیلم میوه ها هست دخترم منو میخندونه با دستش از تو گوشی میوه بر میداره میخوره ادا خوردن در میاره منو شوهرم و دخترم کنار هم بودیم به شوهرم گفتم نگا مهتاب چکار میکنه بعد گفتم مهتاب اینا چیه داری میخوری خواهر شوهرم با اعصاب خوردی میگه میوه هست دیگه چیه منم نگاش کردم گفتم دنبال دعوایی با هاش دهن ب دهن شدم میگه برادر زادم ب تو ربطی نداره منم گفتم ب تو چه کن دارم با شوهرم و دخترم حرف میزنم خیلی از خواهر شوهرم بدم میاد فقط همین یک خواهر شوهر رو دارم ۱۶ سالشه از مادرش بدتره تو همه کارم کار داره همش ب دخترم میگه دیونه نفهم و فلان من چکار کنم با این خواهر شوهر نفهمم




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا خوبید چه خبر در چه حالین


خانوما من واقعا دیگه صبرم تموم شده تحمل هیچی رو ندارم واقعا دارم بدترین روزای عمرمو زندگی میکنم من با این حال و روزی که دارم نمیتونم یه مادر کامل برای دخترم باشم همش دخترمو دعوا میکنم باهاش بد حرف میزنم داد میزنم سرش موقع که میخوابه میشینم نگاش میکنم قلبم بدرد میاد خودمو میکشم از گریه الانم تو بغلم خوابش برد دارم این تاپیکو با گریه می‌نویسم من واقعا حالم بده هیشکی رو ندارم واقعا من تنها ترین و بی کس ترین آدم رو زمینم


دلیل این همه حال بد و اعصاب خوردیم و همه چی شوهرمو خدا ازش نگذره کوتا میام باهاش خوب حرف میزنم همه کار میکنم ولی نمیشه همش دلمو می‌شکنه داد بی داد میکنه سرم اگه بگم چرا و فلان میخواد منو کتک بزنه هی بهم میگه دوستت ندارم و هزار تا از این حرفا واقعا دیگه نمیدونم چکار کنم خدا شاهده از بس غصه میخورم یه هفته شد شب خواب ب چشمام نمیاد خوابم می‌بره همش کابوس میبینم خواب های بد بد میبینم امروز صبح زود بیدار شدم یه خوابی وحشتناک دیدم گریه کردم شوهرم بیدار شد میگه چرا گفتم خواب بد دیدم میگه بدرک خدا کنه بمیری راحت بشم خیلی حالم بده


خوبه که شما ها رو دارم حرف زدن با شما حال مو بهتر میکنه






بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری