من با ۱۴ سالگی وارد زندگی مشترک شدم… سنی که خیلی‌ها هنوز بچگی می‌کردن، من یاد گرفتم همسر باشم و مسئولیت‌های بزرگ زندگی رو قبول کنم.

هنوز ۱۸ سالم کامل نشده بود که پناه به دنیا اومد… با اینکه خودم هنوز خیلی چیزها برای یاد گرفتن داشتم، مادر شدم و بزرگ‌ترین مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم.

روزهایی بود که تا شب چیزی نمی‌خوردم، فقط گریه می‌کردم و منتظر بودم یکی بیاد بگه: «برات غذا درست کردم، من پناه رو نگه می‌دارم، تو برو غذا بخور و کمی استراحت کن…»
اما خیلی وقت‌ها کسی نبود. شاید اگر مامانم می‌فهمید من این‌قدر تنها و خسته‌ام، دلش می‌شکست… ولی چون ازش دورم و نمی‌تونست کنارم باشه، هیچ‌وقت از سختی‌هام براش نگفتم که غصه منو نخوره.

گاهی خسته شدم، گاهی ناامید، اما ادامه دادم. با همه سختی‌ها، از زندگی الانم راضیم و پناه تمام دنیامه. 🤍

از همسرم ممنونم که با سن کمم، بچگی‌هام و اخلاق‌هایی که شاید همیشه دست خودم نبود، ساخت و همیشه حواسش بهم بود.

فقط اگر برمی‌گشتم عقب، به اون دختر ۱۴ ساله می‌گفتم: کمی بیشتر برای خودت وقت بذار، درس بخون، خودت رو بساز… برای ازدواج هنوز وقت هست.

این حسرت، پشیمونی از زندگی امروز نیست؛ فقط دلتنگی برای کودکی‌ایه که زود تموم شد




رفلاکس آروغ گرفتن کریر مو ختنه بخیه ترشح عکاسی تناسب اندام شیر خشک کولیک سکسکه

تصویر
۲۰ پاسخ

به نظرم این رضایت تهش می ارزه خیلی ها ته راه و رفتن اما اون رضایت نیست
منم سیزده ازدواج کردم
پونزده خونه دار شدم
نوزده یه سقط داشتم
بیست سالگی ایشالا پسرم بغلمه
با اینکه تا سه سال پیش خیلی دعوا داشتیم
اما الان میگم اگه یه روز این مرد نباشه من میمیرم آنقدر خوبه و جونم به جونش بنده
می‌دونم اونم برای من همین طور

دقیقا زندگی منم اینطوری بود که ۱۴ سالگی ازدواج کردم و قبل ۱۸ سالگی بچه دار میشم و خیلی سختیا...

اگه شوهرت خوبه ،خیلی هم کار خوبی ازدواج کردی

من۱۳عقد کردم به خواست خودم نبود۱۸بچم سقط شد تو تنهاترین حالت ۲۰طلاق گرفتم خواستم دیپلم بگیرم کنکور بدم دادم سه سال طول کشید دانشگا قبول شم و بالاخره قبول شدم تارفتم دانشگا به خواست پدر دوباره ازدواج کردم تو سن۲۳ و دوبار بچمو از دست دادم کلی هم کتک خوردم ازهمسر دومم کلی اذیت شدم الان بچه ندارم ولی دارم فارغ التحصیل میشم

منم ۱۵ سالگی عقد کردم
۱۶سالگی ازدواج کردم
۱۹ سالگی هم دخترم به دنیا اومد

عزیزم خب دیگه خودت خاستی.....
منک ۲۳ سالمع مادر شدم هنوز حس میکنم زوده‌‌‌‌‌‌‌....

