تو دردا نفس عمیق می کشیدم و ... درخواست بی حسی کردم دکترش نبود 🥲 ماما همراهمم رد تماس داد و یهویی کنسل کرد و خلاصه حال روحیم یه کم بهم ریخت به مسئول مرکز گفتم زود برام یه ماما فرستادن ساعت چهار صبح تو معاینه شیش سانت رسید گاز انتونوکس میزدم تو دردام... بیشتر حالت منگی و سرگیجه میداد بهم ... ماما همراه بهم ورزش میداد ماساژ میداد یه نقاطی رو که دردام پیشرفت کنه ... ماما همراه حتما بگیرید یک فرد دلسوز و متعهد باشه خیلی کمک کننده ست بعضی اوقات از دستم در می رفت به جا تنفس و... صدا نالم درمیومد تو دردا وقتی دردا تموم میشد یه نفس می‌گرفتم خرما یا آبمیوه می‌خوردم که انرژی داشته باشم و... زایمان قبلیم با بی حسی بود دو ساعت آخر چیزی از درد متوجه نشدم اما اینبار که بی حسی نداشتم دردها حس میشد ساعت نزدیک پنج بود که دیگه دردا بیشتر شد و رفتم یه کم آب گرم به شکمم گرفتم و چندتا ورزش دیگه دادن و گفتن زور بزن... تو زایمان قبلی چون بی حسی داشتم زور زدن و... متفاوت بود دردناک نبود زیاد ...وقتی حس زور میومد ناخودآگاه جیغم درمیومد آرومم میکرد 😂 ولی ماما می گفت اینجور انرژی خودتو کم می کنی و خوب نمی تونی زور بزنی ... چندین زور زدم و اونا تشویقم می‌کردن و واقعا تاثیر داشت تو انگیزه دادن به من و... خلاصه آخرین بار چهار پنج تا پشت سرهم شد و بچه رو بیرون آوردن و روی شکمم گذاشتن اون لحظه از شوق اینکه هم بچم اومد هم دردا تموم شد گریه می کردم خداروشکر می کردم و چندتایی هم بخیه خوردم ...

