۱۰ پاسخ

دختر منم این اخلاقو داشت زود زود ببر تا بفهمه این سرسره تابا مال همه ست زود زود ببری یاد میگیره

باز دختر من میگه بهشون بگو بامن بازی کنن میگم خودت بگو میگه نه تو بگو با دخترم دوست میشین😐بعد میرم میگم با دخترم بازی کنین اگر بازی نکنن واویلاس

دختر منن همین بود فقط بپذیرش. مخالفت نکن اصلا بگو اها تو دوست داشتی خلوت باشه. فقط جمله های خودش رو تکرار کن. اصرار نکن بره بازی کنه. خودش درست میشه کم کم

شاید مثل بچه های من اذیت شدن چندباری ک بردمشون پارک بلانسبت چندتا بچه بزرگ وحشی روی سرسره ها میدویدن چندین بار بچه هامو روی پله های سرسره زدن زمین جوری ک تا چند روز کمر یا پاشون کبود میشد چندبار هم پشت سرش سر خوردن اومدن محکم زدن ب کمرش دیگه میترسید بازی کنه میگفت خلوت بشه میرم منم بچه ها رو دعوا میکردم حقیقتا ک چرا مواظب بقیه نیستید الان خودشون مراقب خودشون هستند وقتی میبینن بقیه میدون تو سرسره میان پایین تاب بازی میکنن تا اونا از سرسره بیان پایین

دقیقا عین پسر من.
میگه هیشکی نیاد تو سرسره چون فکر می‌کنه بچه ها میخان اذیت کنن از پشت بخورن بهش .
از خلوت بودن بیشتر خوشش میاد .
اما اگه یه همراه یه دوست داشته باشه دیگه از این بهونه ها نمیاره

پسر منم همینطور بود چندبار دیگه ببری اوکی میشه
درکت میکنم منم خیلی غصه میخوردم بیخیال باش گذراست

حالا پسر من برعکسه
دوست داره شلوغ باشه
تنهایی بهش نمیچسبه😂

عزیزم دخترمن دعوا می‌گرفت با بچه ها شما نباید بازی کنید من باید بازی کنم..الان خداروشکر خوب شده

پسر من برعکسه اگه کسی نباشه همش نق میزنه که چرا هیشکی نیست باهاش بازی کنم

عزیزم دخترمن همین طورآخرجلسه کلاس نقاشی رفت تو کلاس گریه که من برم پیشش بعد یه گوشه ساکت ایستا دوقتی کلاس تمام شد به معلمش گفت من می خواهم نقاشی کنم ومعلم کلاس بست و به دخترگفتم برو خونه اتون

سوال های مرتبط