درمورد تایپیک قبلی
ممنون از اینکه نظرتون رو گفتید. 🌸

فقط به نظرم این موضوع با دروغ گفتن فرق داره. من به چشم یه قصه و بازی کودکانه ازش استفاده کردم تا آسنا به کارهای خوبش علاقه‌مند بشه و تشویق بشه، نه اینکه از چیزی بترسه یا احساس گناه کنه یا دروغ بخواد بشنوه

همون‌طور که برای بچه‌ها قصه می‌خونیم، از شخصیت‌های خیالی استفاده می‌کنیم یا با عروسک‌ها حرف می‌زنیم، این هم یه روش تشویقیه. هدفم این نیست که اعتماد بچه از بین بره، بلکه می‌خوام با یه دنیای قشنگ و کودکانه، انجام کارهای خوب براش جذاب بشه.

توی دنیای بچه‌ها پر از قصه و شخصیت‌های خیالی مثل فرشته، پری، بابانوئل و... هست و این بخشی از تخیل و بازی دوران کودکیه.

در نهایت هم کسی که ستاره رو می‌چسبونه خود منم، فقط داخل یه قصه‌ی قشنگ و کودکانه وقتی هم بزرگ‌تر بشه، طبیعتاً می‌فهمه که این فقط یه قصه‌ی قشنگ برای تشویقش بوده؛ درست مثل خیلی از قصه‌های دوران کودکی. برای من مهم‌ترین چیز اینه که با محبت، تشویق و بازی، رفتارهای خوب رو یاد بگیره مهربون باشه و حرف و مامان و بابا رو گوش بده وبهش یاد بدم و از کارهای خوبش لذت ببره نه با ترس یا تنبیه🤍✨

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان شنتیاا مامان شنتیاا ۴ سالگی
سلام‌ یه چیزی خیلی نگرانم کرده راجب پسرم میخوام ببینم طبیعیه یا با دکتری مشاوری مشورت کنم. با اینکه از بچگی به حرفاش گوش دادم سریع
تا حدودی جواب گرفته چیزی خواسته تونستم تهیه کردم هیچ وقت چیزی و نذاشتم خیلی بگه اصرار کنه بعد انجام بدم ولی پسرم نمیدونم اخلاق بد یا خوب حرفاش و خیلی تکرار میکنه در حد قفلی زدن یعنی اگه ی چیزی بخواد بگم فردا تا اون روز برسه همش میگه صبح هم یادش نمیره تا اون کارو نکنی براش ول نمیکنه و این موضوع هم خودمو هم بقیه رو ی جاهایی کلافه کرده مثلا میگه بازی کن ب هرکی ک باشه انقدر میگه تا طرف بلند شه بازی کنه خیلی وسط حرفامون میپره اصلا نمیذاره حرف بزنیم یا حتی من با گوشی هم بخوام حرف بزنم یکاری میکنه یا حواسم پرت شه یا قطع کنم سریع البته ک بگم هرچی من منعطف و سریع براش یکاری میکنم شوهرم برعکس زیاد باهاش بازی نمیکنه ی بازی هم بخواد بکنه انقدر بچه باید اصرار کنه بهش تا باهاش بازی کنه یا هرچی ازش بخواد هی باید بگه بهش هم میگیم باشه ولی باز میگه مثلا دیروز رفتیم بیرون خرید گفتیم پسر خوبی باشی اذیت نکنی برات آدامس که دوس داری میگیریم هر ۳ دیقه ی بار میگفت آدامس میخری آدامس میخری انقدر گفت شوهرم عصبی شد گفت اصلا نمیخرم بعد ی وقتایی رفتار شوهرم باهاش ی جوری میشه من فکر میکنم بچه مشکل داره حس منفی میگیرم عصبی میشم دعوامون میشه ی مورد دیگه هم هست ب شدت تنهاس و فقط من و باباشیم ک باباش اصلا براش وقت نمیذاره باز ی موضوع دیگه هم هست مثلا میگه موز داریم میگم نه میره چک میکنه این مثال راجب هرچی باید بهش ثابت بشه خودم این موضوع دوس دارم که اعتماد نداره زیاد ولی خب نمیخوام ب ماهم اینجوری باشه میخوام حرفمو قبول کنه