من دیرتر ازدواج کردم،دو تا بچه دارم ولی خیلی از لحاظ جسمی خسته ام چندین شبه ک درست نخوابیدم بدنم کم اورده

منم ۱۴سالگی ازدواج کردم
و دقیقا همینه ک شما گفتی

میفهمم عزیزم خیلی زود بود برای وارد زندگی شدن و پذیرفتن مسئولیتهاش.بازم خداروشکر همسر خوبی داری و از زندگیت راضی هستی چون خیلی از اونایی که زود ازدواج میکنن انتخابشون از هیجان و بالا زدن هورموناس و چندسال بعد با چند تا بچه جدا میشن.(البته دور از شما و زندگیتون باشه)
من خودم ۲۷ سالگی ازدواج کردم ۳۰سالگی مادر شدم و از اینکه این سن وارد زندگی و مسئولیتهاش شدم راضیم،چون واقعا زندگی سخته،الانم با همین سن خیلی وقتا بچه داری خیلی خستم میکنه به مادرایی فکر میکنم که ۳/۴تا بچه دارن😕خیلیییی سخته بچه بزرگ کردن

منم ازدواج اولم ۱۴ ساله بودم خیلی سختی کشیدم شوهرم اصلا درک نداشت و جز دوست و رفیق به کسی اهمیت نمیداد میشد من یه هفته کل شبانه روز تنها بودم و اقا با دوست رفیقاش خوش میگذروند بعد ها فهمیدم خیانتم میکنه و رفته دور مواد . هر چی تلاش کردم سختی و گشنگی کشیدم تو خونش هر چی با ارامش و دعوا سعی کردم درستش کنم نشد سختیا باعث شد من خیلی زود بزرگ شم دیگه نتونستم طلاق گرفتم

من مثل تو ام بچگی نکردم 😢
و همینطور از خانواده ام دورم و تنهام
14 سالگی ازدواج کردم

منم ۱۶ سالگی ازدواج کردم
۱۷ سالگی بچم به دنیا اومد
و الانم ۱۸ سالمه
خودت تنها نیستی
خیلیامون بچگی نکردیم

😢
من تو سن ۱۳عقد کردم
تو ۱۴عروسی و ۱۵سقط جنین 💔
الانم ۱۷یه دختر کوچولو دارم
هنوز دارم حسرت اینو میکشم که چرا بچگی نکردم الانم تو این سن کم یه زندگی رو باید بچرخونم تو نو جوونی پیر میشیم با این وضعیت 😢

منی ک ۱۷سالگی ازدواج کردم .هنوزم همکلاسیام مجردن حس میکنم خیلی زودبود واقعا.دلم مجردی میخواد

ما تهشو در اوردیم عزیزم.. ته بچگی کردن.. ته درس خوندن.. ته سرکار رفتن و. دیر ازدواج کردن.. بازم رسیدیم همینجایی که شما رسیدین با حسرت های دیگه ای... هر جور زندگی کنی سخته.. زیاد غصشو نخور..

خیلی خستم کسی درک نمیکنه
همین الانم که دارم مینوستم خستم

منم مثل تو ام
12 سالگی ازدواج کردم
15رفتم خونه خودم 16 بچه اولم بدنیا اومد
الانم بچه دوممه هنوز چند ماه دیگه می‌خوام برم 19

منم 12 سالگی ازدواج کردم و 20 سالگی بچم دنیا اومد حرفتو کامل درک میکنم دل ادم برا بچگی که نکرده میسوزه ولی از زندگی الانم و داشتن پسر و همسرم راضیم خداروشکر

عزیزم خودت خواستی ازدواج‌کنی یا به زور شوهرت دادن؟

عزیزم😢

سوال های مرتبط

مامان panah🧿❤ مامان panah🧿❤ ۵ ماهگی
سه‌ماهگیت مبارک، تمام دنیای من... حتی اگر این تبریک با کمی تأخیر باشه. 🤍

این سه ماه، قشنگ‌ترین و در عین حال سخت‌ترین فصل زندگی من بود. شب‌های بی‌خوابی، کولیک و رفلاکس، ساعت‌ها بغل گرفتنت تا دمِ صبح، اشک‌های خستگی و تنهایی... اما فقط کافی بود لبخندت را ببینم؛ همان یک لبخند، تمام خستگی‌ها را از یادم می‌برد.

دیشب برای ثبت سه‌ماهگیت بردمت آتلیه. خوابت می‌اومد، بی‌قرار بودی، جیغ می‌زدی و گریه می‌کردی. شاید عکس‌هامون اون‌طور که توی ذهنم بود از آب درنیاد، اما فدای خنده و گریه‌هات، دختر قشنگم. زیبایی این عکس‌ها به لبخندهای بی‌نقص نیست؛ به خاطره‌ایه که از این روزهای تکرارنشدنی برامون می‌مونه.

