تجربه زایمان ✨🌈:
خب داستان از اینجایی شروع میشه که من قرار بود امروز صبح زایمان کنم سه روز پیش هم مامانم اینا از رشت اومدن پیشم دیگه همه چیزمو دیروز غروب آماده کردم ساعت هشت اینا بود رفتم حموم اومدم قشنگ موهامو سشوار کشیدم لباس پوشیدم مامانم اینا توی اون تایم واحد خواهرم بودن بعد من اومدم برم توی آشپزخونه آب بخورم یهو دیدیم انگار شورتم خیس شد رفتم توی دستشویی نگاه کردم دیدم توی شورتم معذرت می‌خوام ولی یکم خون بود خیلی ترسیدم سریع زنگ زدم به دکترم گفتم اینجوری شده دکترمم گفت برو بیمارستان من الان میام چک میکنم ( واقعا اینکارو هر دکتری نمیکنه پس با دقت دکتر دلسوز انتخاب کنید ) خلاصه من سریع آماده شدم با شوهرم رفتیم توی مسیر من فقط بغض کرده بودم همش با خودم میگفتم من نه ماه نگهش داشتم نه ماه ازش مراقبت کردم فقط با چشم گریون بر نگردم خلاصه رسیدیم دم بیمارستان ساعت حدودای ده بود اومدم از ماشین پیاده شدم اومدم در و ببندم یهو دیدم قلوپ قلوپ آب از بین دوتا پام داره می‌ره یه آب ولرم بود فهمیدم که کیسه ابم پاره شده ( اینم بگم که هیچ دردی نداشتم ) سریع رفتیم داخل دکترم رسیده بود اومد معاینه کرد گفت همین الان باید عمل شی ...

۳ پاسخ

ادامش هم بزار😍

عزیزم تاریخ ان تیت با آخرین پریودت یکی بود؟ طبق ان تی ۳۹ هفته و‌ دو روز بودی یا پریود؟

بسلامتی مبارک باشه

سوال های مرتبط

مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۱۵ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمانم و براتون بذارم
روز شنبه من زیاد ترشح داشتم ولی گفتم طبیعی چون درد نداشتم رفتم مطب دکترم که اسرار کنم بستری کنه ولی نکرد ۳۹ هفته ۲ روز بودم گف ۴ روز وقت داریم تا ۴۰ هفته اگه نشد بستری میکنم قرار بود پنجشنبه برم بستری بشم با خیال راحت اومدم که پنجشنبه میرم اومدم همه چیمو آماده کردم فقط منتظر بودم پنجشنبه بشه از مطب که اومدم معاینه کرده بود دکتر دردهای پریودی داشتم ولی میگفتم کاذب تا صب داشتم ولی کم بود خیلی صب که بیدار شدم دیدم بازم دارم ولی میگفتم کاذب ساعت ۲ اینا بود ناهار خوردیم با شوهرم اون حیاط بود منم دستشویی دیدم ترشح کشدار خیلی زیاد دارم فقط میومد بدش خونه اومدم با شوهرم نشستیم به فیلم نگاه میکنم دیدم بازم خیس میشم پا شدم تمیز کنم دیدم لک بینی دارم به شوهرم گفتم خندید گف خدا کنه دیگه زایمان کنی بدش اون رفت بیرون منم میخواستم برم پاهام لیز رفت خم شدم انگار ی چیزی اومد دیدم خون قرمز خیلی ترسیدم سریع رفتم به شوهرم گفتم گفت برو آماده شو بریم سریع
ادامه پارت بعدی
مامان delvin مامان delvin ۱۵ ماهگی
مامان سامیار مامان سامیار روزهای ابتدایی تولد
مامان دایار مامان دایار ۳ ماهگی
پارت ۲