۶ پاسخ

آدم جیغ نزنه خفه میشه

مبارک باشه عزیزززم🥰
منم انتخابم زایمان طبیعیه انشاالله که بتونم

مبارک باشه چه خلاصه نوشتی بر عکس من که اینقدر طولانی نوشتم

خداروشکر عزیزم مبارکت باشه گلم

ایییی خدا بغضی شدم ایشالله قدمش پر خیر و برکت باشه 😘😍

اخی عزیزم بازم خداروشکر به خیر گذشت ولی چقد اون ماما که گرفته بودی بی فکر بوده

سوال های مرتبط

مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
ابنم بگم که من مامانم با روغن سیاه دونه کمرم را ماساژ میداد من خیلی آروم میشدم ماما همراه هم میومد ماساژ بده ولی من حس میکردم مامانم بهتر ماساژ میده اون وسطا هم بهم سرم فشار هم وصل کرد اندازه ۷ .۸ قطره گفت که به اینکه دردات منظم بشن کمک میکنه من ساعت ۱۲ شب تقریبا دردام توی خونه شروع شد که دیگه ساعت ۴ غیر قابل تحمل شد رفتم بیمارستان کیسه آب پاره شد دردا بیشتر شد و ساعت ۱۰.۳۰ صبح زایمان کردم دردا هم مثل درد پریود بود که خیلی تند تند می‌گرفت و ماما همراه خیلی کمک کرد بهم کیسه آب گرم برام می‌آورد و وقت زایمان هم کنارم وایستاده بود همش میگفت نفس بگیر دست منم گرفته بود و فشار میداد یا وقتی من درد داشتم دستش را فشار میداد خلاصه بگم خوب بود البته شاید من خواب هم داشتم بی تاثیر نبود بعد هم دیگه شروع به بخیه کردن که من نمیدونم چقد طول کشید ولی همراهی هام میگفتن ۱ ساعت طول کشیده و بی حسی هم موقع من درد داشتم و زور میزدم زدن بهم و برش زدن بی حسی درد نداشت برش هم حالیم نشد و اینکه وقتی نی نی و آوردن بیرون دردا تموم شد یعنی دردا دیگه از وقتی حس فشار داشتم تموم شدن فقط حس فشار داشتم بخبه زدن فقط آخرش یکم دردم اومد موقع زدنش انگار که اثر بی حسی داشت می‌پرید اینجور بود تا دو سه روزم بخیه هام می‌نشستم حس فشار روشون بود دیگه بعد از دو سه روز خداراشکر خوب شدن
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۲ ماهگی
اومدم روتخت دیگه داشتم فول میشدم اینجا دیگه مرحله زور زدن بود و فقط همکاری خودمو می‌طلبید 🥲
موقع زور زدن ماما بهم پوزیشنای مختلف میداد تا سر بچه زودی بیاد پایین .
حالت سجده شدم و زور میزدم حین دردا که خیلی جواب بود برا اینکه سرش پیدا بشه ماما هم با روغن گمرمو ماساژ میداد و با حرفاش انرژی میداد که زور بزنم که خیلی حس خوبی بهم میداد 🤌
وقتی دردم تموم میشد چون زور هم باهاش میزدم خیلی خسته میشدم سریع چشمامو میبستم خوابم میبرد 😂
حین دردا یه باز چمباتمه میزدم رو تخت دستمو می‌گرفتم به نرده تخت و محکم زور میزدم همش حس مدفوع داشتم که میگفتن سر بچه هست 😃
دیگه همش بهم زور میومد ناخودآگاه محکم زور میزدم انگار دردم آروم بشه با زور 😂
هی حالت سجده چمپاتمه میشدم حین دردا و با تمااام توان فقط زور میزدم جز این کاری نمیشد کرد تا سرش پیدا بشه🥲
داد زدم به ماما گفت دیگه داره میاد بیرون منو ببرید اتاق زایمان😅
اومد نکته کرد گفت موهاش پیداست چقد پر موعه دخمل کوچولو😃
وقتی گفت موهاش پیداس خیلی ذوق کردم انرژی گرفتم تو دلم گفتم دیگه نزدیکه دخترمو ببینم 🥺
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۳ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان گندم مامان گندم ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
رسیدم زایشگاه هنوز ازم داشت آب میومد خیلی زیاد بود تا ساعت های شیش هفت همینجور معاینه میکردن ببینن خودم باز میشم که نه نمیشد که بهم زیر زبونی دادن دردام خیلی زیاد بود خودم میخواستم معاینه بشم فقط بهم بگن پیشرفت کردی همینجوری هم با ماما همراهم در ارتباط بودم پیامی دیگه مامام دو سانت شدم اومد دکتر هم. اومد معاینه کرد گفت خوبه سه سانت هم بشه می‌تونه اپیدورال بگیره که ساعت ده گفت بگو‌ بیان براش بزنن ساعت ده برام بی حسی زدن چون سه روز نخوابیدع بودم خیلی خواب داشتم بین دردا خواب میرفتم یعنی قبل اینکه بی حسی بزنن هر وقت میگفتم درد دارم ماما همش برام سشوار می‌گرفت ماساژم میداد گلاب میداد بو کنم دعا میزاشت خیلی تو روحیه من تاثیر داشت وقتی بی حسی زدم دردم رفت دیگه گفتم بزار بخوابم گفت رب ساعت بخواب فقط بعدش بیدارم کرد همش ورزش کردم پنج دقیقه هم به خودم استراحت نمی‌دادم دیگه اومدن آمپول فشار هم بهم زدن. آخرا بی حسی جواب نداد سر بچه داشت میومد بیرون نفسم می‌گرفت ماما می‌گفت یکم نفس بکش فوت کن حالت سنگ دستشویی هم نشسته بودم
