۱۴ پاسخ

ولی یه رفتار خیلی خوب ک مامانم داشت که منم مطمعنن همین رفتار و با دخترم دارم این بود ک اعتماد بنفس منو ک دختر بودم خیلی خوب و عالی بالا برده بود
اینجوری بود ک خودش آرایش میکرد ولی نمیزاشت من آرایش کنم اما نه با روش داد و بیداد و ممنوع کردن لوازم آرایشی، مامانم زبون خوبی داشت همیشه بهم می‌گفت دختر کوچولو و خوشکل که آرایش نمیکنه چون خودش خیلی خوشگله و پوستش صاف و گوگولیه ، لپاش گل گلیه و لباش هم سرخ و نازه ، آرایش واسه خانوماییه که می‌خوان خوشکل بشن تو که خودت خوشکلترین دختر دنیایی...🥹🥹🥹
همین رفتارش ک از چهار پنج سالگی با من داشت و این جمله ملکه ذهن من شده بود باعث شده بود وقتی حتی ۱۴/۱۵ ساله شده بودم اعتماد به نفس عالللیییی نسبت به دخترای اطرافم داشتم و همون موقع هم اصلا نیاز نبود مامانم بگه بکن یا نکن خودم خوشم نمیومد آرایش کنم😁و جالب اینکه هنوز ک یه زن ۲۵ ساله هستم بدون آرایش خودمو زیبا میبینم و برای کسی زندگی نمیکنم خودمو دوست دارم و میپسندم. بنظرم این حسی که دارم حاصل اعتماد به نفسیه که مامانم از بچگی بهم داده

دقیقا همونجور که تربیت شدم و بزرگ شدم همونجوری دارم پسرمو تربیت و بزرگ میکنم
نگرانم
اندام خصوصیشو نمیزارم کسی ببینه
تنهایی خونه کسی بغیر از مامانم نمیزارمش......

مامانم چون از مامانش محبت ندیده بود زیادی به ما محبت کرد و خیلی لوسمون کرد با اینکه ما پدر نداشتیم و تنهایی بزرگمون کرد ولی همیشه انگار بچه پولدارای اطرافیانمون بودیم انگار اون میترسید مثل خودش عقده خواستن همه چیز و داشته باشیم
همین رفتارش باعث شد هیچوقت نزاره من تو خونه کار کنم و بخاطر همین من تا الان که ۴ ساله ازدواج کردم از کار های خونه نفرت دارم و خیلی یواش یواش کار میکنم همین باعث شده یدفه تا الان که چهار صبح هست واسه تمیزکاری خونه بایستم
البته که واقعا از ته دل خدارو شکر میکنم که هستش اون از فرط دوست داشتن و عشق زیادی به من و داداشم این رفتار و داشت ولی بازم اشتباه بود ، جوری که من اشباع از محبت بودم و همون جور هم از همسرم توقع دارم بهم محبت کنه ولی اون هیچوقت مثل مامانم نیست پس مامانم منو توی محبت گرفتن زیاده خواه کرده که اشتباه بوده

بنظرم من نباید دخترمو تا این حد لوس کنم من ب دخترم هم کار خونه میدم انجام بده هم انقد نازنازی و تو چشم بزرگش نمیکنم

چه جالب……من مامانمو خیلی دوست دارم ولی نمیخوام شبیه اون بچمو تربیت کنم

منظورتون متوجه نمیشم

مامانم همه جوره خوب بود دو مورد اذیت کننده داشت که عمرا من بزارم دخترم تجربه کنه
رو موی صورت بینهایت حساس بوذ منم پر مو و پیوندی بودم تا روز عقدم مو و ابرو نزاشت بردارم و الان نمی خوام دخترمم تجربه کنه حس تحقیر شدنو.هروقت اماده بود اجازه داره بره ارایشگاه از کلاس پنجم به بعد

یه مورد دیگه میگفت هرکی هرچی گفت چیری نگو.هیییسسسس زشته
ولی من نه تنها پشت دخترم درمیام،بهش یاد میدم حقشو از طرف مقابلش بگیره درجا جواب بده سادع گیرش نیارن

مامانم تو هر مرحله بی تفاوت بود نسبت بهم
سعی میکنم اینجوری نباشم ولی شورشم در نیارم

این کتاب اسمش چیه

یه جاخوندم اگه میخای مامان خوبی باشی اونجوری باش ک دوست داشتی مامانت باشه نمیدونم درسته یانه ولی تلاشمو میکنم

دوست دارم با بچه هام دوست باشم😍

مقایسع
نمیزارم پسرم بااین حس بزرگ بشه ولی

دلشوره عصبی

نگرانی

نمیدونم😅

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۱ سالگی
میدونستی دی ان ای فرزندت سالها بعد از تولدش توی جریان خونت زندگی میکنه و حتی تا آخر عمر توی مغزت باقی میمونه؟ به این پدیده میگن «ميكروكايمريسم». یعنی مادر و فرزند برای همیشه به هم متصل میمونن
زیبا نیس؟🥲
چیزی به‌شدت عمیق در پیوند میان مادر و فرزند وجود دارد. این فقط احساسی یا معنوی نیست؛ بلکه در تار و پود زیست‌شناسی وجود او نوشته شده است. مدت‌ها بعد از تولد کودک، بخشی از او همچنان در بدن مادر زندگی می‌کند. سلول‌های فرزند به آرامی در خون مادر باقی می‌مانند و حتی به بخشی دائمی از مغز او تبدیل می‌شوند.

این حضور خاموش مثل نخ نامرئیِ عشق و خاطره است؛ پیوندی زنده که با گذر زمان از بین نمی‌رود. طوری که انگار خودِ طبیعت خواسته باشد مادری نه‌تنها در قلب، بلکه در تک‌تک تاروپود وجود زن ردّی ماندگار بگذارد.

این اتصال ابدی، ناگفته و عمیقاً مقدس است؛ یادآوری خاموشی که نشان می‌ دهد عشقی که یک بار خلق شد، هیچ‌وقت واقعاً از بین نمی‌رود.