۱۰ پاسخ

من سعی میکنم غروب ها که میخوابه ناهار فردارو درست کنم
اما خب گاهی ام نمیشه
در کل وضعیت داغونی دارم
حالا ماهایی که بچه ی دیگه ام داریم که باید به اون برسیم صبحانه و ناهار شام بدیم
هی این و میخوام و اونو میخوام
در کل... به هیچی نمیرسم همه سر سری سمبل میکنم

اصلا وقت سر خاروندن ندارم 🤣🤣

یعنی اینقدر بچه داری سخته 🫣البته من از الان به پدرشوهرم و مادرشوهرم گفتم باید بیان کمکم کنن اونا هم قبول کردن (پدر و مادر خودم فوت شدن 😔اگر مادرم بود به هیچکس نیازی نداشتم ) پدرشوهرم خیلی خیلی باحوصله اس و عاشق بچه

بچه اولم اینجوری بود شب و روز نداشتم خداروشکر این یکی بچم خیلی آرومتره به همه ی کارام میرسم الانم داریم خونه می‌سازیم واسه اوسا و کارگرا نهار و چای درست کردم گرچه من کمکی هم زیاد دارم خداروشکر

شبا قنداقش کن جوری که فقط دستاشو ببندی پاهاشو دکترا میگن نباید ببندی تا صب میخابه

بنام خدا ب در مینگرم و اه میکشم😐🤣
ب هیچی نمیرسم
من میخاستم قرص بخورم ی ساعت با شیر دهیم باید فاصله باشه حتی اونم نتونستم انجام بدم 😑🤕

اوایل صبح ساعت ۵صبح پامیشدم غدامو میزاشتم ک دیگ‌صبح جفتشون بیدارشدن راحت باشم صبحونه بزرگ‌بدم به کوجک‌رسیدگی کنم بقیه کارهام

منم تا الان ن صبونه خوردم ن‌ کاری کردم
ن ناهار دارم

بعضی بچها بدقلق ترن بعضیا ارومترن
منم دخترم ۶سالشه گاهی میدم نگهش داره یا باهاش حرف بزنه راهش ببره من تندتند کارکنم

😵😵😵😵من چی بگم ک هم یکی دیگه دارم هم بخیه ام باز شده معقدم از یبوست بریده
پام یه،دفعه درد گرفته نمیتونم راه برم چسب زدم بهش😫😫

سوال های مرتبط