سلام مامانا میخوام یکم درد دل کنم ، من این روزها خیلی عصبی و کلافه هستم، یه علتش بخاطر وضعیت ادومتریوزم هست از وقتی گرفتار شدم همینجور بیخود افسرده میشم ، دلیل دیگش بچمه، بچه من اصلا آروم نیست خدا میدونه امروز چهارده ساعت بیدار بود از نه صبح تا همین یازده شب، یه بند نق میزنه نمی ذاره کارامو بکنم این وسط باید غذا بپزم ظرف بشورم لباس بشورم، از اون طرف شوهرمه مثلا امروز ظهر زود اومده خونه خیر سرش کمک من باشه وسایلمونو برا مسافرت فردا جمع کنیم ، اومده افتاده یه دم رو تخت یه دم رو مبل هیچ بلد نیست و نمیخواد که بکم این بچه رو مشغول کنه همش خسته ست دائم لهه، بعد بابای من نیاد بچمو می بره یکم پارک تابش بده من کارامو بکنم میگه نمیخوام ببرش، اگه جایی بچه میره تو هم باید دنبالش بری، بچه هم یک سره نق و گریه ، فردا قراره بعد سالها برم مشهد ولی خدا میدونه اصلا دلم نمیخواد می ترسم خدا از من قهرش بگیره ولی واقعا کم اوردم دیگه امشب به شوهرم گفتم حالم از این زندگی بهم میخوره ، لحظه ای آرامش ندارم، گفتم بدم میاد از این زندگی ،
برام دعا کنید به آرامش برسم از مسافرت هم به شدت می ترسم بچه من نیم ساعت نهایتا تو ماشین میمونه واقعا من کشش ندارم الانم که خوابیده تا صبح هزار بار بیدار میشه

۱۶ پاسخ

به نظرم بیشتر این حال بدی و‌خستگی ها و کم اوردنمون ،شوهرامون هستن که مارو درک‌نمیکنن و کمک حالمون نییستن و‌فک‌میکنن‌ما ربات خستگی ناپذیریم...

بچه‌مقصر نیست مقتضای سنشه.
مقصر ۸۰ درصد همسرامون هستن که‌ما الان اینقد خسته بی انگیزه بی امید و بی انرژی هستیم 💔

بیشتر ناراحتی و اضطراب ما توخونه همسراهستن

رایان چون عصر خوابیده بود ساعت یک نسم خوابید.ولی خودم دیشب دو خوابیدم تا صبح چن بار بلند شدم. ساعت هفت نیم صبح شوهرم از سرکار اومده بلند شدم بهش دارو قرص اینا دادم مریض شده. یکساعتی خوابیدم دیگه تا الان سرپا بودم

تحمل کن عزیزم بچه که گناهی نداره همه شون همینن ما مادر ها خیلی باید صبر داشته باشیم خود من باورت میشه دیشب ساعت شش صبح دخترم خابش برده

عین منی انگار زندگی منو با بچه گفتی.. بخدا همین الان خوابید تا صبم نمیش تکون بخورم بیدار میشه ...برای وضعیت ادومتریوزم نیست برای این بچه های ناارامه اینچوری افسرده و له شدیم مسافرتم نرو از من میشنوی من ماه پیش رفتم روزی هزار بار گفتم چ گ و هی خوردم تو خونه راحت تر بود ... مسافرت از تو خونه خیلی سخت تره

من شوهرم اینقدر رو رایان حساسه که روانیم کرده. قبلا موقع بارداریم خیلی کمک حالم یود ولی الان میره سرکار و دیسک کمر داره همه کاراشو من میکنم. بهش میگم باز خوبه میری دسشویی نمیگی بیا بجای من دسشویی بکن

عزیزم اصلا چیزای شیرین بهش نده حتی یه زره شیرینی یا قند انرژیشون خیلی زیاد میکنه آبمیوه طبیعی اگه میخوره شیفت صبح بده

ب حرفاش اهمیت نده خودشون ک واس بچه وقت نمیزارن پدر یا داداشمون هم میان دنبال بچه بجای تشکر کردن ازشون میگن ک بگو نیاد دنبال بچم منم داداشم هرروز میاد دنبال پسرم میبره بیرون شوهرم غر میزنه میگ نبره منم توجهی نمیکنم میگم بجای تشکر کردنته انقد پررویی یکی دیگ بجای تو بچت میبره بیرون

به اندازه ی همه ی روزایی که حالت بده خسته ای و شوهرت رواعصابته ..درکتتتتتت میکنمممممممممم

بنظرم یه آرام بخش بخور
من اینجور وقتا آرام بخش میخورم.
وای ک گریه م گرفت از حرفات انگار خودم نوشتم.
من گاها کم میارم از دست بچه ، مامانم میگه دعواش نکن. میگم بخدا بحرف نمیکنه.
خدا کمکمون کنه


من متخصص اعصابم رفتم دو دفعه. داروهارو بهم داد ولی هر دفه داروهاش یه عوارض شدید نشون داد مجبور شدم قطع کنم.