دیگه منم نامه رو گرفتم آمادگی داشتم اما باز یه سری کارا مونده بود دیگه همسرم از اونور خودمم از خونه شروع کردیم به آماده شدن برای صبح خواهرم هم آخر شب اومد که پیشم باشه
دیگه من آخر شب رفتم حموم یکم زیاد موندم حموم دیگه اومدم موهام سشوار کردم کامل آماده شدم ساعت ۲:۵۰ رفتم دراز کشیدم که ۷پاشیم بریم بیمارستان
داشتم با گوشیم کار می‌کردم توی گهواره بودم که احساس کردم یه چیزی مثل لگد محکم خورد زیر دلم اما صدا داشت بعد چند ثانیه حس کردم بین پام خیس شد یدفعه به شوهرم گفتم علی کیسه‌ آبم پاره شد اونم خواب بود گفت نه اشتباه میکنی بخواب گفتم نه پاشو دیگه بیچاره ترسیده بود وایساده بود بالا سرم میگفت نه من میگفتم چرا دیدم بیچاره هنگ کرده کاری نمیکنه خواهرم صدا زدم گفتم کیسه آبم پاره شده بیا دیدم اون با گریه اومد میگم چته چرا گریه میکنی چیزی نیست نترسید 😐☹️😂 من تو اون تایم فقط همسرم و خواهرم دلداری میدادم
بعد مونده بودم برم کدوم بیمارستان فکر میکردم اگر برم بیمارستان خوبه خودشون سزارینم میکنن دیگه زنگ زدم یکی از ماماها که شمارش داشتم اون گفت نه بیایی میفرستنت طبیعی
برو همون بیمارستان تا صبح صبر میکنی زنگ میزنن دکترت بیاد
مامان پسر کوچولوم👶🏻🩵 مامان پسر کوچولوم👶🏻🩵 ۳ ماهگی
قرار بود یکم بعد بیان واسه سوند ولی چون طول کشید احساس کردم باید قبلش برم دستشویی به کمک مامانم آروم آروم رفتم دستشویی بعد اینکه کارم تموم شد و با دستمال خودم و خشک کردم دیدم یه ترشح خیلی خیلی زیاد همراه با رگه های خون روی دستمال یهو ترسیدم واقعا چون همچین چیزی تو طول بارداریم ندیده بودم به مامانم گفتم و سریع اومدم از سرویس بیرون تاره اومدم این و به پرستار بگم که بعد احساس کردم بین پاهام داره خیس میشه چشم خورد به زمین دیدم کف بیمارستان پر از آب داره میشه و اینجا بود که فهمیدم کیسه آبم بود که پاره شد پرستار سریع اومد و گفت کیسه ابتم پاره شد بریم سریع سوند و بزنیم دکترت منتظر توی اتاق عمل من ترسیده بودم نکنه میشه آب پاره شده خدایی نکرده بچه چیزیش بشه برای همین موقع سوند زدن انقدر استرس داشتم همش خودم و سفت میکردم از طرفی هم چون خیلی خیس شده بودم و یه سره آب قطع نمیشد سوند گذاشتن براشون سخت شده بود و بهم میگفتن همراهی کن وگرنه به مشکل میخوری موقع عمل خلاصه این بخش سوند برام خیلی بد بود خلاصه گذشت و سوند و وصل کردن و من و سریع بردن اتاق عمل قبل ورودی اتاق عمل راجب دندونم که کامپوزیت بود سوال کردن دارویی که میخورم اینکه اولین بچه و یا نه و از این سوالا من و بردن اتاق عمل برعکس تصورم چیزی نبود که ازش میترسیدم یه اتاق معمولی با چند تا پرسنل اتاق عمل که به ها نحوی میخواستن مشغولت کنن تا نترسی و رسیدم به بخش مهم و ترسناکی که ازش حرف میزدن اسپاینال
بیاین تاپیک بعدی...
مامان .....👶.... مامان .....👶.... ۱۱ ماهگی
سلام خانوما اومدم تجربه زایمان طبیعی ام رو بگم با اینکه اصلا از لحاظ بدنی اماده نبودم چون قرار بود سزارین اختیاری بشم از ۸ ماهگی نظرم برگشت دکتر معاینه کرد گفت لگنت خوبه منم دیگه کم کم شروع کردم پیاده روی نیم ساعت و یکی دوهفته اخرم ورزش لگنی یه جلسم باشگاه رفتم خلاصه رفته بودم توی ۳۹ هفته هر روز ورزش لگنی پیاده روی معاینه معمولی که شدم ۱سانتو نیم بودم یه هفته از معاینه گذشت چرا من هیچ دردی ندارم همش میگفتم نکنه تا ۴۱ ۴۲ بمونه گفتم باید برم معاینه تحریکی بشم بلکه باز تر بشه برای مطب نوبت گرفتم دقیقا همون روزم کلی توخونه تمرین لگنی کردم احساس فشار به واژن و لگنم داشتم دوش ابگرم گرفتم رفتم مطب گفتم برم دستشویی قبل معاینه همین که رفتم دستشویی توی دستشویی کیسه ابم پاره شد افتضاح سریع اومدم گفتم کیسم پاره هرچی داشتن دادن که اب نریزه توی مطب دراز کشیدم روی تخت کلی معاینه کرد ۵ ۴ بار با همون کیسه اب پاره ماما بهم گفت پاشو اسکات بزن تا شوهرت بیاد دنبالت برو خونه دوش بگیر بعد بیا بیمارستان منم نگران بودم گفتم نه مستقیم میرم بیمارستان رفتم بیمارستان ساعت ۷ کم کم دردام شروع شد ماما خصوصی داشتم اومد
مامان آلوچه 🤤🩵 مامان آلوچه 🤤🩵 ۹ ماهگی
سلام مامان گلیا شبتون بخیر
اومدم از تجربه زایمان غیر منتظرم بگم 😅
سه شنبه 39 هفته1 روزم بود که ساعت 8 شب یهو لباس زیرم کامل خیس شد فک کردم ترشح ولی بازم بعدش ی عالمه ازم آب ریخت جوری که تا مچ پام اومد از قبلش دوش گرفته بودم وسایلمم آماده بود جمع کردیم رفتیم بیمارستان ، پرستار معاینه کرد گفت کیسه آب پارع شده دهانه رحمم یک سانت و هیچ درد و انقباضی هم نداشتم 🫠🤦‍♀
بعدش دوباره دکتر خودش اومد معاینه کرد ترشح سبز رنگ از خارج میشد گفت بچه مدفوع کرده آماده شو برای اتاق عمل من کلا هنگ بودم نمی‌دونستم باید چکار کنم از ی طرف خوشحال بودم از اینکه از زایمان طبیعی خلاص شدم 😅 هم استرس پسرمو خیلی داشتم🫠 خلاصه آماده شدم رفتیم اتاق عمل ساعت 10:30 پسر قشنگم به دنیا اومد خیییییلی حس قشنگ و شیرینه وقتی صدای گریش پیچید توی اتاق عمل انشالله قسمت همه چشم انتظارا 🥹❤️
خداروشکر، سریع فهمیدن مدفوع کرده و هیچ مشکلی پیش نیومد ،همه چی خوب بود راضی بودم بعد عمل یکم اذیت شدم خوب اونم طبیعی دردشم قابل تحمل بود با شیاف میشد کنترلش کرد ، بیمارستانم دولتی بود ولی اتاق VIP گرفتم خیلی خوب بود
مامان آراز و دنیز
👧🏼👶🏻 مامان آراز و دنیز 👧🏼👶🏻 ۱ سالگی