ممنونم که با همه سختی‌ها، معنی واقعی عشق رو به من یاد دادی.
سه ماه از مادر شدنت و دختر بودنت گذشت؛ و من هر روز بیشتر از دیروز عاشقت می‌شم.

سه‌ماهگیت مبارک، پناهِ مامان... همیشه سالم، خوشبخت و غرقِ لبخند باشی. دوستت دارم تا بی‌نهایت. 🤍🕊️
1405/4/17


کولیک مو کالسکه بخیه تناسب اندام ترشح عکاسی وزن ختنه شیردهی آروغ گرفتن سکسکه
مامان panah🧿❤ مامان panah🧿❤ ۵ ماهگی
خانومایی که وزن‌گیری بچه‌هاتون کم بوده، بیاین یه جا جمع شیم و از تجربه‌هاتون بگین 🥺❤️

پناه موقع تولد ۳۶۰۰ بود و چهارماهگی به ۶۱۰۰ رسید. دکتر هم بردمش و گفت دلیل اصلی وزن‌گیری کمش رفلاکسشه، نه اینکه شیر من «قوه نداشته باشه» یا «پر نباشه»!

ولی خداوکیلی خسته شدم از بس همه مقایسه‌اش می‌کنن 😔
یکی میگه بچه من تو این سن فلان‌قدر بود، یکی میگه وقتی به دنیا اومد این‌قدر بود، یکی میگه شیرت بچه رو سیر نمی‌کنه، یکی میگه حتماً شیر خشک بده...

حتی وقتی میگم شاید شیر خشک بدم، میگن «شما نسل الان فقط به فکر خودتونین و به فکر بچه نیستین» 😑💔

خب عزیزم، من خودم بیشتر از همه نگران بچه‌امم! 🥺
مگه میشه یه مادر دلش نخواد بچه‌اش خوب رشد کنه؟

فعلاً با نظر پزشک غذای کمکی رو برای پناه شروع کردم و امیدوارم با بزرگ‌تر شدن و بهتر شدن رفلاکسش، وزن‌گیریش هم بهتر بشه. 🙏🏻❤️

مامانایی که بچه‌هاتون وزن‌گیریشون کم بوده، مخصوصاً اونایی که رفلاکس داشتن، بیاین بگین چه تجربه‌ای داشتین و وزن بچه‌هاتون چطور شد؟ شاید تجربه شما دل منو هم یه کم آروم کنه 🥹❤️


رفلاکس آروغ گرفتن کریر مو ختنه بخیه ترشح عکاسی تناسب اندام شیر خشک مدفوع
مامان panah🧿❤ مامان panah🧿❤ ۵ ماهگی
خانومای باتجربه، یه چیزی رو واقعاً ازتون می‌پرسم… 🥲💔
چجوری یاد بگیرم سیاست داشته باشم؟ چجوری وقتی کسی حرفی می‌زنه، همون لحظه واکنش نشون ندم و هرچی از شدت ناراحتی به ذهنم می‌رسه رو به زبون نیارم؟

مشکل من فقط اینه که زیادی ساده‌ام؛ فکر می‌کنم بقیه هم مثل خودم رو راستن. من با دل پاک جلو می‌رم، برای همه از جون و دلم مایه می‌ذارم و خوبی می‌کنم، بدون اینکه فکر کنم قراره چیزی در ازاش بگیرم… ولی انگار همین دل پاکم بیشتر از همه بهم ضربه زده. 💔🥲

این‌قدر از آدم‌ها و حرف‌هاشون ضربه خوردم که دیگه خسته‌ام از اینکه هر بار دلم می‌شکنه، از روی ناراحتی جواب می‌دم و آخرش خودم می‌مونم و پشیمونی.

چجوری یاد بگیرم سکوت کنم بدون اینکه خودمو بخورم؟ چجوری بعضی حرفا رو نشنیده بگیرم، بعضی آدما رو جدی نگیرم و قبل از جواب دادن، خودمو کنترل کنم؟
واقعاً دیگه نمی‌خوام به خاطر سادگی و دل پاکم این‌همه آسیب ببینم… 🥲💔











رفلاکس آروغ گرفتن کریر مو ختنه بخیه ترشح عکاسی تناسب اندام شیر خشک کولیک سکسکه مدفوع