۸ پاسخ

عزیزم از چند هفته ورزش و پیاده رویاتو شروع کردی چند هفته دنیا اومد

عزیزم وزن بچه چقدر بود درشت بود یا ریز

وای خداروشکر به سلامتی دعا کن ما هم راحت زایمان کنیم

کار خاصی کرده بودی که زایمانت راحت بود؟

این قد سریع و شفاف تعریف کردی دلم خاست زایمان کنم ولی حیف ما این جوري نیستیم باید ساعت ها زور بزنیم 😂😂

ای جااان خوشم میاد از مامانای خوش زا👍😂

قدمش مبارک باشه

ماساژ پرینه انجام میدادی

سوال های مرتبط

مامان حسنا مامان حسنا هفته بیست‌ویکم بارداری
مامان دیار💙 مامان دیار💙 ۱۳ ماهگی
گفتید که بیام از تجربه زایمانم بگم
من ۲۳ ام ساعت ۱۱ظهر کیسه آبم خونه پاره شد ۱۲ رفتم بیمارستان تا بستریم کنن ۲شد،اما خودم درد نداشتم فقط همینجوری آب میریخت و بوی بدی میداد ،رفتم بلوک زایمان و سرم و آمپول فشار زدن من ساعت ۳ونیم دردم شروع شد همراه با درد زیر دوش اسکات زدم و ورزش کردم البته من یک هفته بود که دهانه ۲سانت باز بود ،خلاصه هی معاینه میکردن میگفتن ۲سانتی ولی خوبه نرمه ،دردا و انقباضای من هر یک دقیقه یکبار بود خیلیییییی زیاد اذیت شدم ،دیگه داشتم از حال نیرفتم از درد میگفتم اسپاینال میخوام میگفتن تا ۶سانت نشی نمیزنن ،ساعت ۸شب معاینه کردن گفتن ۵سانت شدی قرار بود ماما همراهم از ۴سانت بیاد ،بهش زنگ زدن اومد ،ساعت۱۱شب شد من ۸سانت بودم ماما منو برد تو‌ وان و آبزن ریخت تو‌وان و ماشاژ و ورزش داد که من یکم تو آب آروم شدم نیم ساعتی اون تو بودم اومدیم بیرون دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم زود زدنام شروع شد ،همه اومدن بالا سرم منم ساعت ۱۲:۴۰شب زایمان کردم بخیه هم ۳تا بیرون خوردم بقیه هم داخل
مامان 😍نفس 😍 مامان 😍نفس 😍 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۵
خسته شده بودم گفتم بزارین شوهرم بیاد اوناهم شوهرمو خبر کردن اومد ویشم کمرمو ماساژ داد همونجا گفتم من بی دردی میخوام دیگه رضایت نامرو‌اوردن منو شوهرم تایید کردیم شوهرم رفت منم باز رفتم تو سجده که ماما اومد معاینه کرد گفت دوسانت و نیمی برو روی توپ ساعت ۷ بود گفت برو روی توپ یکساعت ورزش کن معاینت کنم اگه سه سانت بودی زنگ بزنم ماما همراهت بیاد ، از ساعت ۷ تا ۷:۴۵ دقیقه روی توپ بدون توقف با همون دردا که شدیدتر میشدن و منظم تر ورزشو کردم بعد دوباره معاینه کرد گفت سه سانتی من کلی خوشحال شدم دوباره رفتم توی حالت سجده ماما همراهم اومد و نقاط فشاری رو ماساژ میداد و خیلی بهم روحیه میداد ساعت یه رب به نه بود تقریبا معاینه شدم و چهارسانت بودم دکتر بیهوشی اومد اسپاینال به کمرم تزریق کرد که دردی نداشت بعد از چند دقیقه تمام اون دردا که دیگه حسابی شدید شده بودن رفته بود من خمار شدم افتادم روی تخت توی خلصه بودم پاهام گرم شده بود تمام اون بدن لرزه های شدید رفت خیلی اروم شدم یواش یواش حس زور داشتم ناخوداگاه زور میزدم
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۶ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان معجزه مامان معجزه ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود