بعد هوشیاری
با یه حس اینکه دارم خفه میشم ولی اصلا نمیتونم تکون بخورم داشتم یه چیزایی میفهمیدم لوله توی دهنم بود نمیتونستم انگار نفس بکشم با دهن و زبون هی تکونش دادم انداختم بیرون یکی باز گذاشت توی دهنم من بازم انداختم بیرون نفسم باز شد و دوباره نفهمیدم. تا اینکه با یه حس درد توی شکمم داشتم هوشیار میشدم گفتم وای درد دارم یه پرستار اومد گفت چته گفتم درد دارم به سرمم یه امپول زد اکسیژن گذاشت دردم برطرف شد خوابیدم بعد با یه درد شدید بیدار شدم که داشت شکمم فشار میداد دستشو گرفتم خیلی مهربون ازم معذرت خواهی کرد و گفت مجبورم به خاطر خودت دردش واقعا زیاد بود ولی زود تموم کرد کمتر از یک دقیقه بعد هم بیماربر اومد و منو برد بخش وقتی میخواستن جا به جام کنن واقعا درد گرفت باز ولی قابل تحمل بود بعدشم باز خوابم برد من ساعت ۱۱ به هوش اومده بودم پرستار ساعت ۲ اومد گفت اجازه داری ابمیوه بخوری
قسمت آخر و راه رفتن تاپیک بعد

۳ پاسخ

عزیزم خودت خواستی با بیهوشی عمل کنی؟

مبارک باشه عزیزم ان شاءالله قدمش پر خیر و برکت😍😍❤

یعنی چی یه چیزی تو‌گلوت‌بود ؟ لوله تو‌دهنت چیکار میکرد 😐🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۱۰ ماهگی
پارت سوم
ایپدورال خیلی خوب بود منم اگه این همه درد داشتم بخاطر زایمان زودتر بود و لگنی که تنگ‌ بود اومد بعد از سه چهار ساعت باز معاینه کرد گفت فول شدی مدفوع کن زور بزن تا دکتر بیاد من روی تخت به حالت سجده کردن که فقط فشار بدم زور بزنم می‌گفت سر بچه داره معلوم میشه مامانمم داشت میدید کنارم بود هنوز توی زایشگاه نرفته بودم ساعت دوازده دکترم رسید منم مدفوع کرده بودم گفت پاشو بریم زایشگاه ولی درست حس نمی‌کردم البته سه دوز ایپدورال گرفته بودم تا زایشگاه راه رفتم اونجا رفتم روی تخت زایشگاه حالا بچه نمیومد منم دیگ نمیتونستم زور بزنم چند روز نه خواب داشتم نه چیزی یه عالمه درد داشتم فقط دیگ یه ماما شروع کرد شکمم رو فشار دادن که بچه بیاد منم قلبم درد گرفته بود نمی‌تونستم نفسم بکشم بازم درد رو خیلی شدید داشتم حس میکردم که بهم دوز چهار ایپدرول رو زدن 😐 دکترم خیلی مهربون و با حوصله بود با دستگاه کمی سر بچه کشیدن جلو ولی شکمم فشار میدادن من خیلی بد بود نفس نمیشد کشید دکتر گفت دیگ فشار نده بهش آب بده دیگ بعد از نیم ساعت زور زدن بچه رو کشیدن بیرون گذاشت روی شکمم خیلی حس قشنگی بود گریه شدم شکمم کلا خالی شد دیگ برش هم زده بود چهار تا بخیه خوردم باز بخیه زد برش رو حس میکردم استخوان های واژنم خیلی درد میکرد خیلی گفتم حس میکنم همش بی حسی میزد بهم بردنم توی اتاقم دیگ دوساعت رفتم زیر اکسیژن چون بلند میشدم نمی‌تونستم نفس بکشم بعد یه ساعت اومدن گفتن راه برو برو دستشویی شوهرم دست گرفت برم سرویس دیدم یه عالمه سرگیجه دارم
مامان سلین مامان سلین ۳ ماهگی
من با رضایت نامه خودم رفتم بیمارستان مردم
که دکترم اونجا بود ساعت ۱۲ رسیدم بیمارستان یه کم درد داشتم‌زنگ‌زدن به دکترم گفتن مریضت اومده گفت هیچی بهش نزن من صبح میام
