وسط همه این کارا فقط حضور ماماهمراهم معجزه بود مدام کیسه اب گرم میاورد برام زیرشکمم میزاشت میبرد من و زیر شیر اب گرم ماساژ میداد
از ساعت دوتا ۴ونیم من رسیدم به ۸سانت ولی سربچه همچنان بالا اونم بخاطر یبوستمو که اجازه نمیداد سربچه بیاد پایین دیگه انقدر سرویس رفتم وسط همه اون انقباض ها زور زدم تا روده هام نسبتا تخلیه شد ساعت ۵ من فول شدم ولی بچه سرش درست پایین نیومده بود تا۵و۲۰ درگیر سربچه بودیم تا شرایط اومدن دخترم مهیا شدم بهم گفتن دیگه هر وقت احساس زور داشتی تمرکزتو بزار سمت مقعد زوربزن بی صدا فقط هربار زور ۱۰ ثانیه ای که من چون نفس کم اورده بودم دوتا ۱۰ ثانیه بیشتر نمیتونستم دیگه سربچه که پیدا شد من رو بردن اتاق زایمان رو تخت مدامم شدت و مقدار سرم فشار رو بیشتر میکردن ک من بیشتر زور بهم بشینه که متاسفانه شدت زور من کم بود درنهایت با فشار و زوری که به شکمم اوردن و زور خودم ساعت ۶و۱۰ دقیقه دختر ناز من به دنیااومد بعد از اونم درگیر دراومدن جفت و بخیه وماساژهای بعدش شدم خلاصه ش که خدا خواست دخترم‌ صحیح و سالم به دنیا اومد
من تو تایم زایمان با وجود اینکه نه اپیدورالی بود نه گاز انتوکسی استفاده کنم اصلا نه جیغ نزدم نه داد زدم نه حتی گریه کردم چون بنظرم قابل تحمل بود مقدار زوری که بهم میومد
دیگه ببخشید طولانی شد امیدوارم تجربه م برا بقیه مامانا مفید باشه❤️

۹ پاسخ

دردش قابل تحمل نیست بنظر من

تنفس انجام نمیدادی که تنفس نداشتی؟

ماما همراهتون کی بود...؟

مبارک عزیزم خوش قدم باشه براتون ❤️🥹

والا من از سه سانت بیشتر نتونستم تحمل کنم
یعنی برام غیر قابل تحمل بود

مبارک باشه

مبارک باشه عزیزم خداروشکر دردات برات قابل تحمل بودن❤️

عزیز ماماه همراه چقدر گرفت؟
بعد یعنی واقعا دردش قابل تحمل بود؟

مبارک باشه قدم دخترتون
پیاده روی و ورزش روزی چقد داشتید
و وزن بچه تون چقد بود

سوال های مرتبط

مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۰ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان عرفان مامان عرفان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 6️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه ساعت ۶و نیم ، ۷ غروب اینا بود که فک کنم ۵،۶ سانت بودم امد برام یه امپول زد گفت برای درده یکی تو سرم زد یکی تو باسن پرسیدم امپول فشاره گفت نه امپول فشار برات نزدیم ماشاالله پیشرفت خوبی داری درسته امپول زد که دردم اروم شه نمیدونم هم چه امپولی بود اما اصلا تاثیر نداشت و جیغ و داد من همچنان پابرجا بود ۷ و نیم اینا بود که فک کنم ۶ سانت بودم و امد با یه سیخ پلاستیکی مخصوص کیسه اب رو زد و رفت و دردای من بیشتر و بیشتر میشد و ماما بهم گفت بذار کمکت کنم و با دست دهانه رحمم رو باز کرد دو سه بار زور زدم بار اول گفت خب افرین شد هشت و بار دوم شد ده و من فول شدم اما بچه هنوز بالا بود دیگه خود دکتر امد و بهم گفت موقع انقباض زیر رون پاتو بگیر اصلا جیغ نزن فقط زور بزن سرت رو بیار بالا و به پایین نگاه کن و برام اکسیژن گذاشتن تو بینیم چند بار اول هنوز دستم نبود چطور زور بزنم اما بعد کم کم فهمیدم اما بچه بالا بود برا همین ماما مجبور شد موقع درد زمانی که من زور میزنم اونم از بالا شکمم رو فشار بده درد داشت و نفسمو میگرفت و همین که درد نداشتم اونا هم فشار نمی اوردن و منم زور نمیزدم فقط زمان درد
پرسیدم چقدر دیگه زایمان میکنم گفت چون شکم اولی ۴۵ دقیقه حدودا منم همکاریم خوب بود خلاصه با کلی فشار و زور بلاخره سر بچه کامل آمد پایین و من احساس مدفوع شدیدی داشتم احساس سنگینی زیاد توی مقعد که سریع بردنم اتاق زایمان....
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 5️⃣👣

