کاری با شخصش ندارم ولی بچه ت رو تنهایی هیچ جا نفرست.وقتی میره خودتم باهاش برو.بهش یاد بده تنها جایی نره.من دخترم ۹سالشه یادش دادم بدون من هیچ جا نباید بره فقط فقط منزل مادرم که تنها زندگی میکنه تنها گذاشتمش.
حسود نیستی حقته بچت کنارت باشه بعد از این هر موقع میاد ببره یه بهانه ثابت بگیر بگو میخوام غذا بدمش یا میخوام بخوابونمش خیلی هم اروم بگو اگه اصرار کرد تو هم بگو نه خودم اینجوری راحت ترم همین
بزار ناراحت بشه مهم نیس بچه که برای اون نیاوردی برای خودت آوردی
رفت امد تو باید کمتر کنی بهونه بیاری بچه ندی ببره یا اصن احتیاج بود به رویخودت بیارکه ناراحت میشی همش میاد دنبالش
دختر من باز اینجوری نیس بغل هرکی باشه منو ببینه سریع میاد پیشم
منم مثل شما اصلا دوست ندارم دخترم به کسی عادت کنه
مادرشوهرم طبقه پایین زندگی میکنن یجورایی میخواستن ماهلین به خودشون وابسته کنن منم اینو متوجه شدم حواسم به دخترم و رفت وآمدم بود ولی الان فقط به من وباباش وابسته س حتی بیشتر من
اره خب ولی نباید اینجوری میگفتی دلش میشکنه🥲🥲
یجوری که دلش نشکنه بهش بفهمون.
نمیخوام ناراحتت کنما.ولی مادر بزرگم خواهر بزرگم و هی میبرده خونش.بچه بود خواهرم.بعد سرشون گرم بوده هواسشون نبوده یهو در آهنی حیاط بسته میشه انگشت خواهرم میمونه لاش.قسمت ناخنش قطع میشه دور از جون بچه هامون.دیگه مامانم بچه رو به کسی نمیسپره.منم ازش یاد گرفتم.تا جایی که ممکن باشه حتی خونه مادرم که میدونم مثل چشمش ازش مراقبت میکنه سعی میکنم ندارم.هیچ کس مثل مادر مواظب نیست.مخصوصا جاریت که درگیره دوتا بچه شلوغه خودشه
عزیزم نزار بیش از اندازه بره
این جریان دقیقااا برای دختردایی من که الان داره۴سالش میشه پیش اومده و الان از مادرش زیاد حرف شنوی نداره و بشدت عاشق زنعموش،زندایی بزرگم،هست و چندتربیتی شده
بااین تفاوت که بچه های اون زنداییم یکی ۲۵ ساله و یکی ۱۷ سالن دختراش
وای خدا نمیدونه کیو راضی کنه
خوبه دوستش دارن بیان ببرنش نگهش دارن توهم ب خودت و کارات برس
حالامن با خواهرشوهرم تو ی ساختمونیم خیلی نمیاد پیش بچه منم دست تنها کم اوردم
خوش ب حالت ناراحت نباش من انقد دست تنهام خسته میشم باز دمش گرم
نمدونم بچه چندمنه ولی منم این حسو دارم ،بچه اولمه چند سال بود بچه نداشتم عاشق بچه بودم یه عمر بچه های مردمو با ترسو لرز بغل کردم الان دلم میخواد همش بغلم باشه ،جالبه من با مادرم این دعوا رو داریم🤣هر دوتامون حساس شدبم دلمون میخواد بچه ما رو بیشتر دوس داشته باشه به مادرم برمیخوره میگه زحمتشو مبکشم تو ناراحت میشی ،حقم داره ولی خب منم یه عمر حسرت کشیدم چیکار کنم
شاید دوست داره دخترتو
وایییی پسر منم همینه واقعا این چه شانسیه خب مادر این اضطراب جدایی واسه اینا مادر بتونه از بچه محافظت کنه اینجور ک اینا بغل همه ان اصلا هیچی دیگه تهش معلوم نیست چی بشه
هرچیزی حدو حدود خودشو داره
بدبختی ساختمون ما راهش یکیه
انقد برده بچه یادگرفته منم نمیخوام مثل دختر اون بشه
از بچه لوس بدم میاد
میخوام دخترم منو با بقیه جدا بدونه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.