سلام دوستان خوبید..من همیشه سعی میکنم کسی رو قضاوت نکنم ولی چند روزه بدجور گریه پسرِ دوستم که همسایمون هم هست رو مخمه و هر دفعه تو ذهنم میگفتم نکنه میزننش که انقد گریه میکنه البته چند باری باباشو دیدم تو خیابون یکم بد باهاش برخورد میکرد ...آخه صبح و ظهر و شب صدای گریه هاش میومد تا اینکه دیروز پامانشو دیدم گفتم چرا گریه میکنه گفتم فاطمه ببین رادمهر گریه جزء روتین های روزانه شه😄😄یعنی قسم خورد گفت یعنی دیگه انقد اذیتم کرده باشه و خسته ام کرده باشه شاید یواش بزنم پشتش وگرنه دست روش بلند نمیکنم ولی اول صبح که از خواب بیدار میشه میگه مامان یه چیزی بگم میگم بگو میگه مامااااااان میخوام گریهههه کنم و دهنشو وا میکنه و شروع میکنه به گریه کردن😂😂البته به خودش هم گفتم ،گفتم والا من قضاوت کردم فک کردم میزنیدش که انقد گریه میکنه 😁گفت نه بخدا....خلاصه دیگه گفتم حتی تو ذهنم هم نباید کسیو قضاوت کنم😐😐صداهای ذهنمو خاموش کردم🙄

۱۲ پاسخ

سلام گلم بعضی بچه ها برای براوردن خواسته هاشون گریه میگنن
یعضیا یکم مشکل دارن
بچه همسایه ما هم ۳سال ونیمش دقیقا همینه از صبح تا شب جیغ فقط
نمیتونه خوب زیاد حرف بزنه و کلا برای هرچیزی خودسو میسپاره ب جیغ و داد اینجوری خواسته هاشو اوکی میکنه😅😅

باز ما تو خونمون جنگ‌ جهانیه
پسرمو دخترم از خوده صبح تا قبل خواب فقط جیعو داد دعوا
و منم هی دادو بیداد ک نزن نکن ای خدا خسته شدم

یعنی ابرو برامون تو اپارتمانمون نمونده
روم نمیشه پامو بزارم اونور در خوته

بخدا دختر منم همینه واقعا خیلی گریه میکنه مثلا لیوان آب یکمشو من خوردم تا بدم بهش قیامت میشه انگار داریم بچه رو عذاب میدیم اخر همسایمون پرسید چرا انقد دخترتون گریه میکنه‌گفتم واقعا جزئی از تفریحاتشه دنبال جلب توجه وگرنه ما از گل نازکتر بهش نمیگیم برنخوره ب خانوم من واقعا کم بیارم اون چی بشه اخر شب میزنمش اروم از کونش خسته میشم اونم هرازگاهیی ن هرروز

وای فقط اینجای ک گفته مامان میخام گریه کنم 🤣🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
متاسفانه دخترمنم همینجور عااادت کرده هس گریه کنه میگم خب حرف بزن چرا گریه میکنی. برعکس همسایه ما صداشون در نمیشه
ب شوهرم میگم ابرو برام نمونده دیگ ازبس باهاش کل کل کردم ک چرا گریه میکنی

پسر منم خیلی وقتا سر یه پوست موز یا اینکه خودم میخواستپ آب بردارم یه جو ی گریه میکنه هرکی ندونه میگه میزنیمش تو خونه بلند داد میزنه نه نه مامان نه نکن خودم
منظورش اینه خودم آبو بر میدارم و همه پیش خودشون میگن ما داریم میزنیمش

همیشه میگم همسایه هامون چه فکری راجع به ما میکنن🤔

عزیزمدختر منم همینه همسایه هام زنگ میزنن همش میپرسن ...دختر من برای لیوان اب گرفته تا اخم من گریه میکنه ..یوقتی ظرف میشورم حواسم نیس اخم میکنم نق میزنه میگه چرا بهم اخم کردی

ببین پسر من روتین روز چیه، روتین لحظه هاش گریه ست. الان یک ماهه که یه سره شده این گریه ها و صداش کلا گرفته. هر شب و روز گریه بدون اینکه بزنمشااااا. بخدا همش می گم همسایه ها می گن وای بچه بیچاره دست دیو اسیره. خودم کلافه شدم دیگه. گریه هاش واسه منه، خنده هاش غروب برا باباشه

