۶ پاسخ

عزیزم سزارینت اختیاری بود،

دکترت کی بود عزیزم
از دکتر راضی بودی دقیق بود ت کارش؟

واقعا من اگ هزار بار دیگ بگردم عقب انتخابم سزارینه

فقط سزارین وحشت دارم از طبعی

عزیزم کدوم بیمارستان بودی
بخیه هاتو چطور زدن ؟خودت دکتر نداشتی؟زنگ بزنی بهش بیاد؟

الهی عزیزم 🥺 خداروشکر به خیر گذشته الان کوچولوت کنارته منم انتخابم همیشه سزارین هست از طبیعی وحشت دارم 🫠

سوال های مرتبط

مامان پرتقال🍊 مامان پرتقال🍊 ۱۱ ماهگی
📌تجربه زایمان
36 هفته و 4 روز بودم دستشویی فرنگی میرفتم بعد با خودم فکر میکردم من ک خیلی دستشویی بهم فشار میاره زود بلند میشم میرم که نریزه. رو فرنگی از کجا بفهمم که کیسه ابه یا ادرار یه وقت کیسه ابم پاره نشه و متوجه نشم🥲😂
چند روزی بود که از این فکرا به سرم میزد نهم بود ساعت دوازده شب خونه مامانم اینا بودم رفتم دستشویی فهمیدم که ادرارم تموم شد ولی همینجوری باز ازم یه چیزی میومد تعجب کردم بی ادبیه ولی دست گرفتم زیرم ببینم چیه تو دستم اب دیدم حتی بو کردم متوجه شدم ادرار نیست دو سه بار مشتمو پر کردم تا مطمعن شم از دستشویی ک رفتم بیرون مامانمو از خواب بیدار کردم بهش گفتم مطمعنم ک آب دیدم گفت بشین اگه باز ازت اومد کیسه ابه چهار زانو نشستم یه دقیقه بعدش انگار یه پارچ
آب داغ ریختن رو پاهام بلند شدم گفتم اماده شیم بریم بیمارستان زنگ زدم شوهرم ک بیاد ساعت یک رسیدیم تو راه زنگ زدم دکترم پولو براش انتقال دادم و گفت که میام تو برو بیمارستان
ان اس تی گرفتن و دستکش دست کرد معاینه کنه گفتم من سزارینی ام گفت باشی من باید معاینه کنم وقتی کیسه اب پاره میشه بفهمم اگه دهانه رحم باز شده بعد دستشو نشون داد گفت مطمعنی کیسه ابت پاره شد دستش خونی نشد گفتم اره همون لحظه باز ازم اب اومد تخت خیس شد و بلند شدم ازم چکه میکرد بهم لباس داد بپوشم پوشه پزشکی رو بهش دادم چک کرد گفت برو ازمایش ادرار بده و برو رو تخت بخواب تا دکترت بیاد اون شب از استرس اینکه هر لحظه ممکنه دکتر بیاد و بریم اتاق عمل خوابم نبرد با سرم میرفتم دستشویی
احساس تو خالی بودن میکردم حس میکردم هیچی تو شکمم نیس معده ام خالی بود میسوخت وحشتناک میسوخت تا چهار و پنج صبح یه چرت ده دقیقه ای میزدم دوباره بلند میشدم.....
مامان delvin مامان delvin ۱۵ ماهگی
مامان سویل مامان سویل ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من فوبیا دارم از زایمان سزارین به خاطر همین از اول بارداری انتخابم طبیعی بود بعد اینکه از دستشویی اومدم شب بود ساعت هشت موقع اختشاشات که شبا نمیشد زنگ زد بعد دستشویی دیدم یکم آب اومد ازم فک کردم جیشه یکم که تکون خوردم دیدم باز اومد بازم گفتم شاید جیشه ولی شک کردم یکم راه رفتم تو خونه دیدم هی بیشتر و بیشتر می‌ریزه اصلا بود نداشت و آب ولرم بود زیاد هم گرم نبود مثل جیش بود😂من ماما همراه داشتم یعنی جراح بود زنگ زدم گفت زود باش برو بیمارستان الان تلفنا قطع میشه منم الان میام آره کیسه آبته اینم بگم که من ۳۶هفته و۶روز بودم انروز رفتم بیمارستان چک کردن تایید شد که کیسه آبه بستری شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت سر بچه تو آکنه اینم بگم که یکساعت بستری شدنم طول کشید تو اون یکساعت کلن ورزش کردم من دکترم رفت گفت میام باز بهت سر میزنم بعد آمپول فشار و شروع کردن ساعت ۱۰ونیم اومد دوباره معاینه کرد گفت دوز آمپولو بیشتر کنید وقتی فول شد بهم زنگ بزنید بیام ساعت۱۲من فول شدم تا دکتر بیاد و فلان تا ۱۲:۳۰طول کشید و من زایمان کردم چون طی بارداری خیییییلی ورزش میکردم به خاطر همون قیچی نخوردم و نمی‌دونم چند تا بخیه خوردم
