۴ پاسخ

نه جارو خوب نیست بکشی نکش شوهرت مامانت اینا بگو کمکت کنند یه دو سه ماه تحمل کن بعد دیگه هر کاری دوست داری بکن

جارو اگر خواستی بکشی از بالا بذار روی فرش بکش سمت خودت . منظورم اینه که هل ندی فشار بیاد بهت

سلامتیت مهمتره . جمع کنی باز میپاشه

اشکال نداره از اول تا اخرش فقط نه ماهه دیگه میگذره تحمل کن

سوال های مرتبط

مامان دونیم‌وجبی🫀🫶 مامان دونیم‌وجبی🫀🫶 ۲ سالگی
خانما شماهم بعضی وقتا ب این حد میرسید ک دوست دارید خودتونو بکشید؟
یا دوست داشته باشید یهو بلند شید درو پشت سرخودتون ببندید و تو تاریکی تو ی جاده‌ی طولانی و بی سروصدا قدم بزنید
حالا این حالتا تو اوقات عادی نیست هااااا ققط وقتایی هست ک بچه‌هام خون جیگرم میکنن حس میکنم دل و رودم و قلبم و کلیه‌هام و ریم همش در حال تیکه‌تیکه شدنه از شدت عصبانیت ولی هیچ حرفی نمیزنم
دختر ۱۰ ماهم وقتی تنها باشیم تو خونه ب شدت اذیت میکنه حتی تا دستشویی هم نمیتونم برم پامو میگیره و هق هق میزنه درحد خفه شدن همش میگه بشین من بشینم بغلت فقط اینجوری ساکت میشه
بخدا دیگه رد دادم بغض میکنم لای گریه و جیغای بنفشش دوست دارم خودمو بکشم یا درو ببندم روش برم بیرون ی جایی ک فقط صداشو نشنوم یا دوست دارم محکم بکوبم تو سرش و کتکش بزنم بزور جلوی خودمو میگیرم میگم خودم بدنیا اوردمش گناه اون چیه
بیچاره دختر بزرگم طفلی دلم واسه اون میسوزه وقتی میبینه خواهرش اینجوری گریه میکنه وحشت میکنه وقتی از من جیزی میخواد با بدخلقی باهاش حرف میزنم
کاش مشکلم با شوهرم بود حداقل میزاشتم میرفتم خونه بابام ولی وقتی مشکلم بجه‌ی شیرخوارمه چیکارکنم
بخدا بعضی وقتا ب سرم میزنه با شوهرم دعوا درست کنم بجه‌هارو بندازم روش برم خونه بابام دوروز استراحت کنم ولی هرچی میگردم بهونه‌ای پیدا نمیکنم
مامان سیاوش‌وکیارش مامان سیاوش‌وکیارش ۴ سالگی
سلام مامانا خوب هستین عزیزای دل ی راهنمایی می‌خوام ازتون
من اونموقع ک ازدواج کردم مادر شوهرم سکته کرده بود نمیتونست راه بره بخاطر همین بعد اینکه من عروسی کردم من خونشون پخت‌وپز و آب جارو میکردم
قبل من هم جاریم بود
بعد اومد بعد چهار سال من باردار شدم با اینکه دوقلو بودم و لکه بینی داشتم ولی باز رفتم تا یکی دو هفته قبل زایمانم ک هم لکه بینی گرفتم هم سنگین شده بودم دیگه نتونستم برم یکی دوروز جاریم رفت بعد اون قهرمرد رفت خونه مامانش گفت من ی وعده میام براتون غذا درست کنم پدرشومینا هم گفتن شام بیا خلاصه این فقط شبا واسه شام درست کردن میرفت منم واقعا وجدانم قبول نکرد پیرزن پیرمرد ناهار نداشته باشم یا غذای مونده شبو بخورن خونه ناهار درست میکردم می‌بردم براشون یجورایی مثل ناهار شد با من شام با اون تا اینکه بچه‌هام ب دنیا اومدن بعد زایمان هم همینطور باز من ناهار میزاشتم اون شام بچه‌های من ک هفت هشت ماهشون شد رفتم ب جاریم گفتم بیا نوبتی کنیم یروز تو برو یروز من یمدت هم اینجوری کردیم ک خانم هوس بارداری کرد ک دوتا دختر داره پسر نداره رفت دکتر واسه ای یو ای بعد اون رفت نمیدونم چی رحم عمل کرد یکی دوماه نیومد من رفتم جاش بعدش اومد مادر شوهرم فوت کرد تو مراسم مادرشوهر آپاندیس جاریم ترکید رفت عمل باز یکی دوماه نیومد من رفتم جاش بعد اونم رفتiuiکرد یمدت اومد باز افتاد ب لکه بینی دیگه تا الان ک بچه‌هاش نزدیک یکسالشونه نیومده من رفتم