این کارها رو ادامه دادم تا تقریبا ساعت شش شد و اومد باز معاینه کرد گفت هشت شدی سربچه هم اومده ولی دهانه رحمت یکم گیر داره درست یادم نیس چه کلمه ای واسش بکار برد و همممممه ی درد و سختیهای بعدش از اینجا شروع شد که خدا واسه هیییییچکس نیاره 😥😓😢

گفت به پهلو بخواب تا خودم کمک کنم رحم باز بشه 😩
و شروع کرد به دستکاری کردن و گفت خودتم زور بزن تا زودتر باز بشی 😣

وقتی معاینه ش تموم شد و رفت ، من پاهامو میاوردم تو شکمم و زور میزدم که زودتر تموم بشه و سر بچه کامل بیاد پایین ،

یکم بعدش حس فشار به پشتم داشتم و صداش زدم و اومد گفت آره داری فول میشی و بردم رو تخت زایمان و به دکتر زنگ زد اومد بالا سرم ، دکتر گفت هروقت گفتم زور بزن که بخیه نخوری ولی من دیگه نا نداشتم خسته شده بودم ، گفتم برش بزن بره نمیتونم تحمل کنم و بعد برش زدن تا جایی که تونستم زور زدم سر بچه یکم بزرگ بود و بسختی اومد 😓

از شدت زور زدن و تلاش زیاد حسسسابی تشنه م شده بود و گلوم بهم چسبیده بود ، گفتم آب بیار برام ولی یک لیوان افاقه نکرد خیلی تشنه م بود 🥵

الله اکبر اذان مغرب رو که گفتن ساعت شش و نیم بود ، تا بچه رو درآورد یه کوچولو گذاشت رو سینه م و بعد چند ثانیه بلافاصله بردش داخل دستگاه چون اکسیژن کم آورده بود تو درد کشیدنا و زور زدنا 😢
مامان آریان مامان آریان ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد
مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۲ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی ۶

