۸ پاسخ

منم اوایل حسی نداشتم بهش، اصن فک‌میکردم با اومدنش نظم زندگیمون بهم میخوره محبتمون کمرنگ میشه، ولی الان روز به روز که میگذره تکوناش که قوی تر میشه و قشنگ‌متوجه لمس دست همسرم یا صدای خودم که میشه، بیشتر و بیشتر وابسته میشم و همش ذوق دارم که ببینمش

طبیعیه حسات منم خیلی خیلی دوسش داشتم ولی مثلا میگفتن باهاش حرف بزنین لالایی بخونین و از اینجور چیزا اصلا نمیتونستم یا با لگداش خیلی به وجد نمیومدم مثل بعضی مامانا که میگفتن ذوق میکنن
ولی الان که بدنیا اومده توصیف عشقم نسبت بهش غیرممکنه اصلا انگار رو ابرام دختر خیلی حس عجیبیه امیدوارم همه بتونن تجربه ش کنن بینهایت دوسش دارم و عاشق اینم که تونستم یه موجودو انقدر دوست داشته باشم

طبیعیه حسات منم خیلی خیلی دوسش داشتم ولی مثلا میگفتن باهاش حرف بزنین لالایی بخونین و از اینجور چیزا اصلا نمیتونستم یا با لگداش خیلی به وجد نمیومدم مثل بعضی مامانا که میگفتن ذوق میکنن
ولی الان که بدنیا اومده توصیف عشقم نسبت بهش غیرممکنه اصلا انگار رو ابرام دختر خیلی حس عجیبیه امیدوارم همه بتونن تجربه ش کنن بینهایت دوسش دارم و عاشق اینم که تونستم یه موجودو انقدر دوست داشته باشم

وقتی به دنیا اومد میشه تمام زندگیتون اصلا دیگه یاد از بارداری نمیکنید عاشقش میشید

اکثرا همینجورین حتی وقتی بدنیا میاد میگن یکم زمان میبره ولی بعدش درست میشه

منم همینطورم
عذاب وجدان میگیرم🫠

من دقیقا اینجوریم خیلی خوشحالما ولی حتی روم نمیشه اسمشو بگم یا بگم پسرم

منم همین حس داشتم وقتی ب دنیا بیاد درست میشه

سوال های مرتبط