اون ها هم فقط یه سرم زدن رفتن هریه ساعت میومدن میگفت معاینه کنیم چون میخوام ببینم چنده گفتم‌اره ولی اصلا درد نداشتم چون توی انقباض معاینه نداشتم گفتم ماما همراه میخوام گفتن صبح من هیچی نداشتم حتا برام امپول فشار هم نزدن هرموقع میومدن میگفت خیلی خوبی چون من کیسه ابم ترکیده بود نمیزاشتن تکون بخورم فقط دستشویی میرفتم تا ساعت شد ۵ صبح من تا ۶ سانت واقعا دردش قابل تحمل بود تا صبح دوباره مامانم اومد پیشم یه بار شوهرم که اومد کمر رو ماساژ داد دیگه ساعت ۵ گفتم خانم دکتر خیلی درد دارم من نمیتونم گفت پاشو بابا یه ساعت دیگه تموم تومیتونی خیلی خوشحال شدم توی انقباض هام کلا یه دقیقه درد داشتم بعدش ول میکرد دوباره میگرفت
هرچی به دکتر زنگ زدن نمیاد که نیومد منم گریه گرفته بود میگفتم پس من چکار کنم گفت الان متخصیص شب میاد ساعت ۶ اومد گفت شبیه دست شویی بشین زور بده منم گفتم چشم ده دقیقه بعد گفت پاشو بریم سرش رو دیدم گفتم بخدا نمیتونم گفت پاشو بیا بریم اومدن کمکم کردن رفتم اتاق زایشگاه گفت کامل کامل دوتا زور بده دردم که گرفت سری زور دادم دوتا امپول بی حسی زد یه برش کوچولو داد نی نی به دنیا اومد ساعت ۶ نیم گذاشت بغلم بخیه درد نداشتم ولی بهش گفتم میخوام تنگ بشه چن تا به پوست زد که واقعا درد داشت شکم‌بعد از زایمان چن بار فشار دادن یه عالمه خون اومد برگردم عقب شاید زایمان طبیعی بیارم ولی لعنت به دکترم که نیومد پیشم به اون ها هم گفت بیمارا منه هیچ‌کاری نکنید شاید من زود تر بچم میشد دخترم هم وزنش ۳ کیلو بود
مامان آقا پسرم💚 مامان آقا پسرم💚 ۶ ماهگی
پرستارای احمق یدونه مرد صدا نکردن تا با شوهرم جا به جام کنن خلاصه خودم به زحمت جابه جا شدم یکم بعدش پرستار اومد دوباره ماساژ رحمی داد که خیلی دردم اومد بعد وقت ملاقات شد
بعد ملاقات پرستار اومد و کمکم کرد که بلند بشم درد داشتم ولی سریع پا شدم خداروشکر دو قدم با درد زیاد راه رفتم بعد برگشتم اولین راه رفتن درد داره ولی رفته رفته کمتر میشه
تا صبح به خاطر دفع پروتئینم بهم سولفات میزدن
فردای روز زایمان شد ساعت 11 دکترم اومد گفت من مرخصت میکنم تا اینکه یه پرستار مثل عزرائیل اومد گفت امکان نداره به خاطر سولفاتی که زدیم باید یک روزم تحت نظر بمونه من دیگه واقعا خسته شده بود میخواستم برم خونه استراحت کنم نه بیمارستان ولی نزاشتن برم😞
خلاصه یه روزم موندم و روز بعد مرخص شدم
با این همه حال درود بر زایمان سزارین که واقعا من راضیم
از روز دوم عملم همه کارامو خودم کردم و از روز چهارم هیچ شیاف و مسکنی استفاده نکردم حالا هم بخیه هام دارن ترمیم میشن و هیچ رد برشی نمونده دکترمم برش طولی خیلی کمی داده که واقعا دمش گرم
مامان دخترمون🇮🇷 مامان دخترمون🇮🇷 ۶ ماهگی
پارت سوم تجربه زایمان 💢
دردا شدید شده بود منم دیگه نمیتونستم با تنفس کنترل کنم آخ و نالم رفته بودهوا اومد یه آمپول بهم زد که سرمو گیج کرد و خیلی خوب بود برای نیم ساعت انقباضا رو نمیفهمیدم ، یعنی میفهمیدم دردش قابل کنترل شده بود واسم
بعد نیم ساعت اومد معاینه کرد ۳ چهار مرتبه دسشو برد داخل و میگردوند و گفت ۴ و نیم سانت شده ، دکتر لیهوشی اومد و اپیدورال رو زد و خیلی هم گیر میاد چرا اینطوری نشستی من واسش نمیزنم و...
