سلام
دلم قد يه دنیا گرفته‌
برای شوهرم همه کار کردم توی مشکلات همیشه کنار خودش و خانواده اش بودم‌ با همه‌ی کم و زیاد ها زندگی کردم‌ باهاش بخدا همه دردی گرفتم توی این زندگی مریض شدم‌ ولی‌ بارها باهام سرد شده‌ بوده و بد رفتاری میکرده اما الان چند وقتی هست که‌ دیگ واقعا متوجه نفرتش از خودم می‌شم و میدونم از من خيلی بدش میاد باهمه خوبه ميگه می‌خنده ولی‌ توی کل روز ۵ دقیقه هم باهام حرف نمیزنه قشنگ متوجه این‌که منو ناديده می‌گیره می‌شم 😔😔😔طلاق نمیتونم بگيرم زندگی کردن هم خیلی برام سخت شده
مثلآ يه پولی خرج میکنه يا برای کسی کاری انجام میده بامن بد می‌شه نمیدونم چرا بخدا من بیگناهم
امشب انقدر بی‌صدا اشک ریختم که‌ احساس خفگی دارم حس میکنم نمیتونم نفس‌ بکشم
امشب از خدا خواستم فقط هرچه‌ زودتر راضی به مرگم بشه و بميرم چون‌ واقعا هيچ دلیلی برای لذت بردن از زندگیم ندارم نع وسيله نو دارم نه‌ هيچ چيز ديگه ای
دعا کنيد بميرم راحت شم 😔😔😔😔😔😔
فرزند پروری بچه داری شربت استامینوفن زایمان طبیعی #زایمان سزارین #زایمان طبیعی #پوشک
#شیرخشک
#زایمان طبیعی
#زایمان سزارین

۶ پاسخ

اونی که پای همسرش پا به پاش رفته در آخر شده بی ارزش ترین زن زندگی
فقط کلفت شدن

اونی ک پاب پا رفته بدعالمه،دقیقا مص من همه جوره پشت شوهرم بودم گرفتاریش مریضیش ،بی پولیش اخرم ادم بده شدم طلبکارم هست ،،،زایمان کردم حتی یه ابمیوه نگرفت برام باشکم پاره دوتابچه نگه میداشتم بااینکه سزارین شده بودم دوسه روز جز چای نداشتم بخورم گرسنه بودم شیرم خشک شد کلن نابودم کرد الان بخاطربچه هام نشستم ک دخترن

هعیی چقد منی تو..حرف دلم بود..شوهر من امشب بهم میگه طلاق بگیر گمشو خونه بابات بی ابروییت برا اونا باشه نه من..💔چقدر بدبختیم ک نمی‌تونیم از اینا طلاق بگیریم

دنیا هرروزش بدتر از دیروز واقعا مردام دیگه دل خوشی ندارن ولی درک میکنم نادیده گرفتن مخصوصا اگه ازاون زنای باشی که همه چیز برا زندگیت گزاشته باشی خیلی سخته ولی یکم پا رو احساست بزار توم نادیده بگیرش باهش سرسنگین باش درست ما زنا احساستیم طاقتمون کم ولی مردا از هیچی مثل نادیده گرفتنشون حرص نمیخورن یه مدت شمام باهش سرسنگین باش اگه پرسید چت توم بگو مثل خودت شاید سرش به سنگ بخوره

وای در کل انقدر سرایط سخت و پیچیده است اعصابی برا مردا نمیمونه انشاا... بخاطر فشار اقتصادیه و شمارو همچنان دوست داره

سلام عزیزم اولا بحای اینکه دعای مرگ‌کنی ذعا کنبد اوضاعتون روبراه شه دوما ممبدپنم اعنقاد داری یا نه ولی دعای مهرومحبت تو مفانیح هست بخون و بغذاهاتون فوت کن
سوم منم چند وقت پیش شوهرم همین طوری شده بود منم نمیتونم جدا شم دل کندن از بچه ها برام سخته و البته کم زحمت تو این زندگی نکشیدم
بک شب با شوهرم قهر هم بودم ولی گفتم پاشو بریم حرم همسرم خداروشکر نسبتا معتقده هیچی دیگه تو ماشین رو بر گلدسته های امام رضا زدم زیر گریه و گفتم اومدم بهت بگم ازین مرد راضی نیستم اومدم شکایتشو بکنم
و نسبتا اون ناراحتی های گنده ای ک ازش داشتم رو بلند رو ب حرم گفتم
همسرم خیلییییی ناراحت و عصبانی شد و دعوامم کرد ک چرا منو با اماما در میندازی اینا ک مهم نیستن منم گفتم ولی برامن مهمه برامند ب فیمت جون و عمرمه ک داره ب پای تو تلف میشه
خلاصه ازون روز یکم بهتر شده .خداروشکر شمام اگر همسرت اعتقاد داره امتحان کن .

