خانما شماهم بعضی وقتا ب این حد میرسید ک دوست دارید خودتونو بکشید؟
یا دوست داشته باشید یهو بلند شید درو پشت سرخودتون ببندید و تو تاریکی تو ی جاده‌ی طولانی و بی سروصدا قدم بزنید
حالا این حالتا تو اوقات عادی نیست هااااا ققط وقتایی هست ک بچه‌هام خون جیگرم میکنن حس میکنم دل و رودم و قلبم و کلیه‌هام و ریم همش در حال تیکه‌تیکه شدنه از شدت عصبانیت ولی هیچ حرفی نمیزنم
دختر ۱۰ ماهم وقتی تنها باشیم تو خونه ب شدت اذیت میکنه حتی تا دستشویی هم نمیتونم برم پامو میگیره و هق هق میزنه درحد خفه شدن همش میگه بشین من بشینم بغلت فقط اینجوری ساکت میشه
بخدا دیگه رد دادم بغض میکنم لای گریه و جیغای بنفشش دوست دارم خودمو بکشم یا درو ببندم روش برم بیرون ی جایی ک فقط صداشو نشنوم یا دوست دارم محکم بکوبم تو سرش و کتکش بزنم بزور جلوی خودمو میگیرم میگم خودم بدنیا اوردمش گناه اون چیه
بیچاره دختر بزرگم طفلی دلم واسه اون میسوزه وقتی میبینه خواهرش اینجوری گریه میکنه وحشت میکنه وقتی از من جیزی میخواد با بدخلقی باهاش حرف میزنم
کاش مشکلم با شوهرم بود حداقل میزاشتم میرفتم خونه بابام ولی وقتی مشکلم بجه‌ی شیرخوارمه چیکارکنم
بخدا بعضی وقتا ب سرم میزنه با شوهرم دعوا درست کنم بجه‌هارو بندازم روش برم خونه بابام دوروز استراحت کنم ولی هرچی میگردم بهونه‌ای پیدا نمیکنم

تصویر
۱۲ پاسخ

یه دکتر اعصاب و روان برو بهت دارو میده اعصاب ت آروم میشه

یه روانپزشک برو

خدا حفظشون کنه چه نازن
درکت میکنم مادری کردن سخته ولی گناه اون طفل معصوم چیه یکم به خودت مسلط باش اگه مادری خواهری مادر شوهری کسی پیشت هستن بگو روزی یکی دو ساعت بیان ببرن بچه ها رو تا یکم آروم بشی و به خودت برسی

همین که بهونه ای پیدا نمیکنی یعنی خیلی خوشبختی رفیق بیخیال بچه ان میگذره یکم آسون بگیر

من بیشتر مواقع همین حس دارم وقتی به آخر میرسم زنگ میزنم به باباشون بیا بچه ها رو جمع کن من می خوام برم

سلام عزیزم
گلکم
سعی کن شبا9دیگه بخوابن که آرامش بیشتری داشته باشی
ببین مردن براتو راحته فقط دردش برا بقیه اس من وقتی دختر3سالمو از دست دادم مررررردم جیگرم سوخت ولی با دوتای دیگه ادامه دادم هرکی جای من بود دیگه بچه نمی آورد من دوباره دوقلو دار شدم و الان الحمدالله 4تان وای ایییقد اذیت میکنن که8نگو منم حالتای تورودارم ولی میگم اذیتم کنید ولی یه تارمو ازسرتون کم نشه
فقط کافیه خدای نکرده تب کنه دیوانه میشی من گاهی صب تا شب یه بار8میرم دسشویی دخترم مث دختر خودته چسسسسب جتی میزارمش تو سینگ تاظرف بشورم ولی چه کنم مجبووووورم من مادرم موظفم حتی از پدرشونم دیگه انتظار ندارم گاهی کارارو رها میکنم تا بره پی بازی یا بخوابه فقط غذا آماده میکنم حتی اگه نزاره رختخوابارو هم جم نمیکنم
خودتو پیر نکن کار همیشه هست هیچکس بفکرت نیست اگه تو با پاره ی تنت نسازی اگه تحملش نکنی اگه ارومش نکنی هییییچکس دیگه هم نمیکنه میگن مادرش نمیکنه بمن چه
پس فقط خوت کمک خودت باش

