۷ پاسخ

کسی که دوستت نداره حتی نزدیکتم نمیخوابه چه برسه بهت بگه رابطه داشته باشیم الکی میگه دوستت نداره برعکس فکرکن مردا بچه ننه هستن ازمادرشون میترسن تا بزرگـ نشن نباید براشون زن گرفت

ی چیزی هم هست من میگم دروغ میگ دوست نداره این داره ناز میکن اداست جلب توجه منفی
با پا پس میزن با دست پیش میکش توهم عادی باش نسبت بهش اینجوری میگ نیش خند بزن بگو منم همچنین دلم لیز نمی‌خوره برات
اینجوری میگ بعد میاد ی رابطه باهات داره دوباره ول میکن ت بری سمتش یا بقول معروف بمونی ت خماری توام اون میاد بگیر بخواب بیدارت کرد بگو تهوع دارم

با خانوادش ی جا خونه زندگی میکنین؟؟از خودت بگو گلم تابیشتر از تجربه ام بگم بهت الیته اگ دوست داذی

خب شاید خیانت میکنه؟؟ تو لیست مسدودی تماسا چ پیاما برو یا تو روبیکا قسمت تنضیمات داده ها و ذخیره سازی بعد میزنه میزان استفاده از حافظه بعد صفحه رو بالا پایینن چن بار چند ثانیه صبر ککن میاد مشخص میشه چی برا کی فرستاده یا پیجایی ک پیام داده پاک کرده
همه چی میاد تازه روعکس بزنی میزنه مشاهده در گفت و گو کامل معلوم میشه امتحان کن

ن عزیزم اینجور فکرنکن
بارابطه هست ک شوهر کم کم ب زنش علاقه مند میشه
این رفتاراش همه مقطعی هست همیشه ک شما قرارنیست باخانوادش زندگی کنی
کلا مردا حرف مفت زیاد میزنن..اینکه بهت میگه دوستت ندارمو فلان حرف مفته محل به حرفاش نزار بزار پارس کنه
فقط تودلت بگو خدایا اینو هرچ سریعتر ازخانوادش جدا کن ک زندگی من سروسامون بگیرع بتونم راحت زندگیمو کنم
بعدشم جایی ک بچه هست میگن واسه رابطه خوب نیست چون روح بچه متوجه میشه و اثربد میزاره تو وجودش
موقع رابطه سعی کن بچرو ازاتاقتون جدا کنید

خانوادش پرش میکنن بنظرم توهم عادی رفتار کن میاد پیشت ناز کن زود وارد رابطه نشو

بش بگو نرودلم بغل میخاد بغلش کن سعی کن لوند باشی

سوال های مرتبط

مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا


دوباره من اومدم با مشکلات تموم نشدنی


خیلی حالم بده دیگه نمیدونم چکار کنم یه بار میگم یه سمی چیزی هم خودم بخورم هم به دخترم بدم همه چی تموم بشه



دیروز رفتم همراه شوهرم به دخترم دمپایی خریدم شوهرم برای دخترم یه جوجه اردک هم خرید اومدیم خونه ساعت ۸‌ شب دخترم نمیترسه اردک میگرفت تو دستش برادر شوهرم ۱۸ سالشه یه جور دست دخترم فشار میداد دست دخترم رو محکم گرفته بود که اردک رو از دستش بگیره بخدا دخترم غش کرده بود از گریه شوهرمم صداش در نیامد به داداش بگه نکن من خودم دستش ول کردم گفتم تو چکار داره باباش براش خریده که بازی کنه برادر شوهرم سرم داد زد بهم عوضی ل ا ش ی جلو شوهرم منم هر چی از دهنم اومد بهش گفتم همه شون یه حرفی بهم زدن شوهرم راهش گرفت رفت خونه عمش الان هم شوهرم از من ناراحته هم خانوادش مگه من کاری بدی کردم همین برادر شوهرم دو روز پیش یه ته گوشی زد دخترمو هیچی نگفتم







بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا


ببخشید همیشه میام درد سر هامو ب شما میگم ولی خدا را شکر که شما هستین درد دل با شما مامان های خوب و مهربان آرومم میکنه بهم روحیه میده


گفتم این چند روز منو شوهرم از هم دیگه ناراحت بودیم حرف نمیزدیم دیروز خود شوهرم اومد حرف زد منم حرف زدم باهاش

بعد امروز شوهرم از سر کار اومد دخترم گوشیمو اورد گفت براش فیلم بیارم تو گوشیم فیلم میوه ها هست دخترم منو میخندونه با دستش از تو گوشی میوه بر میداره میخوره ادا خوردن در میاره منو شوهرم و دخترم کنار هم بودیم به شوهرم گفتم نگا مهتاب چکار میکنه بعد گفتم مهتاب اینا چیه داری میخوری خواهر شوهرم با اعصاب خوردی میگه میوه هست دیگه چیه منم نگاش کردم گفتم دنبال دعوایی با هاش دهن ب دهن شدم میگه برادر زادم ب تو ربطی نداره منم گفتم ب تو چه کن دارم با شوهرم و دخترم حرف میزنم خیلی از خواهر شوهرم بدم میاد فقط همین یک خواهر شوهر رو دارم ۱۶ سالشه از مادرش بدتره تو همه کارم کار داره همش ب دخترم میگه دیونه نفهم و فلان من چکار کنم با این خواهر شوهر نفهمم




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا خوبید چه خبر در چه حالین


خانوما من واقعا دیگه صبرم تموم شده تحمل هیچی رو ندارم واقعا دارم بدترین روزای عمرمو زندگی میکنم من با این حال و روزی که دارم نمیتونم یه مادر کامل برای دخترم باشم همش دخترمو دعوا میکنم باهاش بد حرف میزنم داد میزنم سرش موقع که میخوابه میشینم نگاش میکنم قلبم بدرد میاد خودمو میکشم از گریه الانم تو بغلم خوابش برد دارم این تاپیکو با گریه می‌نویسم من واقعا حالم بده هیشکی رو ندارم واقعا من تنها ترین و بی کس ترین آدم رو زمینم


دلیل این همه حال بد و اعصاب خوردیم و همه چی شوهرمو خدا ازش نگذره کوتا میام باهاش خوب حرف میزنم همه کار میکنم ولی نمیشه همش دلمو می‌شکنه داد بی داد میکنه سرم اگه بگم چرا و فلان میخواد منو کتک بزنه هی بهم میگه دوستت ندارم و هزار تا از این حرفا واقعا دیگه نمیدونم چکار کنم خدا شاهده از بس غصه میخورم یه هفته شد شب خواب ب چشمام نمیاد خوابم می‌بره همش کابوس میبینم خواب های بد بد میبینم امروز صبح زود بیدار شدم یه خوابی وحشتناک دیدم گریه کردم شوهرم بیدار شد میگه چرا گفتم خواب بد دیدم میگه بدرک خدا کنه بمیری راحت بشم خیلی حالم بده


خوبه که شما ها رو دارم حرف زدن با شما حال مو بهتر میکنه






بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری