۶ پاسخ

مثلا آیدا پسر خاله داره ولی چه فایده همش دعوا دعوا
همش آیدارو میزنه، موهاشو می‌کشه
نباشه بهترهه

حالا بچه من دوست داره با بزرگترا بازی کنه .. بزرگترا هم خوب حوصله ندارن دائم در حال گفتن بیا بازی کنیم
مثل مته میره تو مخ من

براش بازی درست کن که بتونه با بزرگتر ها بازی کنه

اگه بود میگفتی کاش تنها بود ینی جمع میشیم این بچه ها فقط دعوااا

حالا دخترمن همبازی داره بچه خواهرم هست ولی امان از وقتی که دورهم جمع بشیم همش دعوا وجیغو داد

پسر من با بچه ها اصن می‌یونه خوبی نداره.بهش سخت نگیر می‌دونم واقعا بعضی وقتا آدم خسته میشه.پسر من که همیشه به من میچسبه😂
مشکل بچت چی بود درمان شد انشالا

سوال های مرتبط

مامان مامانِ تودلی مامان مامانِ تودلی ۵ سالگی
مامانا سلام ، دلم گرفته از،طرفی ام بخاطر دخترم راهنمایی میخوام
من کل بارداری سر دخترم بخاطر اعتیاد شوهرم همش گریه میکردم حال روحی خوبی نداشتم یعنی کل۹ماه حاملگیم با گریه و حال بد گذشت گاهی شبا ضعف میکردم پامیشدم میدیدم یخجال خالیه و مجبور بودم برم خونه مامانم یعنی میخوام بگم شرایط روحیییم انقدر داغون بود گذشت و گذشت تا بچم بدنیا اومد بعدشم افسردگی بعددزایمان داشتم ک متاسفانه کسی ام نبود کمکم کنه با گریه به بچه شیرمیدادم حالم خوب نبود مدام عصبی بودم بهونه میگرفتم اون روزاهم گذشت هر چند هنوزم درگیر این افسردگی هستم وکامل برطرف نشده .. اینو گفتم ک بدونین سردخترم واقعا ارامش نداشتم و همش گریه و اعصاب خوردی و دعوا بوده سراعتیادش و رفیق بازیش
گذشت تا دخترم بدنیا اومد ولی مث بچه ها ک شیرمیخورد و میخوابید نبود یعنی همون شب اول شیرخورداما تاخود صبح گدیه کردشبا گریه میکرد بگذریم ک رفلاکس پنهانم داشت گذشت و گذشت تا بزرگتر شدمثلا ۹ماهگی دخترم زد مادربزرگ شوهرم فوت شد بعد من نمیدونستم بچه رونباید ببرم سر قبر و محیطای این مدلی
از اون مراسم ک گذشتیم دخترم راس ساعت ۲پا میشد گریه وزاری اروم نمیشد
این اتفاق گڋشت و گذشت تا بزرگتر شد تا زمانی که تلوزیون یا گوشی اڋان میگفت باید قطع مبکردیم وگرنه گریه و زاری داشت طوری ک قرمز میشد
زمان گذشت تا دخترم زبون باز کرد و میتونست حرف بزنه این بار زد و بنده خدا