همسایه روبه رویم گفت چراهمیشه مهیار گریه میکنه میگم نمیدونین توخونه نمیزاره وقتی سفره پهن میکنیم ازسروکله مون میره بالانمیزاره ماغذابخوریم نه هم خودش غذامیخوره شب هام تاساعت 12 شب باباباش کل کل میندازه هی به شوهرم میگم سربه سرش نزارمردم میخان بخابن فحش مون میدن هرکاری که میکنه میگم چرااین کارکردی میگه ازخودت یادگرفتم خیلی دروغ میگه 😑

آئین دوماهه بود، یک روز خیلی گریه میکرد، مادرشوهرم اومد بالا گفت من فکر کردم تو رفتی حموم آئین رو سپردی به امیر.
یک بارم خیلی گریه میکرد گفت فکر کردم رفتی خرید، آئین رو دادی امیر نگه داره...
گفتم من در حال حاضر یه بزغاله هم به امیر نمیسپارم کوتاه بیا زن😬

منم هر روز میگم نکنه همسایه روبرویی که عروس و داماد هم هستن یه روز فکر کنن ما با بچمون بد رفتاری میکنیم😬زنگ بزنن بیان سراغمون 😱😱🤣
از بس که پسر منم الکی گریه می‌کنه ولی حتی یک بار هم نزدیمش

مامانشو

سوال های مرتبط

مامان سلوا مامان سلوا ۴ سالگی
سلام .. واااایی دیگه نمیدونم از دست رفتارای سلوا چیکارکنم. دیشب گیرداد برادرزادم پیشش بخوابه اونم نموند رفت خونش 2 ساعت فیکس گریه که بگو بیاد هرچی میگم خب عزیزمن باباش نمیزاره باید خونش بخوابه میگه نه بالاخره خوابش برد به سختی ساعت 6 باز گریه اومده که کولر خاموش کن پنکه رو خاموش کن خاموش کردم بازم گریه که چرا اصلا روشن بودن اینا آخرشم بهم گفت بیشعور! رفت تو اتاق دیگه باز گریه رفتم چیه مامان میگه خفه شو باهام حرف نزن!! باز گریه مامانم رفت دنبالش برد باز خوابوندش .. نمیدونم چرا بامن چپه من تا جای که راه داشته باشه باهاش کنار میام فقط وقتایی که جیغ میکشه و بهانه الکی میاره و گریه میکنه عصبی میشم سرش داد میزنم اونم بیشتر واکنش بقیه رومخمه واسه خودم بود میزاشتم گریه کنه تا وقتی گذاشت برم نازشو بکشم ولی اینجا بچه گریه و جیغ بقیه هم این چرا اینجوری شده ببرش روانپزشک جنی شده ببرش پبش دعانویس چقد لجبازه چقد بی ادبه چقد چقد چقد ... بیشتر دیونه میشم ... تا خونه پیدا کنم برم سرخونه و زندگیم هم خودم هم بچم روانی میشیم
مامان سوین مامان سوین ۳ سالگی
یه ماگ‌خریدم ۴۸۰ اومدم خونه دخترم رفت روی چارپایه آب از شیر آشپزخونه بخوره از دستش ول شد افتاد شکست امیرعلی هم تو آشپزخونه بود منم انقد عصبانی شدم زدم زیر گریه رفتم تو اتاق امیرعلی خورده سرامیکارو جم کرد اومد تو اتاق گفت خدایی واسه یه لیوان اینجوری زار میزنی اگه آره پاشو بریم یدونه دیگه بخر منم اعصابم خیلی خورد بود گریه میکردم اونم عصبانی شد داد زد فدای سر بچم تو معلوم نیست دردت چیه داری اینجوری اشک تمساح میریزی مث آدم بگو چه کوفتته درد چیه منم گفتم خودت یه دردته داد میزنی سر من و ...
همینجور دعوا بالا گرفت بعد منم بهش گفتم اگه میخای خانوادتو ببینی برو من هیچ وقت منعت نکردم عقده هاتو سرم من خالی نکن مگه مقصر من بودم ؟گفتم نمیخای بیا جدا شیم من راضی تو هم راضی گور بابای ناراضی ! گفت تو واقعا راضی برا طلاق گفتم خیلی وقته! یهو زد زیر گریه رفت کنج اتاق زانوهاش بغل کرده بود گریه میکرد منم دیدم گریه میکنه هیچی نگفتم رفتم تو حال . به خدا من اعصابم از دست دخترم خورد بود نه چیز دیگه
ولی میدونم خانوادشو نمبینه عقده کرده تقصیر منه! خب بره به خدا من حرفی ندارم .عذاب وجدان داره خفم میکنه



فرزند کودک همسر دارو دکتر رفلاکس پوشک مولفیکس تب شدید