خلاصه زد و گفت دراز بکش منم دراز کشیدم پاهام و کمرم گرم شد و انقباض داشتم ولی دردشو نمیفهمیدم ، گفتم میخوام بخوابم ، گفت بخواب ، از ساعت ۱۱ تا تا یه ربع به ۱۲ خوابیدم و گیج بودم
یه ربع به ۱۲ ماما همراهم اومد خودشو معرفی کرد و روی تخت پاهامو ماساژ میداد و با پاهام حرکت میزد
اومدن سرم فشار گذاشتن و وقتی یکم گذشت حس دستشویی شماره ۲ داشتم ، حیلی زیاااد
ولی میگفتن نباید زور بدی ، همین حس هر ۲ ۳ دقیقه یه بار تکرار میشد و خیلی زیاد بود
بعد گفت زور بزن ، و متاسفانه یه عالمه مدفوع کردم و خجالت میکشیدم ، وای ماما همراهم و پرستارا میگفتن اشکال نداره عادیه راحت باش و ...
ماما همراه گفت من گفتم تو ساعت ۳ و ۴ صبح فارغ میشی ولی الان خیلی خوب پیشرفت داشتی یکم دیگه نینی توی بغلته
مامان پناه💞 مامان پناه💞 ۵ ماهگی
سزارین پارت ۵
بد دوسه ساعت دیدم داره درد های پریودی خفیف شروع میشه و کم کم دارم پاهام حس میکنم از سری در اومدم یواش یواش...ولی قابل تحمل بود یکم گذشت که دیدم دردا دارن کم کم بیشتر میشن به مادرم گفتم به پرستار بگه .پرستار اومد یه سروم تعویض کردن رفتن من خوب شدم یعنی دیگع دردی نداشتم
گفته بودن تا ۸ ساعت نباید چیزی بخورم منم تو این ۸ ساعت هیچی نخوردم و سرمم تکون ندادم سعی کردن زیاد هم حرف نزنم که کتف درد سردرد نشم ...گذشت که پرستار بد ۸ ساعت اومد گفت میتونی از مایعات شروع کنی بهتره آب گلابی و چای با خرما یا نسکافه بخوری منم با نسکافه شروع کردم بد ۱۰ دقیقه به چایی خوردم بد ۱۰ دقیقه دوباره یه نسکافه بعدش آب گلابی بعدش چای با خرما گفته بودن وقتی اینارو خوردی باید بلندت کنیم راه بری .بد اینکه اینارو خوردم پرستار اومد سوند رو ازم کشید که واقعا درد داشت 😢 ولی دوسه ثانیه بود..پاهای منو از تخت آویزون کرد شرت نوار برام گذاشت شلوار کشید بالا ...اینم بگم واقعا سرپا وایسادنش خیلی بد بود دستمو گرفت گفت باید راه بری منو قدم قدم آروم راه برد که واقعا درد داشت یعنی بخیه ها داشتن انگار میسوختن چاقو میخوردن .ولی بد ۴ ۵ قدم دردام داشت کمو کمتر میشد
مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۱۱ ماهگی
زایمان سزارین
.
اصلا نمیدونم چقد تو ریکاوری بودم ۲۰ دیقه یا شاید نیم ساعت اصلا فکر نکنم بیشتر طول کشیده باشه.
بعدم از بخش اومدن دنبالم فشار و ضربان قلبمو گرفتن و شکممو فشار دادن ،
بچها اولین بار که فشار دادن درد داشتم ولی هم شدتش کمتر بود هم تایمش کمتر بود و حالت یه درد یه لحظه و تموم شد اما وقتی داشتن میبردنم مثل پریودی درد داشتم تا به بخش رسیدیم
اومدن لباس و زیرمو عوض کنن بیحس بودم نمیتونستم تکون بخورم ولی درد پریودی داشتم اینم بگم که حتما حتما پمپ درد رو بگیرید من با اینکه پمپ درد داشتم ولی همچنان اذیت بودم البته نترسیدا خیلی کم بود من توقع داشتم هیچ دردی نباشه.
تا اینجا رو راضی بودم عملم خوب بود خداروشکر همچیز اوکی بود ولی داستان از اینجا شروع شد😁
دردام بیشتر میشد تا دوباره اومد لباسمو زد بالا و نگاه کرد گفت باید فشار بدم یا علی که نمیدونی چه دردی داشت لامصب یلحظه حس کردم روح از تنم جدا شد،،ولی بچها به خود خدا قسم که تحملشو دارید یعنی خدا یه تحملی کیده به آدم که بعدش که فکر میکنی میگی من😳 من انقدر محکم بودمو نمیدونستم......
بعد فشار دوم معذرت میخوام یه عالمه لخته ازم خارج شد و دردی که از قبل داشتم بهتر شد ولی همچنان درد داشتم.
به ساعت که نگا کردم ساعت ۲بود من حدودا با پمپ درد تا ساعت ۶ و اونورا یه دردی داشتم که آزار دهنده بود برام و بعد بهتر و بهتر شدم تا ساعت ۹که میخواستم از تخت پایین بیام🥲
مامان تمشک مامان تمشک ۶ ماهگی
ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم