۲ پاسخ

خیلیییی مطالب خوبین .ممنون

این کارو فکر نکنم دیگه هیچ مادری بکنه .
من باید یاد بگیرم رفتار اصولی یاد بگیرم .چون به شدت صبور و خونسرد و آسون بگیرم .
همسرم میگه تو لوس بار میاریش در آینده . فامیل میگن تو مادر خوبی هستی باز بچه بیار

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت نهم
چه چیزی باعث میشود در عمل نتوانیم احساس کودکمان را تایید کنیم؟
ما میترسیم احساس کودکمان را تایید کنیم.چون نگرانیم آن ها با تایید احساسشان پررو شوند و اوضاع بدتر شود.از این رو طبق ساده ترین راهی که به ذهنمان می رسد عمل میکنیم.روشی که دائما از کودکی تا همین حالا با ما برخورد شده است.اغلب ما با این روش ها بزرگ شده ایم.
مطمئنا هیج عجیب نیست که در همدلی و تایید احساس فرزندانمان مهارت نداشته باشیم و ناخواسته و بارها و بارها آن ها را به رگبار انکار و سرکوب و کنترل ببندیم.ما انتخاب میکنیم فرزندمان، طبق خواسته ما عمل کند.این راه حل، ساده و همچنین کم دردسرتر است.
متاسفانه ما غافلیم که این تصمیم ما چه نتایجی در پی خواهد داشت
ما غافلیم که با انتخاب روش کنترل از بیرون فرزندمان، چه فرصت مهمی را برای رشد مغز او از دست می دهیم.
ما میتوانیم با استفاده از رویدادهای ساده روزانه و تبدیل آن ها به فرصتی برای رشد کنترل گر درونی فرزندمان را فعال کنیم و با تحمل سختی کوتاه مدت، آسوده خاطری خود و فرزندمان را در دراز مدت تضمین کنیم.
برای رسیدن به این هدف باید صادقانه پذیرای احساسات فرزندانمان باشیم و آن ها را تایید کنیم.
چگونه؟
برای تایبد احساس فرزندمان باید با او هم دل شویم.
در دل فرزندم چه میگذرد؟
همدلی یعنی درک کردن آنچه دیگری در دل دارد و همدلی با کودکان به زبان ساده یعنی در هر ارتباطی با فرزندمان دو پیام را منتقل کنیم
درکت میکنم
درکنارت هستم
همدلی یک مهارت است پس اگر بلد نیستیم همدلی کنیم( که اغلب بلد نیستیم) جای نگرانی نیست چون با تمرین کافی میتوانیم.
همدلی یکی از موضوعاتی است که به شدت روی آن توهم دانش وجود دارد.یعنی اغلب افراد با اینکه بلد نیستند همدلی کنند، فکر میکنند بلدند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۱۹
ما بارها به فرزندانمان می گوییم که به ما اعتماد کنند و همه مسائل خود را با ما درمیان بگذارند ولی در عمل چنین اتفاقی نمی افتد.
متاسفانه نه تنها کودکان راز های خود را با والدین در میان نمیگذارند، مراقب اند والدینشان پی به رازهایشان نبرند.
مطمئنا یکی از دلایل آن این است که ما مهارت کافی در ارتباط برقرار کردن با کودکانمان را نداریم
-مامان بزرگ منظوری نداره..خیلی هم دوستت داره
-بابا که حرفی نزدن..تو اینقدر زودرنجی..

او به مرور زمان ترجیح میدهد که حرف هایش را با شما در میان نگذارد.
وقتی ما مسیر عصبی درک و تایید احساسات فرزندمان را در خود ایجاد کنیم با جملاتی مثل
یه زمین خوردن ساده که این همه ناله و شیون نداره
اخه یه بادکنک ترکیدن این همه گریه داره؟ مثل بچه ها نشستی داری گریه میکنی..یکی دیگه شو میخریم
اینطوری یاد میگیری چهارچشمی مراقب وسایلت باشی
خداحافظی خواهیم کرد.
تایید احساس کودک حاوی این‌ پیام است که ما تو را همین طور که هستی دوست داریم:
خیلی درد داشت مگه نه؟
تو اون بادکنک رو خیلی دوست داشتی...
اصلا فکرشم نمیکردی سینا دستکشتو پاره کنه...چه ناراحت کننده

میتوانیم به راحتی ارتباط عمیق تری با فرزندمان برقرار کنیم
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۴۲
شاید با خود بگویید این که نشد قاطعیت.حق با شماست
گاهی در دنیای واقعی ما نیاز داریم بین چندچیز یک انتخاب داشته باشیم
من همیشه سعی میکنم از خودم بپرسم الان چه ارزشی رو میخوام به پسرم منتقل کنم؟
به او عملا یاد میدهم زود ناامید نشود.شاید این یکی از بهترین فرصت هایی است که میتوانم هنر مذاکره را به او آموزش دهم
به هر حال به جز در زمان هایی که آگاهانه تصمیم داریم ارزش خاصی را به فرزندمان منتقل کنیم اجازه نداریم از حرف مان پایین بیاییم
آرامش بچه ها منوط به داشتن والدین آگاه و قاطعی است که کاملا قابل پیش بینی باشند.در این صورت فرزند ما خیلی زود خواهد فهمید ما از چه چیز خشنود و ناراحت میشویم.حتی خود ما هم از ارتباط با آدم دم دمی مزاج لذت نمیبریم.چون نمیتوانیم عکس العمل آن ها را در شرایط مختلف پیش بینی کنیم
فرزند ما اگر بداند میتواند با اسباب بازی هایش به راحتی بازی کند و نگران ریخت و پاش نباشد اما در حضور مهمان اجازه آوردن اسباب بازی به داخل سالن ندارد خیلی راحت میتواند تصمیم بگیرد
اما اگر یک روز او را به خاطر آوردن اسباب به سالن پذیرایی سرزنش کنیم و یک روز او را آزاد بگذاریم و بگوییم بچس،عیبی نداره ،با ایجاد تناقض فرزند خود را سردرگم کرده و او نمیداند بلاخره میتواند در سالن بازی کند یا نه و به احتمال زیاد گزینه ساده تر را انتخاب میکند
این مثال را در تمامی زمینه ها به یاد داشته باشید
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۱۷
۴- از انکار تا پذیرش و تایید
برای اینکه کودکانمان رفتار درستی داشته باشند و مغز خزنده شان رام شود لازم است احساس آن ها تایید شود
کمی عجیب و پیچیده به نظر میرسد! نه؟
گاهی احساس فرزندمان غلط است، چگونه آن را تایید کنیم؟
برای روشن تر شدن موضوع به بررسی چند مثال می پردازم
کودک : حالم از این غذا به هم میخوره
مادر: این حرفو نزن، نعمت خداست، خیلی هم خوشمزست
کودک : نه اصلا خوشمره نیست
کودک: از مامان جون متنفرم
مادر : این چه حرفیه..مامان جون خیلی مهربونه..میدونم از ته دلت نمیگی

کودک: من خیلی بدشانسم،معلممون خیلی بده خیلی تکلیف میگه
مادر: دو صفحه که زیاد نیست میخواد خوب درس یاد بگیرید( زاویه دید مادر کجا و زاویه دید کودک کجا..دفاع از معلم و اعلام نزاع به مغز خزنده کودک)

دقت کردید...تا کودکمان شروع به صحبت هایی میکنند که باب میل ما نیست، سریع این پیام را القا میکنیم که تو اشتباه احساس می کنی و باید مثل من احساس کنی.
فرزند ما با شنیدن این حرف ها چه احساسی دارد؟
برای اینکه کاملا درک کنیم بی اعتنایی کردن یا سرکوب و انکار احساس دیگران چه احساسی دارد ، خود را در موقعیت زیر تصور کنید
فرض کنید به حالت عصبانی وارد خانه شده اید و کیف خود را گوشه ای انداخته با عصبانیت میگویید:
عمرا پامو تو اون شرکت بذارم، فکر کرده نوکر گیر آورده، چندغاز حقوق میده، مثل چی از ما کار میکشه
ادامه در پارت بعد
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت پانزده
۳_ کارآگاه شوید
به گام سوم خوش آمدید.موسیقی درون شما دل نشین است و با گذاشتن خودتان به جای فرزندتان کاملا احساس او را درک میکنید
در این مرحله لازم است بدون هیچ قضاوت و برچسب زدنی به دنبال دلیل و انگیزه ماجرا باشید.
سارا را تصور کنید که فرزندانش پرهام( ۶ ساله) و پوریا ( ۳ ساله) در اتاق در حال بازی هستند که ناگهان صدای گریه پوریا را میشنود
سریع خود را به اتاق میرساند، پوریا را کف اتاق میبیند که اشک میریزد.طبق عادت گذشته تمایل به سرزنش و قضاوت پرهام دارد.
میخواهد بگوید: یک لحظه از دست شما آروم و قرار ندارم.چندبار بگم مراقب داداشت باش..بازم زدیش؟
اما یاد کارگاه آموزشی که شرکت کرده می افتد و جمله ای در گوشش زنگ میزند
" بدون قضاوت، کنجکاوانه دلیل ماجرا را بیاب"
سارا لحظه ای تامل کرده،نفس عمیق میکشد و بدون هیچ قضاوتی به دلجویی از پویا می پردازد.پوریا در میان اشک هایش میگوید : داشتم بازی میکردم از روی تخت افتادم.
پرهیز از قضاوت عجولانه، یاری رسان بسیار خوبی است.وقتی به دنبال دلیل ماجراییم، در حقیقت به جای تمرکز بر دنیای بیرون به دنیای درون فرزندمان توجه میکنیم و بهتر میتوانیم موضوع را ریشه بابی و برای حل آن اقدام کنیم
با توجه به ظاهر رفتار،یافتن دلیل موضوع امکان پذیر نیست.در نتیجه حتی اگر بتوان راه حلی برای مسئله یافت، آن راه حل مقطعی بوده و کارایی لازم را نخواد داشت
به مثال پارت بعد توجه کنید
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت سوم
وقتی ما با فرزندان خود درباره احساساتشان صحبت میکنیم و احساسات آن ها را به رسمیت میشناسیم یا هنگام صحبت کردن آن ها، با دقت کامل به آن ها گوش میدهیم، فرزندانی با هوش هیجانی بالا که میتوانند احساسات خود و دیگران را درک کنند، تربیت میکنیم.
وقتی فرزند ما با ترسی مواجه میشود ، نوع برخورد ما میتواند آن ترس را به تجربه ای گذرا تبدیل کند یا آن را به نوعی اضطراب ماندگار
ما میتوانیم با رفتار خود تجربه ی غذا خوردن را به یک فرایند شیرین و لذت بخش تبدیل کنیم یا با رفتارهای غلط خود و ایجاد تجربه هایی خاص، مغز او را شکل داده و از کودک خود یک بدغذای حرفه ای بسازیم.

یادمان باشد هر آنچه بر ما و فرزند ما میگذرد، رشد و تحول مغز هر دوی ما را تحت تاثیر عمیق قرار میدهد
ما میخواهیم کاملا آگاهانه، اتفافات روزمره ی فرزندانمان را به فرصتی برای رشد و شکل دهی مغزشان تبدیل کنیم.
با شکل دهی صحیح ،مغز فرزندمان درست کار میکند و این یعنی خوب تصمیم می گیرد، با مشکلات مواجه میشود و به دنبال راه حل مناسب می گردد.در ارتباط با خودش و دیگران به شیوه صحیحی برخورد میکند و این دقیقا همان کاری است که ما به عنوان پدر و مادر وظیفه داریم انجام دهیم.
یعنی کمک کنیم مغز فرزندمان به طور کملا هماهنگ کار کند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۳۲
تکه هفتم " حتما در خانه قوانین مشخصی وضع کنید"
داشتن قوانین در خانه حیاتی است.شناگری را در نظر بگیرید که تازه شنا کردن را آموخته.اگر به او بگویند قسمت عمیق و کم عمق آب نشانه گذاری نشده، شناگر احساس ناامنی میکند و ممکن است از شنا کردن در آن استخر صرف نظر کند.
کودکان ما هم نیاز دارند چهارچوب های مشخص و البته محدودی را در زندگی تجربه کنند‌.این چهارچوب ها به آن ها احساس امنیت میدهد.
اما چند نکته مهم در مورد قوانین:
▪︎وضع قوانین تا حدود چهارسالگی، تقریبا یک طرفه و از سوی والدین است اما با ورود به دنیای استقلال چهارسالگی، برای اینکه او را ترغیب به رعایت قوانین کنیم باید برخی قوانین را با تبادل نظر با خود کودک وضع کنیم.
▪︎تعداد قوانین نباید زیاد باشد. زیاد بودن قوانین همان قدر مضر است که نبودن قوانین.
▪︎همانطور که گفتیم در هر شرایطی باید دو پیام را به فرزندمان منتقل کنیم:
درکت میکنم و در کنارت هستم.باید مراقب باشیم نگاه از بالا به پایین نداشته باشیم.هر چه ارتباط عاطفی ما عمیق تر باشد کودک بیشتر به قوانین احترام میگذارد.
▪︎همه اعضای خانواده باید به قوانین عمل کنند.وقتی قانون برای همه باشد کودکان بیشتر تمایل به رعایت دارند.
▪︎اگر قانونی وضع میکنید، مقتدرانه باید به آن عمل کنید.اگر دیدید قانون کارایی لازم را ندارد انعطاف پذیر باشید و قانون رو تغییر دهید.

یادتان باشد هدف ما از وضع قانون ایجاد امنیت و آرامش بیشتر است اما بعضی قوانین، بیشتر از آن که آرامش ما را تامین کند، باعث ناراحتی و دلخوری و کشمکش در خانه ی ما میشوند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت سیزدهم
۲_ خودمان را به جای فرزندمان بگذاریم
مطمئنا برای همه ما اتفاق افتاده که مرتکب اشتباهی شویم، مثلا صحبت نابه جایی را در جمعی به زبان بیاوریم، خواسته یا ناخواسته کسی را برنجانیم
در این شرایط از اطرافیان خود مثلا همسرمان چه انتظاری داریم؟
آیا انتظار نداریم خودش را جای ما بگذارد و از دید ما به موضوع نگاه کند؟
گاهی حتی نیاز داریم اصلا به روی خود نیاورند و از در همدلی وارد شوند

شنیدن جملات ساده ی" عزیزم میدونم منظوری نداشتی .گاهی پیش میاد"
یا " برای منم پیش اومده و درکت میکنم" از جانب همسرتان بسیار دلگرم کننده است
یا فرض کنید تلاش زیادی کردید تا اتومبیل خوبی خریداری کنید و حسابی مشورت کرده اید و پس از مدتی متوجه میشوید اتومبیل تصادفی بوده و ضرر کرده اید.چه احساسی دارید؟ آیا انتظار همدلی از همسرتان دارید یا سرزنش؟
در هر یک از دو حالت فوق چه احساسی دارید؟
آیا با دیدن همدلی همسر خود، رابطه تان مستحکم تر و اعتمادتان به او بیشتر نشد؟
به احتمال زیاد متوجه اشتباه خود خواهید شد و با خود میگویید کاش فلانی را با خود برده بودم‌.او تجربه زیادی در شناخت اتومبیل دارد
اما در حالت دوم آیا از همسرتان فاصله نگرفتید؟ با خود نگفتید " کاش اصلا بهش نگفته بودم؟" حالت تدافعی به خود نگرفتید؟ با خود نگفتید دوباره گند زدم؟
حال فرض کنید امروز غذایتان ته گرفته یا کمی سوخته
همسر شما میتواند اصلا به روی شما نیاورد و بگوید اتفاق خاصی نیفتاده
یا میتواند لب به غذا نزند و بگوید
اه..اینکه دوباره سوخته
یه روز شور..یه روز بی نمک...امروزم سوخته..حواست کجاست

حال اوضاع دلتان چطور است؟

واکنش های ناآگاهانه ای که ما به رفتارهای فرزندانمان نشان میدهیم خیلی شبیه به این سناریوهای دردناک است
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۳۹
تکه دوازده " به فرزندتان مسئولیت بدهید
با دادن مسئولیت ساده به فرزندمان کمک میکنیم او تصویر مثبتی از خود داشته باشد.این تصویر مثبت احساس خوبی در او ایجاد میکند.و همانطور که قبلا اشاره شد
ما وقتی میتوانیم رفتار خوبی داشته باشیم که احساس خوبی داشته باشیم
مثلا در خانه ما هر گاه چیزی گم میشود میگویم علی جان نمیدونم فلان وسیله رو کجا گذاشتم به نظرت میتونم روی کمکت حساب کنم؟
پسرم بدون درنگ میگوید مامان بسپارش به من.با این روش او احساس میکند جزیی از راه حل است
یا مثلا چون دستگیره کابینتمان زیاد شل میشود میگویم علی جان کمک بزرگیه اگه پیچ گوشتی رو بیاری و به داد این دستگیره برسی.او هم با چهره مصمم گویی که میخواهد کار سختی انجام دهد با دقت دستگیره را وارسی کرده و آن را محکم میکند
معمولا ما خیلی صبور نیستیم وقتی فرزندمان را میبینیم که چندثانیه است مشغول پوشیدن لباس یا بستن دکمه هایش است به کمک او میشتابیم این به ظاهر کمک ما موجب ایجاد احساساتی در کودک میشود که به مرور آن میپردازیم
نگاهی به رفتار های خودمان:
_عزیزم اوم لباس بهت نمیاد.بیا اینو امتحان کن
_ببین همه کاپشن پوشیدن.هوا خیلی سرده تو هم بیا کاپشنت رو تنت کن.
_نترس من کمکت میکنم
_با عرشیا دوست شو پسر خوبیه
_بده مداد رو من بتراشم
_بذار واست لقمه بگیرم دستت کره ای میشه
_بده من در شیر رو واست باز کنم میریزه رو زمین

