۸ پاسخ

ولی افسانه نیس
ما مسلمونا اعتقاد داریم به عالم ذر جایی ک از ذره و سلول هم کوچیک تر بودیم اونجا خدا تمام زندگیمونو مثل یه فیلم بهمون نشون میده و میگه میخوای بازم وارد این دنیا بشی ما قبولش میکنیم بخاطر اون هدف قشنگه ک تو زندگی میبینیم اما ب مرور با زندگی تو این دنیا همه چیزو فراموش میکنیم گاهی حتی اون هدف رو هم از یاد میبریم برای همین میگیم زندگی دردناکه

شاید باورتون نشه
اما من بعضی صحنه زندگیم انگاری برام تکراریه
انگاری از قبل دیدمش

افسانه نیست واقعیته
ما همه سختی ها رو به عشق دیدار معشوق واقعی به جون خریدیم و با عشق اومدیم توی دنیا..
اما درگیر زیبایی های دنیا و خیلی چیزای دیگه شدیم و فراموش کردیم هدف واقعی چی بود..

بی شک دخترمو دیدم ک قبول کردم❤️

فکر کنم من دخترم و ک‌دیدم قبول کردم بیام این دنیا
وگرنه بقیه زندگیم مردشور تک ب تک سلول های بخت و اقبالم رو ببرن

یعنی من با اینکه دیدم برادرم تو سن کم میمیره 😭🖤 بازم تصمیم گرفتم بیام به این دنیا و این روزا رو ببینم با این زندگی مضخرفم
پی خیلی خنگم

منم اینو شنیدم گاهی صحنهای تو زندگیم هست حس میکنم قبلا دیدمش بخدا شاید کسی باورش نشه من رو عقد بودم دقیقا صحنه بله گفتنمو حس میکردم قبلا یبار دیدم عروس داماد اون صدای اون کلمات بله گفتن خیلی همچین صحنهای بوده انگار قبلا دیدم

چی هستن اینا عزیزم

سوال های مرتبط

مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
تو گام اول همدلی رو توضیح دادیم
گام دوم حالا توضیح میدیم چرا اون چیزی که میخواد نمیشه
میدونم دوست داری مامانی بیشتر کتاب بخونیم ولی الان وقت خوابه فردا صبح باید پاشیم بریم مدرسه و مغزمون احتیاج به استراحت داره
گام سوم حالا میتونیم یه جایگزینی بدیم که اون جایگزین متفاوت باشه
مثلا اون کتاب رو دوست داری بخونم باشه میخونم فردا صبح میخونم یا فردا شب زودتر میایم تو رختخواب دوتا کتاب میخونم
در واقع میگید چیزی که میخواید میشه ولی الان نمیشه یا راهکار دیگه ای مثلا به جای کتاب دستت رو میگیرم نازت میکنم
یا مثلا بگید این راهکار ها مشکل من رو حل نمیکنه یه جاهایی جواب میده یه جاهایی نه
مثلا ممکنه برای خواب جواب نده چون یک سری چیزهای مهمتری بوده که ما ازش غافل بودیم
آیا بچه آفتاب گرفته؟یا بعدازظهر خسته شده؟اصلا سبک و روتین های ما جوری هست که بچه شب زود بخوابه؟
حالا وقتی روتین ها اشتباهه و بچه ای تا ۷ بعدازظهر خواب بوده انتظار داریم ۹ شب هم بخوابه که نمیشه
یا در طول روز ارتباط کمی با شما داشته حالا شب میخواد ظرف محبتش رو با شما پر کنه
مثلا بیشتر قصه بگید یا نوازشش کنید پس این راهکارها هم متفاوته
مثلا میتونه بیشتر ناز و نوازشش کنه یا لالایی که بچه بوده و دوست داشته رو براش بخونید
پس بدونید یه سری تکنیک ها برای همه و همیشه جواب نمیده
حالا ادامه راهکار های بلند مدت
ممکنه از اون لجبازی و بداخلاقی بیرون بیایم و به اون رابطه خوب برسیم حالا به دوتا موضوع می‌پردازیم
دشواری راهکار بلند مدت
ذهنیت درمانگر برای رسیدن به ذهنیت مطلوب
حالا ببینیم چطور به اون راهکار ها برسیم
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۲ ماهگی
و اینچنین بود که گلباران شدیم به لطف برادر عزیزمون، محمدعلی😄😂
خودشم نشسته نگاه می‌کنه
خوب شد گلاشون مصنوعی بود🤦🏻‍♀️

یه چیزی رو میخواستم تعریف کنم که چند روزی هست توی ذهنم ‌می‌چرخه...
گفتم با یه عکس خودمونی باشه بهتره😁
میشه از عکس های قشنگ و گوگولی استفاده کرد✨
ولی احساس میکنم همین مدلی که باشه انگار مخاطبم اومده خونه‌مون و دارم براش تعریف میکنم، اگرچه اینجا هم خونه‌ی خودمون نیست ولی به هر حال فعلا داریم زندگی می‌کنیم دیگه🙃
حالا ماجرا رو بگم🌝
چند روز پیش ما اومدیم خونه‌ی قبلی رو تحویل بدیم و برگردیم قم، شوهرم و بچه ها جلوتر رفتن، منم در ساختمون رو بستم و اومدم بیام که دیدم دخترم رسیده جلوی پله ها و می‌ترسه بره پایین، دستشو گرفتم، اون حتی من رو ندید ولی همین که دستش رو گرفتم انگار حسابی شجاع شد و خودش از پله ها رفت پایین🫠
تا زمانی که من رو نزدیک خودش حس نکرده بود اون شجاعت لازم برای کاری که فکر میکرد سخت و خطرناک هست رو نداشت🥲
خیلی وقتا بچه ها آینه‌ی خودمون هستن، توی این موقعیت احساس کردم چقدر رفتار دخترم شبیه رابطه من و خدا بود، رابطه هر بنده‌ای با خدا... تا وقتی که خودمون رو تنها میبینیم حس میکنیم از پس تصمیم های سخت و موقعیت هایی که برامون ترسناکه نمیتونیم بر بیایم، وقتی با یه نشونه‌ای، یه اتفاقی، با یه توسلی خدا رو کنار خودمون پیدا میکنیم انگار دلمون گرم میشه و تازه میتونیم با اطمینان به اون موقعیت نگاه کنیم تا راه عبور رو پیدا کنیم...
اگه کمی عمیق‌تر به زندگی نگاه کنیم درس های قشنگی برامون داره🥰
#فرزندپروری