۸ پاسخ

من بودم حتما بهش میگفتم که کمتر بذاره بچه ش بیاد خونمون چون هر روز هر روز و زمان طولانی خسته م میکنه بهش میگم من حوصله بچه ها خودمم ندارم حالا تو هی توله ها خودتم بفرست خونه من 😒
حالا باهاش خشن هم نباش ولی خوب دیگه حتما با زبون خوب بهش بگو میدونم بچه ها خودشون میان ولی تو سعی کن یکم جلوشون رو بگیری چون واقعا اذیت میشم 😬

به نظرم رو نده به خواهرشوهرت بگو ۴تا بچه باهم قاطی،بشن مغز ادم نمی‌کشه چند روز برو خونه مامانت در زدن باز نکن برگرده حساب میاد دست شون

به بچه هاش بگو نیاید میخایم بخوابیم

وقتی میان زود بفرستشون خونشون چند بار این کارو بکنی دیگه نمیزاره بیان

چرا در و باز می‌کنی؟؟؟
زنگ زدن بگو حموم بودیم
خواب بودیم
هی کم‌کم بپیچونم

چقدر سخت. بپیچونشون یا تو زودتر دخترتو بفرس برع اونور

چقد بدم میاد اینجوری
بالاخره باید یه چیزی بگی بهش ،نمیشه همیشه همینجوری

من همیشه به بچه های همسایه طبقه پایین میگم تو راه پله بازی کنین حق ندارین بیاین خونمون
مامان شونم فهمیده

واقعا حق داری آدم اعصابش نمی‌کشه به شوهرت بگو واقعا باید درک کنه دیگه ماهم با برارد شوهرم و مادر شوهرم اینا تو به حیاطیم واقعا پرک میکنم آدم دیگه برای خودش نیست مستقل نیست همش سرشون تو زندگی آدمه

سوال های مرتبط