ان شاالله خدا کمکت کنه

ببر دکتر شرایطشو بگو ،حتما راهی هست ک لاقل چند ساعت بخوابه

ایشالا مسافرت خوبی داشه باشی
ب نظرم یکمی استا بهش بده تا اذیت نشی توی راه تا بخوابه

برا خودتون و بچه اسپند دود بده
فردا روز اربعین نذر نمک تو اربعین هم ارزون هم مشکل گشا
نیت کن انجام بده ان شاءالله جواب میگیری

درکت میکنم...‌حق داری حالت بد باشه ... امیدوارم فقط بتونی دووم بیاری و حال دلت خوب باشه عزیزم تنها نیستی🥲❤️

حق داری عزیزم. خیلی هم حق داری.

برو پیش روانپزشک بهت قرص آسنترا یا فلوکستین بده خیلی بهتر میشی

سوال های مرتبط

مامان جوجوک مامان جوجوک ۲ سالگی
سلام مامانا خسته نباشید من یه مشکلی دارم نمیدونم فقط بچه من اینجوریه یا بچه های شماهم همینن پسر من از موقعی که دنیا اومده من واقعا یک روز نرمال نداشتم به شدت بچه ی سختیه و خیلییی من اذیت شدم از خوابش و همه چیزش تا شیطنت هاش میدونم بیش فعالی تو این سن مطرح نیس ولی واقعا نگرانم که بیش فعال باشه همین الانم داره از سر کله من بالا میره یعنی کلا منو شوهرم نمیتونم از دست این بچه حتی پنج دقیقه باهم وقت بگذرونیم یا صحبت کنیم
با هیچ کسم رفت و آمد ندارم خونه مادر شوهرمم اگ برم بعد از چن هفته موقع غذا خوردن کل سفره رو بهم میریزه و اصن ما نمیفهمیم چی میخوریم این از جایی رفتن بیرون و اینام ک هیچی کلا پنج دقیقه هم نمیشه باهاض بیرون قدم زد چون همش میخواد بدود بدو بره وسط خیابون و اصلا بغل هم نمیمونه تو خونه هم از صب ک بیدار میشه تا شب همش باید ی کاری کنه اصلا نمیذاره من پای سینک باشم انقدر میاد اونجا و گریه میکنه که بیام کنار وقتی ام میام مثلا تو پذیرایی باز همش بهونه میگیره که ی کاری بکنه باباشم وقتی خونه اس ن میذاره غذا بخوره نه استراحت کنه من واقعا کم آوردم دیگه نمیدونم چیکار کنم شما تجربه مشابهی داشتین؟چن روز دیگم اسباب کشی دارم نمیدونم با این بچه چیکار کنم همش دائم دست ب این میزنه دست ب اون میزنه هیچکسم ندارم بذارم پیشش ب نظرتون چیکار کنم واقعا کم آوردم
مامان ریحانه مامان ریحانه ۲ سالگی
مامانا لطفا کسایی مشکل منو دارن بیان راهکار بدن برای بهتر شدن وضعیت چی کار می کنید. دخترم از صبح که بیدار میشه یه روند تا شب موقعی که بخوابه کلا جیغ و داد می کنه یعنی خداییش روانی شدم اعصابم بهم ریخته بعضی وقتها کنترلمو از دست میدم می زنمش بخاطر هر چیزی داد می زنه مثلاً از صبح تا شب لیوان لیوان آب طلب می کنه ندم بهش جیغ و داد تا بالاخره بگیره ازم بعد چی کار می کنه کلا می ریزه تو خونه همه جای خونه خیس و پر از آبه رو مبل روفرشا همه جا ،میره در یخچالو باز می کنه میخاد همین جوری بازش بزاره میرم مبارکش این ور یخچالو می بندم جیغ و داد میخام پوشکشو عوض کنم پاش نسوزه جیغ و داد ،لباس تنش کنم جیغ و داد خلاصه سرتونو درد نیارم صبر من و باباش به سر اومده باباش که باز کمتر تو خونه هست من از صبح تا شب کنارشم و هیچ کاری نمی تونم بکنم که این عادتسو ترک کنه یا باید تن به همه خواسته هایش بدم که جیغ نزنه یا باهاش مخالفت کنم و همین جوری جیغ و داد کنه دیگه عقلم جایی قد نمیده دیوونه شدم یه روانی تمام کمال که حال دلم اصلا خوب نیست.