۴ پاسخ

مبارک باشه عزیزم

خوب بعدش

چرامگه مشکلت چی بود که حتماباید بستری میشدی

چرا من اصلا نفهمیدم‌ کی کیسه آبم پاره شد 😐

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۸ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان دخترای ناز مامان دخترای ناز ۲ ماهگی
بعد 4 روز اومدم تجربه زایمان بزارم
یکشنبه صبح بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان دو سانت بودم که گفتن باید بستری بشی چون چها هفته رو رد کردی ساعت ده بستری شدم تا ساعت دو اینا همون دوسانت بودم دردم نداشتم تا ساعت چهار که چهار سانت شدم بازبدون درد که دیگه گیر کردم توی چهار سانت ساعت 5.5 عصر وایسه آب رو پاره کرد دکتر،دردا کم کم داشت شدید میشد بدون اینکه دهانه رحم پیشرفت کنه تا ساعت 7.5 همون چهار سانت بودم که دکتر گفت نه دهانه رحم نرم میشه ونه بیشتر باز میشه که دو تا آمپول نرم کننده زد چند دقیقه بعدم آمپول فشار که اصلا افاقه ای نکرد دردا شدید بود اما هیچی به هيچی ساعت ده شب دکتر خودش معاینه کرد گفت سر بچه کاملا تو لگنه وانگار گیر کرده اگر تا نیم ساعت یا یه ساعت دیگه زایمان نکنه احتمال خفگی بچه هست بعد یه امپول زد
سر نیم ساعت شدم نه سانت ساعت ده وچهل وپنج دقیقه هم دخترم بدنیا اومد در کل نسبت به زایمان اول راحت تر بود تو زایمان اول هفت ساعته زایمان کردم سر این از زمان شروع درد تا زایمان پنج ساعت طول کشید انگار بعد زایمان من اون آدم پنج دقیقه پیش نبودم که انقدر درد داشتم دردا تموم شد ورفت الانم فقط یکم بخیه ها خشک شده واذیت میکنه
مامان نی نی🥺🫂💎 مامان نی نی🥺🫂💎 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲🫂💎

یکشنبه چهل هفته و دو روز بودم شبش یکم کمر درد داشتم صبح رفتم بیمارستان بستریم کرد نوار قلب از بچه گرفت معاینه کرد گفت یه سانتی برام سرم وصل کرد نمیدونم سرم چی بود بعد چند ساعت اومد گفت هنوز یه سانتی برام سوند دهانه رحمی گذاشت همش احساس مدفوع داشتم میرفتم سرویس با اون سوند کار سختی بود یه بار خیلی ادرار داشتم رفتم تا روی توالت نشستم یهو یه چیزی ترکید مثل بادکنک شد جیغ کشیدم ماما اومد گفت چیشده گفتم یه چیزی ترکید گفت نترس سه سانت شدی دوباره نوار قلب چند ساعت گذشت درد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم پهلوهام تیر کشید رسیدم روی چهار سانت قرص گذاشت تو واژنم رسیدم به پنج سانت و چند ساعت رو همین موندم
بینش همش معاینه خیلی دردم میگرفت سعی میکردم جیغ نکشم انرژیم رو نگه دارم پهلو هام خیلی درد میکردن پسرم خودشو سفت میکرد تو اتاق دو تخته تنها بودم و خوشحال بودم که تنهام چون میتونستم راحت بچرخم تو اتاق راه میرفتم یکم دردام کم میشد کمرم درد گرفته بود بعد یه ساعت حدودا دوباره معاینه شدم پنج سانت بودم دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تا فردا صبح زایمان نمیکنه ساعت نه ده شب بود خیلی ناامید شدم سرم برام وصل کردند با یه دستگاه تنظیمش کردند داشتم از درد پهلوهام می مردم یکم گذشت توی سرم برام آمپول زدند ساعت یازده بود احساس کردم یه آبی ازم میاد فکر کردم خونریزی دارم به ماما گفتم گفت صبر کن معاینه ت کنم
مامان آقا کارن مامان آقا کارن ۹ ماهگی
پارت ۳ زایمان
خلاصه اماده شدیم و بردنم بلوک زایمان ، اینم بگم واقعا اگه همکاری کنید با دکتر و ماما بهترین هستند منم هرچی که میگفتن میگفتم چشم و انجام میدادم ، و همه دکتر و ماماها باهام مهربون بودن دکتر و ماما ها میومدن معاینه و حین معاینه یک سانت شده بودم
اتاقمون سه تخته بود هم تختیای من بعد شیش ساعت چهار ساعت اینا فول شدن و رفتن برای زایمان
اما من با تزریق ۱۰۰۰ میل سرم و امپول فشار همچنان بی درد خوابیدم گفتن الان بخواب بقیش فردا ساعت چهار صبح اومدن دوباره ۵۰۰ میل سرم و یه امپول فشارم زدن بازم تاثیری نکرد تا هفتو نیم
هفتو نیم دکتر و ماماها معاینه کردن با معاینه شدم دو سانت
و ماما گفت دهانه رحمت L و خیلی سفت و بستس
بعد دوتا گاز استریل و دوتا شیاف گل مغربی گزاشت داخل واژنم که اولش سوختم بعد دیگه حس نکردم
بعد یک ساعت درش اورد و گفت هنوز همون دو سانتی اما دهانه رحمت نرم شده حالا ساعت شده ۹ صبح و من بی درد و سه بار اتاق خالی شد و خانما زایمان کردن و رفتن بخش 🤣من اونجا پیشکسوت مونده بودم
ساعت ده صبح شد دکتر اومد گفت چند میل خیلی کم امپول فشار مستقیم بهش بزنید بدون سرم ، ماماهم چند میل زد و همانا شروع دردام همانا
ساعت ۱۱ صبح دردای پریودی زیر دل و کمر درد منو گرفت
داشتم بال در میوردم با گریه خدارو شکر میکردم میگفتم خدااااایا شکرت بلاخره دردام شروع شد
بعد ورزش رو توپ و قدم زدنو و بشین پاشو هم میرفتم
از اون طرفم خانوادمو شوهرم پشت در میگفتن سه نوبت خانما زایمان کردن این چرا هنوز نزاییده چ نگران زنگ میزدن به داخل بلوک زایمان دکترا هم به من میگفتن میخندیدم میگفتم چه سادن بنده خداها فکر میکنن من الان زاییدم