۱۵ پاسخ

وای نگم برات وای منو روانی کرده اصلا این دوهفته یهوووو خیلی اخلاقش عوض شده منکه فقد گریه میکنم دیگه رد دادم اصلا نمیدونم چیکار کنم دختر من سر یه چیز کوچیک گریه میکنه قهر میکنه لج میکنه حرف گوش نمیده فقط زور میگه

من از دیروز غروب سر دردم از دستش.
الکی به چیزی گیر میده و یه ساعت گریه میکنه.
خدا بهمون صبر بده واقعا

عزيزم پسرت داره ٤ ساله ميشه. خيلي تحريك پذير ميشن. با كوچكترين ناراحتي، گريه ميكنن. تغيير خلق و خو ميدن. فقط صبوري كن.

بزا نگمممممم🤕😭همش ب شوهرم میگم برییید برید ی هفته نبینمتووون
ینی یه دیییقه من مال خودم نیسم وای

پسر منم همینجوریه!!!! اسیرم کرده بخدا

اره پسر منم همینه بخدا 😢

دختر منم اینجوریه میگن چون مثلا بیشتر میفهمن می‌خوان حس استقلالشونو بروز بدن .... منم گاهی حس میکنم دارم روانی میشم

پسرمن به بچه های عموش میزنه رو دستشون یا کمرشون مثلا اونها میزننش حالا این بچه هست نمیفهمه شما تکرار نکنین فکر میکنه کارخوبیه میزنه دوباره

پسر منم حرف گوش نمیده لج هم میکنه عصبی هم میشه

چقدر دختر من و گفتی دقیقا تازگیا خیلی رو مخ شدن خیلی اذیت میکن من میگم بخاطر سنشونه

اول اینکه دستور پذیر نیستند اصلا تو این سن ، دوم نکن مث سم عمل کنه باید برعکس انگار حرف زد یا عمل کرد تا به نتیجه ای که خودتون میخواید برسید من پسرم کم. چالش دارم ولی همسرم زیاد، مثلا سر مسایلی مث کثیف کردن لباس ریخت و پاش باهاش دعوا. نمیکنم بهش میگم که نکن ولی دعوا نه،‌در عوض هر وقت کار خوبی می‌کنه جلو همه تکرار میکنم جوری که خودش هم بشنوه و این خیلی تاثیر داشته برای ما

دقیقا اااا.مثلا با لگد و مشت هی میزنه داخل شکمم هرچی ب آرومی میگم نکن فایده نداره تا آخر کتک بخوره.با امروز دراز کشیده بودم بی خبر با لگد زد تو شکمم

منم همین چالش هارو دارم اخرش به داد ختم میشه ولی کتک اصلا

میگم ازمایش پسرم چندروز پیش انجام داده انزیم کبدش بالاس یعنی چی میدونین بعد دکتر گفت چندروز دیگه بده ببینم باز اینجوریه

پیش فعال نیستش ؟

سوال های مرتبط

مامان دلسا😍 مامان دلسا😍 ۵ سالگی
من خیییییلی خستم از بچه داری
دخترم اصلاااااا و ابدا حرف گوش نمیده، اصلا توضیح حالیش نمیشه
اصلا از حرفش کوتاه نمیاد
جزء به جزء زندگیمون هرمرحله اش شده یه مصیبت. غذا خوردن، دست شستن، لباس پوشیدن، دستشویی رفتن و ....
بخدا دیگه کم اوردم‌ واقعا نمیتونم از پسش بر بیام هیچ جوره
فقط تو همین هفته دوتا دعوای اساسی کردیم باهم. یکیش همین یک ساعت پیش بود.
خیلی دوست داره ببرمش خونه مامانم. از مهد برگشتنی گفت بریم گفتم باشه. قبل رفتن باهاش حرف زدم که مامان حرفمو گوش بده وگرنه مجبور میشیم برگردیم. رفتیم بالا انگار با یه موجود دیگه طرفم. منم بعد کلی داد و بیداد برداشتم اوردمش خونه. گریه کنان اومد
حالا از همه بدتر مامانمه که میکشیدش میگفت ولش کن تو بچه داری بلد نیستی برو خونتون این پیش من مبمونه😔😔😔😔 انگار من دشمنشم
بخدا داغونم. اصلا بچه داری اونی نبود که تصور میکردم. بمیرمم دیگه بچه نمیارم
بخدا از همه بدتر اینه که اصلا توضیح حالیش نمیشه. گوش نمیده اصن ببینه چی میگی
حالا الان هم ناراحتم که این چه مدل بچه داریه، هم از عذاب وجدان دارم میمیرم که چه مامان به درد نخور و بدیم، هم هزار حس بد دیگه😭😭😭