۹ پاسخ

به هیچ کارمون نمی‌رسیم خواهر. هم دردیم

وا خب چرا نمیبریش با خودت تو اشپزخونه؟ توقع داری تنها بمونه؟ ببرش یه چیز بریز جلوش بازی کنه با در کابینت باز کن یکم بهم میریزه بعد جمع میکنی بهتره تا اعصاب خودتو اونو خورد کنی

ظاهر خونه قابل تحمله اما ااا نگم از باطنش که چقدر به هم ریخته کلا یک خونه تکونی نیازه ولی....

برنامه ریزی کن سعی کن دوازه یازده شب بخابونیش صبح نه بیدارش کن بعد دوساعت نیم نگرش دار بیدار بعد بخابونش دوروز اینجور کنی عادتش عوض میشه موفع خاب خودبخود میخابه سعی کن مستقلش کنی بغلیش نکن

بچه من حوصلش سرمیره اینطوری میکنه باهاش بازی میکنم یا میبرمش تو حیاط یا میبرم حموم آب بازی میکنه دیگه گریه نمیکنه خونه زندگیو دیگه باید بیخیال بشم امروز شوهرم خونه نبوده منم با بچه مشغول بودم هیچی غذا نتونستم بپزم بخورم فقط تا خواب بوده برا خودش غذا آماده کردم

خونه زندگیو بیخیال خواهر فعلا ب بچت برس نهایت ی غذا درست میکنم روزی چند بارم تیکه تیکه میرم همه ظرفارو میشورم هربار ۴..۵ تیکه این روزام زود میگذره

خب ببین چشه ، بچه منم گریه میکنه ولی زود نیازشو رفع میکنم بعد دیگه تا یه مدت طولانی کاری باهام نداره میره واسه خودش یه گوشه بازی میکنه

بچه منم این طوری شده وقت ندارم موهامو شونه کنم وابسته شوهرمم شده تا میاد از سرکار باید بغلش کنه ماهم دست تنها

اوه اوه من کلا به هیچکاریم نمیرسم

سوال های مرتبط