خداقوت گلم
منم خیلی اینجور میشم بیشتر اخرشبا که خستم و پسرم تازه حرف زدنش گل میکنه دوس دارم فقط ساکت بشه یا کلا برم بیرون از خونه تنها نیستی گلم
اگرمیتونی ازین آغوشیا بگیر بچتو بزار داخلش همه جا باخودت ببرش

قشنگ همه اینا که گفتی منم...منم دخترم ۱۰ سال و نیمش خیلی اذیت میکنه ..اذیتی نیست که نکرده باشه..بداخلاق و غرغرو و پرتوقع و جواب میده بدجور و خودخواه..واقعا از دستش کم اوردم و روانی شدم همش با بچه کوچیکمم دعوا داره😢😢😢

عزیزم بچتو ببند به کمرت کاراتو انجام بده

ماشالله چقد دخترا خوشگلن مخصوصا دختر ۱۰ ماهه چقد گوله نمکه😍😍
عزیزم کاملا درکت میدونم. شما بهترین مادر هستی فقط یکم خسته ای نیاز ب استراحت داری نیاز ب توجه داری با توجه ب اینکه تفاوت سنی بچه هات کم فرصت استراحت نداشتی بنظرم با همسرت صحبت کن بگو خستم ی مقدار کمکت باشه
یا اگه خانوادت نزدیکت هستن میتونی ازشون کمک بگیری


ولی بخدا منم این شرایط دارم دختر بزرگم ۱۴ سالشه غریبی بزرگش کردم خانوادم ی شهر دیگه بودن و همسرم کارش تهران بود تنها تنها بودم فکر کن بچم تب کرده بود نصفه شب تو تب میسوخت منم سن کم بود بلد نبودم ازش مراقبت کنم یوقتا میگم خدا بچم نگه داشت ک تشنج نکرد چون صبح من بردم درمانگاه
روزایی سختی گذروندم ،،، تفاوت سنی با افرا ۱۱ سال شده ولی باور کن افرا وحشتناک اذیت میکنه همسرم میگه اگه کتکش نمیزنم فقط میدونم بچه تا ۴ سالگی مغزش درست تشکیل نشده نمیدونه چی میخاد بهانه میگیره

اشتهی اطلگ وعرس ویه غیره 😂

ای خدا عزیزم خدا حفظشون کنه وازچشم بد دور باشن به این فکرکن خدای نکرده اگه مریض بودن چی بخدا همین که سالمن رو شاکر باش من همیشه وقتی پسرم تب میکنه میگم کاش همیشه اذیتم کنه ولی مریض نباشه تازشم باردارم وآرزوم یه دختر سالم