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۶ سالگی
مامان آدریان مامان آدریان ۶ سالگی
تب انفولانزا فرزندپروری سرماخوردگی بچه فرزند پروری تب
دوستان من دوسال پیش طلاق گرفتم، شوهرم خیانت میکرد، رفیق باز بود، بیکار بود خرجی نمیداد، ادم خیلی بی مسئولیتی بود اصلا براش مهم نبود و من بچه چی میخوریم چی میپوشیم پول نداریم
خانوادم باهاش مخالف بودن و ازش بدشون میومد همش چه تو روش چه پشت سرش توهین و بی احترامی بش میکردن
فقط یه چیزی که بود اهل دعوا داد و بیداد فحش کتک اینا نبود
در کل نه سودی داشت نه ضرر کلا انگار تو زندگیم وجود نداشت این مدت که خونه بابامم خانوادم خیلی اذیتم میکنن مامانم و داداشم
مامانم بام دعوا میکنه عین کلفت با من رفتار میکنن هرچی دلش بخاد بم میگه فحش میده
یه داداش مجرد تو خونه دارم بچمو اذیت میکنه دعوا میکنه میترسونه الان بچم بشدت ترسو هست حتی روز روشن تا دسشویی هم نمیره
بچم بارها گفته دلم برای بابام تنگ شده بابام میخام بدون من نمیره پیش باباش چون هم ترسو شده هم وابسته
صبی میگه همه بچه ها مامان و بابا دارن ولی من فقط مامان دارم بابام نیست
بچه های داداشم و خواهرم همیشه تو جمع خانوادگی پیش باباشون میشینن بچه من با حسرت نگاشون میکنه م
از یه طرف خودم اصلااااااا دوسش ندارم هیچ ذوق و شوقی نسبت بهش ندارم
یه طرف دلمه یه طرف بچه‌ام
بنظرتون پا روی دلم بذارم بخاطر بچم برگردم؟؟
البته البته البته ناگفته نماند که من دیگه خونه بابام واقعا جای موندن ندارم باید هرطوریه برم
منتها تنها نمیتونم زندگی کنم خرج دارم میگم بچه نگه دارم یا سرکار برم
و اینکه یه کارایی تو خونه بلاخره مردونه هست و من از پسش برنمیاد
در کل بخام بگم از لحاظ عشق و احساس دلم نمیخاد برگردم ولی از نظر منطقی یه جورایی مجبورم
مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانا خوبین کوچولوهاتون خوبن خسته نباشید عصرتون بخیر لطفا منو راهنمایی کنید همسرم برای منو بچه هام خیلی خیلی خسیس بازی در میاره همیشه میگه ندارم قسط دارم بدبختی دارم در صورتی که دورغ میگه پول داره بعد خواهرش شوهرش بچه ش اومدن خونمون من بهترین پذیرایی رو انجام دادم ازشون در صورتی که خانواده من میان اینجوری نیست موقع رفتن خواهرش میگه ما میخوایم بریم کرایه نداریم سه میلیون پول بده بهش داد شما باشین ناراحت نمیشین عید بچه ها مریض شده بوده گفتم ببریم دکتر منو بچه ها رو به فحش گرفته بود چرا مریض شدن باید ببرم دکتر برو بزار بابات ببره در صورتی که خونه مادرش بودیم الان من دو ساله میگم پریود نمیشم پول بده برم دکتر میگه ندارم منم الان باهاش دعوا کردم آخه اولین بار نیست که بهشون پول میده بر نمی‌نمیگردونن اون پول رو و خیلی چیزای دیگه ابن الان از سرکار اومده من چی بهش بگم
فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک
مامان اهورااااا مامان اهورااااا ۶ سالگی
میدونین من بیشترین ترسم از چیع ..از اینکه این بچه بقدری منو حرص میده بقدری منو عمدا اذیت میکنه هم منو هم باباشو هم میترسم از دسش سکته کنم بمیرم بمونه زیر دس اینو اون با این رفتاراش اذیتش کنن بخدا من کم اوردم واقعا نمیدونم چقد تحمل کنم چیکار دیگه باید انجام بدم تا این بچه دس از رفتارای نادرسش وردارع ..هر روز ک بیذار میشه تا لحظه خابیدن بقدری اذیت میکنه بقدری کارای عمدی میکنع ک منو باباشو ناراحت کنه ک فقط خدا میدونه چقد من هر لحظه هر ثانیه هر دیقه چقد استرس دارم ...روانیم میکنع بقدری ب کارای بدش ادامه میده بقدری ادامه میده هرچقد گوشمو کرمیکنم ک اخرش مجبور نشم نزنمش نمیشه دلم هم برا خوذش میسوزه هم برای خودم ک اینقد بدبختم من هیجی از بزرگ شدنشو قد کشیدنش نفهمیدم بقدری ک همیسع درگیر اذیت و آزارش بودم ...قرصاشم قط کردم چون فقط تاثیر موقت داشت درمان نشد ..هیج کس رامون نمیده خونش هیج کسم نمیاد خونمون بخاطر اذیتاش ..دلم برا تنهاییاش میسوزه ..
مامان سامیار مامان سامیار ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری تب استامینوفن استامینوفن سلام عزیزان یه مشورت خواستم من فردا تولد دخترمه چهارسالش میشه ،پیر داداشم هم فردا تولدشه فقط همین دوتایم تو این شهر ،دیروز زن داداشم پیام داده من رفتم پسرمو واسه تولدش بردم بیرون رستوران اینا هدیه گرفتم براش تموم قراره برا تولد دخترم بابام مامانم از شهرستان بیان گفتن با هم بگیرین منم گفتم باشه بهش گفتم تو هم یه کیک بیا با هم باشن گف نه من گرفتم اینم بگم من همیشه تولد اینا مناسبت میکیرم وچدعوت میکنم ولی اونا نه همیشه تک خوری میکنن وکادو هم مثلا یه وسیله کو چکی میگیره که رو هم صد تومنی نمیشه حالا شوهرم میگه نه میان مفت خوری تازه اونا هیچ دعوت نمیکنن خودمم قبول دارم ناراحت هم هستم با این رفتارشون خودمم قصدم دعوت نکردنشونه ،بچه های منم یبار دوست دارن برن تولد اونا ولی اونا دعوت نمیکنن چن بار به زن داداشم گفتم خودشو زد به یه راه دیگه ،نظر شما کار درستی میکنم دعوت نکنم با هرکس مثل خودش رفتار کنیم؟؟؟