ساعت ۱۰ بود هرچی خرما وآب خورده بودم بالا آوردم همون لحظه فشار دستشویی داشتم ماما معاینه کرد گفت سربچه رو میبینم آماده ای بریم اتاق زایمان،خیلی خوشحال شدم
با هرانقباض زیر رون پاهامو میگرفتم سرمو میبردم داخل سینم زور میزدم با زور سوم چهارم بود سربچه رسید ورودی واژن ولی دیگه هرچی زور میزدم نمیتونستم سربچه رو بدم بیرون
التماس ماما میکردم که تو رو خدا تو رو قرآن برش بده با دستت کمک م کن بیاد بیرون...ولی کو گوش شنوا
میگفت نه تو خودت زور بزن ببینم میشه بدون بخیه بچه رو بدی بیرون
بس که زورمیزدم میگفتم الان که رگ سرم پاره شه!
دیگه ماما خودس نگرانم شد سوزن بیحسی زد یه برش خیلی کوچیک سمت راست زد
بازم زور میزدم ولی نمیومد دوباره التماسش کردم بیشتربرش بده کمک کن سرش بیاد بیرون
میگفت نه بخیه زیاد میخوری
دیگه از التماس خسته بودم ناچارشدم تمام توانمو بزار دوتا زور محکم زدم بچه ساعت ۱۰:۱۵ صبح ۳۹ هفته و۶ روز دنیا اومد
ولی این زور آخر باعث شد پرینه تا مقعد و همینطور سمت چپم دو قسمتش پاره بشه 😣
۴۱ دقیقه زمان برد تا تونست قشنگ بخیه بزنه تا مثل قبل شکل حلقوی واژن رو درست دربیاره بخیه زیاد خوردم از همه طرف
اونقدر بد پاره شده بودم که ماما شیفت تعجب کرد چطوری تونسته ماما خصوصیم به این قشنگی بخیه بزنه
خیلی از دستش کفری بودم با لجبازی اون اینهمه بخیه خوردم
زایمان اولم ماماخصوصی نداشتم فقط از یه طرف ۵ تا بخیه ریز خوردم
اینبارم که اینجوری.....
مامان محمد مامان محمد ۱۲ ماهگی
پارت ۳زایمان طبیعی
بعد آمپول دردا خیلی زیاد شد دردای خودم خیلی خوب و قابل تحمل بود میتونستم راحت ورزش کنم حرف بزنم ولی امپول زدن نتونستم ورزش کنم دیگه تا ۱۰:۵ فول شدم بردنم اتاق دیگه رو تخت مخصوص زایمان ده تا اسکات زدم رفتم رو تخت برش زدن اونم زیاد🥲 دو تا زور محکم زدم دکترمم به شکمم فشار میاورد همش که خیلیا میگن دردش زیاده ولی برای من قابل تحمل بود چیزه خاصی نبود که انقدر بزرگش میکردن بعدش پسر نازم بدنیا اومد گذاشتن رو شکمم وقتی سرش اومد بیرون دیدم بند ناف ی دور دور گردنش پیچیده ولی شل بود، همین که پسرم اومد بیرون همه دردا رفتن وقتی بچه تو کانال زایمان درد زیادی نیست بیشتر دردا که خیلی سخته متعلق به باز شدن دهانه رحمه دیگه دهانه که باز شد بچه اومد تو کانال زایمان همش احساس دسشویی و فشار میکنی تا اینکه درد داشته باشی اون موقع خود به خود دوست داری فقط زور بزنی ، بند ناف رو بریدن پسرمو گذاشتن تو سبد ی زور دیگه زدم جفت اومد بیرون با اینکه خیلیا بهم گفته بودن جفت سخت میاد بیرون همش باید زور بزنی دکترا هم به شکمت فشار میارن ولی برای من اینجوری نبود
مامان ال ای مامان ال ای ۱۶ ماهگی
قسمت دوم تجربه زایمان طبیعی:
رفتم تو اومدن نوار و قلب و امپول فشار زدم درد هام اومد یکم تو توپ نشستم دیدم نه خیر اذیت میشن درد هام هم قابل تحمل بودن به خصوص وقتی زیر اب گرم مینشستم رو توپ با اب گرم خیلی خوب بود
فقط وقتی درد هام میومد حالت خواب میرفتم با زور چشامو باز میکردم که ورزش کنم
دکترم اومد معاینه تحریکی کرد برا باز شدن دهانه رحمم تو ۳ساعت پنج سانت باز شد دهانه رحمم بعدش دیگه رو توپ نشستم اب گرم گرفت رو رو کمرم منم توپ میرفتم
خلاصه به جایی نرسید که ماما بخواد ماساژ بده و..
نمیدونم یهو فقط دیدم بهم فشار میاد حس کردم دسشویی دارم نشستم وسط حموم زور دادم زور دادم وقتی دیدم فشار زیاد شد ماما خصوصی هم برا چند لحظه بیرون بود صداش زدم اومد معاینه کرد و چشاش اینجوری شد 😳
گفت افرین زور بده منم نفسمو حبس کردم و زور دادم با تمام وجود فک کنم زور چهارم پنجم بود البته بگم منم یکم اروم زور میدادم اخراش دیدگه محکم و خوب زور دادم و نفهمیدم اصلا چی شد چون لگنم اماده اماده بود و منی که تو رابطه اذیت میشدم اصلا نفهمیدم چجوری دخترم پرید بیرون 🤣
و گذاشتن رو شکمم
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه