۵ پاسخ

احمق بیشعورمیزدی تودهنش

نمیذاشتی معاینه کنه عزیزم

مامای عقده ای بوده بدبخت میگفتی نه اتفاقا ترسو نیستم چون ۸ماه زحمت کشیدم نمیخوام به خاطر احمقی مثل تو جون بچم به خطر بیوفته

الهی
مشکل روانی داشته اینطوری حرف میزده

احمق بیشعورمیزدی تودهنش

سوال های مرتبط

مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۱۱ ماهگی
مامان آیهان مامان آیهان ۱۲ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی
پارت ۴
وای که توی این سه روز کلی آدم زایمان میکردن صدای گریه بچه هاشون که میومد من اشک میریختم دلم میسوخت دلم میخواست زودتر بچمو ببینم
وقتی یکی زایمان میکرد نه اینکه حسودی کنم ولی حالم بد میشد همه زایمان میکردن و میرفتن من مونده بودم، شیفت دکترا و پرستارا عوض میشد هر کی میومد میگفت وای تو هنوز نزاییدی من بیشتر استرس میگرفتم و گریه میکردم
خلاصه همون دوشنبه از ۸صبح من سوزن فشار گرفتم دردهام از ۹شروع شد حدود ساعت ۱۱ دردهام شدت گرفت یکی میومد معاینه میکرد میگفت ۳سانتی یکی میگفت ۳/۵ یکی میگفت ۴ و بهم چشمک میزدن عوضی هاااااا ماما همراهم ساعت ۱۱امد و شروع کردیم ورزش کردن پله برم،حرکت روی توپ،حالت سجده که بدترینش بود خیلی بد بود ۴بار منو برد داخل حمام و دستشویی آب داغ گرفت به شکم و کمرم خیلی اروم میشدم وقتی دردم شدت میگرفت با روغن بچه کمرمو ماساژ میداد خیلی ارومم میکردم
وقتی معاینم کرد گفت وای چند روزه مدفوع دفع نکردی گفتم ۴روز گفت باید یه شلنگ بزنیم به معقد یه مایعی بفرستیم داخل سریع بری دستشویی دفع کنی وگرنه سر بچه گیره میکنه و جا نداره بیاد بیرون
من حسابی از اینکار ترسیده بودم قبول نکردم اصرار کرد که انجام بده وای ماما های بخش میگفتن ولی کن نمیخواد عوضی هااااا خدا خیر بده به ماما همراهم چون به اصرار اون انجام دادن برام و راحت شدم