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی
مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت سه
دیگه ساعت 11:30 صبح رفتم بیمارستان وقتی معاینه ام کرد گفت 6 یا 7 سانتی اینو ببرید بستری کنید الان بچش میاد 😂😂😂دیگه لباسامو عوض کردم رفتم برای بستری شدم دیگه دردا خیلی بیشتر بود و فاصله اش ام کم ماما همراهم اومد پیشم و گفتم دیگه ورزش لازم نیست اینقد دیر اومدی بیمارستان بچه داره میاد😂بین دردا نفس میگرفتم موقع درد حالت چمباتمه می‌نشستم و زور میزدم که دردم کم تر شع ماما همراه ام ماساژ می‌داد و بینش هم نوشیدنی خرما و بادوم میخوردم که انرژی داشته باشم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود گفتم بچه داره میاد زور برن حالا بد تر این جا بود من بلد نبودم زور بزنم 😭و همه زور رو به گلوم میدادم دیگه هر طوری بود زور میزدم و بلاخره بچه به دنیا اومد 🥹🥹🥹وقتی بچه رو دادن بغلم انگار دنیا رو بهم دادن و دیگه خبری از اون همه درد نبود بعدشم بخیه زدن و رفتم بخش در کل زایمان طبیعی قبلش درد میکشی بعدش راحته راحتی حتی بخیه ها هم با مراقبت زود خوب میشه و استایلت سریع به حالت قبل بر می‌گرده نکته دیگه این که مامانا ازتون خواهش میکنم برای روند بهتر زایمان خودتون حتما ورزش کنید از هفته 37 چون واقعا تو روند زایمان تاثیر داره و من خودم تاثیرش و دیدم امید وارم همه مامانا صحیح و سالم بچشونو بغل کنن 🥹❤️🌷
مامان آیهان مامان آیهان ۹ ماهگی
پارت دوم
بستری که شدم بردنم داخل یه اتاق خصوصی دوباره دستگاه nstبهم وصل کردن و منم دردام داشت زیاد میشد وتحمل کردنشون سخت تر وقتی که بستری شدم زنگ زدم ماما همراه گفتم که دردام داره بیشتر میشه گفتش که زود میاد منم تا ماما بیاد با نفس عمیق دردام کنترل میکردم .
ماما که اومد رفتیم حمام و کمرم با آب داغ ماساژ داد و روغن زد و ورزش روی توپ انجام دادیم و... منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد فاصله بینشون هم کمتر وقتی دردام زیاد شد داد میزدم که یه چیزی بهم بزنید که تندتر زایمان کنم اونام میگفتن که نه دردت خودت عالیه هیچ چیزی نمی خوای منم فقط با نفس عمیق دردادم کنترل میکردم از یه جای با گاز نفس می‌کشیدم که خیلی خوب بود خیلی کمکم میکرد تو کنترل دردا
از ساعت 3/45دردام وحشتناک زیاد شده بود جیغ میزدم داد میزدم که نمیتونم ماماهمراه هم فقط می‌گفت که زور بزن پاهام وهم جمع کردداخل شکمم و فقط می‌گفت زور بزن وقتی هم که دردام زیاد شده بود هرچند وقت معاینه میکردن که چقدر پیشرفت دارم
مامان 🐣delaroz💝 مامان 🐣delaroz💝 ۵ ماهگی
تحربه زایمان قسمت اخر :
ازینجا دیگه خیلی بد و شدید شد و زور میزدم با هر زور سر بچه تقریبا میومد از دهانه بیرون ولی تا نفسم کم میشد نفس میکشیدم ک دوباره زور بزنم باز سر بچه میرف بالا روز از نو روزی از نو . باید یکسره زور میزدم تا دیگ نمیرف بالا و درمیومد ولی نفسم کم میومد ماما میگف نفس بکش بچه اکسیژن کم نیاره
هر چی زور میزدم فک‌میکردم دیگ بی فایده هس و نمیاد هی برمیگرده بالا
گاز بی حسی هم گذاش ب بینیم همه جارو تار میدیدم حالت تهوع گرفتم خوابالو شدم سرم گیج میرف فک‌کردم دارم از هوش میرم حالتایی ک ادم نزدیک بیهوش شدن پیدا میکنه میداد بهم
ی مامای دیگ اومد کمک مامای خصوصیم دهانه رحمو با دستاش ماساژ میداد و باز میکرد ماما همراه از بالا دستاشو میذاش رو شکمم محکم فشار میداد
تا بالاخره ساعت ۱۴:۲۰ بچه اومد😍
در کل راضی بودم از تایم کوتاه زایمان فک‌میکردم خیلی طولانی باشه و اذیتش بیشتر باشه ولی ۱۱ رفتم دردا از ۱و‌نیم شروع تا ۱۴:۲۰ زایمان کردم
سه کیلو و پنجاه هم وزنش بود