مامان 🩵 آرشا 🩵 مامان 🩵 آرشا 🩵 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من: پارت ۱
من شب قبل زایمانم با شوهرم دوتا فیلم ترسناک دیدم وانمود میکردم نمی‌ترسم ولی خیلییییییی ترسیده بودم ، بعد شب که خوابیدم صبح ساعت ۸:۴۰اینا احساس کردم یه چیزی داره ازم میاد گفتم شاید ترشحه
رفتم سرویس ادرار کردم بعد دیدم نه بابا این هنوزم داره ازم میاد، شوهرمو بیدار کردم گفتم کیسه آبم پاره شده بعد سریع وسایل بچه رو جمع کردیم و رفتیم بیمارستان اونجا معاینم کردن ۲ سانت بودم بعد یه چیزی گرم از اومد بیرون کیسه آبم تو بیمارستان پاره شده تو خونه آبریزش داشتم ،
بعد منو بردن اتاق زایمان اونجا یه ذره درد داشتم بعد که دهانه رحمم۴سانت بودم انقد دردام شدید بود که بهم بی دردی زدن دردام کم بشه ، بعد با ورزش و اسکات اینا دهانه رحمم ۵سانت شد رفتم دستشویی مامانم رو کمرم آب گرم می‌ریخت اومدم بیرون ۶سانت شدم ،مامانمو بیرون کردن ، بهم گفتن پاهاتو دراز کن حالت نشسته رو تخت بعد یه ماما دستامو گرفت ، دکتر بیهوشی بهم گفت شاید سردرد بگیری یا هم بدنت خارش پیدا کنه طبیعیه نترس خودتو شل کن تا درد احساس نکنی ، خودمو شل کردم حین اینکه بهم اپیدورال زد پای چپم یهو تیک زد و لرزید ، دو دقیقه اون جوری موندم بعد دراز کشیدم خیلی سردم شده بود لرز گرفته بودم ، بعد هی دردام زیاد میشد گریه میکردم از درد ، مطمئن بودم که میمیرم ، جوری درد داشتم که از خدا میخواستم بمیرم ولی دردام تموم شه،
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان ✨🌈:
خب داستان از اینجایی شروع میشه که من قرار بود امروز صبح زایمان کنم سه روز پیش هم مامانم اینا از رشت اومدن پیشم دیگه همه چیزمو دیروز غروب آماده کردم ساعت هشت اینا بود رفتم حموم اومدم قشنگ موهامو سشوار کشیدم لباس پوشیدم مامانم اینا توی اون تایم واحد خواهرم بودن بعد من اومدم برم توی آشپزخونه آب بخورم یهو دیدیم انگار شورتم خیس شد رفتم توی دستشویی نگاه کردم دیدم توی شورتم معذرت می‌خوام ولی یکم خون بود خیلی ترسیدم سریع زنگ زدم به دکترم گفتم اینجوری شده دکترمم گفت برو بیمارستان من الان میام چک میکنم ( واقعا اینکارو هر دکتری نمیکنه پس با دقت دکتر دلسوز انتخاب کنید ) خلاصه من سریع آماده شدم با شوهرم رفتیم توی مسیر من فقط بغض کرده بودم همش با خودم میگفتم من نه ماه نگهش داشتم نه ماه ازش مراقبت کردم فقط با چشم گریون بر نگردم خلاصه رسیدیم دم بیمارستان ساعت حدودای ده بود اومدم از ماشین پیاده شدم اومدم در و ببندم یهو دیدم قلوپ قلوپ آب از بین دوتا پام داره می‌ره یه آب ولرم بود فهمیدم که کیسه ابم پاره شده ( اینم بگم که هیچ دردی نداشتم ) سریع رفتیم داخل دکترم رسیده بود اومد معاینه کرد گفت همین الان باید عمل شی ...