سوال های مرتبط

مامان سیاوش‌وکیارش مامان سیاوش‌وکیارش ۴ سالگی
یعنی متنفر از نزدیک بودن ب خانواده شوهر هم خوار شوهرم نزدیکه هم جاریم
خواهر شوهرم ک پنج دقیقه میاد خونه پدر شوهرم ب چشم بچه‌ها خودشو نشون میده می‌ره اینا زر زر میکنن الان من داشتم خونه پدر شوهرم ظرف میشستم بچه‌هام حیاط بازی میکردن این خانمم ساعت ۳میخواد بره عقدکنون اومده خودشو ب اینا نشون داده خواسته بره اینا گفتن می‌آییم خونتون اینم قشنگ برده کوچه گذاشته جلو در برادرشوهرمینا رفته دختر اونم اینارو حیاط نمیزاشت رفتم دیدم اونجوری دیدم حرصم در اومد از دست دوتاشون گرفتم با گریه آوردم خونه درحالی دختر اون بیست‌وچهارساعته خونه منه من این دختر و انقد دوست داشتم ولی از وقتی بچه‌هام بزرگ شدن انقد اذیتشون می‌کنه ازش متنفر شدم یعنی ی چیزی خوردنی دست بچه‌هام میبینه میاد باهاشون طرح دوستی میریزه میخوره می‌ره میاد خونمون با همه وسایل اینا بازی می‌کنه اینا می‌ره خونشون یا نمیزاره یا اگه هم بزاره بهشون وسایل نمیده برگریه میندازتشون یعنی من فقط از خدا صبر ایوب می‌خوام بتونم اینجا دووم بیارم
مامان آراد مامان آراد ۴ سالگی
مامانا وقتی بجه هاتون بهونه های بی دلیل میگیرن چیکار میکنید ؟ مغزم دیگه درد میکنه از صدای اراد همش یچیزی برای گریه داره. مثلا بردمش پارک داره سرسره بازی میکنه بعد میره سمت وسیله بازی برقیا ک‌ خاموشه و گریه میکنه و جیغ میزنه ک میخوام درحالیکه تعطیله. یا مثلا ی چی میبینه تو خیابون میخواد و گریهههههه یا بیخود و بی جهت یهو وسط ی مهمونی میگه من ماشین صورتی میخوام بعد گریههههههه
یا مثلا هندوانه اوردم بعد کریههههه ک من انگور میخوام. یعنی یجوری شده ک استرس دارم بیدار شه به چی میخواد گیر بده و سر چی میخواد گریه کنه.
توروخدا بگید چکار کنم. خیلی عصبانی شدم از بعد مادر شدنم. اصلا رفتارامو دوست ندارم از صدای خودم ک‌مدام دارم نصیحت میکنم و آموزس میدم بهش بدم‌میاد وقت لحنم تند میشه واقعا بدم‌میاد از صدام. تکراری شده ک حرفامو لحنمو .... تکراری ک دوست داشتنی نیست برام‌
دلم میخواد مثل قبل از ته دل بخندم بیخیال دنیا باشمو لذتدببرم الاندهمش استرس همش یاد دادن اینکه چماری بکن و چ کازی نکنن ب بچه و....
مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۳ سالگی
مامان آوا مامان آوا ۳ سالگی
مامانا با بچه ای ک سه سال نمیخوره هیچجوره چیکار کنم روز بروز بدتر میشه اخلاقش مشاوره و هرجا بردم کی میخواد تموم شه دیشب رفتیم مهمونی ۵ ساعت اونجا بودیم بکوب گریه و جیغ و کتک خودشو انقد زد سرشو کوبید زمین و مبل الان پیشونیش سبزه اونا هم یدونه دختر داشتن اون هرچیو برمی‌داشت اینم فقط اونو میخواست اونم نمی‌داد اینم جیغ گریه و کتک ب خودش ساعت ها گریه و پرخاشگری هیچی نخورد اومدیم خونه شبم تا صب جیغ و گریه پاهاشو کوبید زمین تو طول روز عصبانی شه شبم خوابشو میبینه بخاطر دخترم هیچ جا نمیتونم برم همه رو اذیت همه چیو پرت و میشکنه شدید گریه میکنه شوهرم با دوستش بخاطر شغلشون میخوان برن جایی میگن شماهم بیاین یه مسافرت کوچیک شه ولی من بخاطر دخترم ک با دختر اون لج میکنه نمیخوام برم دیشب تو اون ۵ساعت انقدگریه و جیغ هیچی لب نزد اومدم یعنی چشام پر شده بود عصبی بودم حالا برم تو یه هفته دخترم کامل روانی میشه انقد خودشو کتک میزنه و چیزی نمیخوره نظر شما چیه برم یا ن شوهرم میگه کاش بیای