احساسات برانگیخته شده در کودک:
_من این لباس و دلم میخواد به جز اینم هیچ چیز دیگه نمیپوشم( شروع بحث)
_شاید مامان بهتر میدونه( عدم اعتماد به احساس خود)
_راست میگه من نمیتونم و لباسمو کثیف میکنم

مثال در پارت بعد
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۲۲
تا اینجا مهارت همدلی رو گفتیم که اولین و اصلی ترین گام در ایجاد ارتباط لذت بخش با کودکان است.حالا نوبت پرداختن به مرحله دوم است
ما به دنبال راه هایی هستیم که بدون هیچ بی حرمتی و تحقیر و سرزنش بتوانیم ارتباط زیبایی با فرزندمان داشته باشیم.احساسی بر پایه احترام و محبت.
این مرحله ۱۶ تکه از یک جورچین هستند که با هم تکمیل میکنیم و در انتها از نتیجه شگفت زده خواهید شد
تکه اول:" آمادگی ایجاد کنید"
تصمیمات ناگهانی برای هیچ یک از ما خوشایند نیست.ما ترجیج می دهیم در جریان شرایطی که قرار است در آن قرار بگیریم باشیم
در حالیکه با دوستمان در کافی شاپ دنجی مشغول گپ زدن هستیم، اصلا خوشحال نخواهیم شد که همسرمان زنگ بزند و بگوید همین الان پاشو بیا.وقت رفتنه.هر چه قدر هم که همسرمان با محبت این حرف را بزند برای ما خیلی بهتر بود که در جریان تصمیم او قرار میگرفتیم.
کودکان نیز در شرایط گوناگون، خصوصا هنگامی که در حال لذت بردن از شرایطی هستند، تمایل دارند بدانند در اطراف آن ها چه اتفاقی قرار است بیفتد.
منظور از آمادگی، قرار دادن فرزندمان در جریان تصمیمی است که به او مربوط است
فرض کنید به پارک رفته اید، به جای تکرار مداوم میخوایم بریم، بسه دیگه و یا کشیدن و تهدید فرزندمان بهتر است بگوییم
" عزیزم، پنج دقیقه دیگه میریم" و بعد از چهار دقیقه بگوییم" عزیزم یک دقیقه مانده
به این ترتیب فرزند ما با دانستن آنچه قرار است اتفاق بیفتد آرامش بیشتری می یابد.
با ایجاد آمادگی قبلی، قاطعیت به خرج دهید و دقیقا بعد از پنج دقیقه دست فرزند خود را بگیرید و پارک را ترک کنید
مامان پسرگلم مامان پسرگلم ۱۶ ماهگی
نقش" احترام" در نهادینه کردن شادی برای کودک

بعضی از والدین ممکن است کودک خود را دوست داشته باشند ولی به او احترام نگذارند. نکته مهمی که والدین باید به آن دقت کنند این است که دوست داشتن کودک کافی نیست، بلکه لازم است شما برای او احترام قائل باشید تا احساس امنیت و شادی را به وی هدیه کنید. احترام مانند دوست داشتن، هم از طریق بیان و هم از طریق عمل نشان داده میشود.

شما می‌توانید با گوش دادن فعال به حرفهای کودک، برقراری تماس چشمی، توجه به گفته‌ های کودک بدون آنکه برای اتمام سخنانش بی‌ صبری نشان دهید، کمک کردن به کودک در یافتن کلمات مناسب برای توضیح دادن و به زبان آوردن هیجاناتش و قطع نکردن حرفهای او، احترامتان را به وی نشان دهید.

شما همچنین می‌توانید با تشویق کاری که او انجام می‌دهد احترام خود را نسبت به او نشان دهید و شادش کنید، حتی اگر این کار کامل و بی‌نقص نباشد. در این‌ صورت او فرصت می‌یابد تا عقاید خود را بدون ترس از تمسخر و استهزا نمودن بیان کند. احترام به کودک اضطراب و تنش او را کاهش خواهد داد و منجر به خلق امنیت و شادی درونی در وی خواهد شد.