۶ پاسخ

عزیزم یه چیزی میگم از روی تجربه خودم، هرچی دست درازی یا اتفاق بد برای کودک پیش میاد 99 در صد مواقع از اشناها هست، بنظرم وقتی نظرت نه هست راحت بگو اگه تو نگی دخترتم یاد نمیگیره، بعدش این نظر خود منه البته تا دخترم یاد نگیره قسمت ممنوعه چیه و نتونه از خودش دفاع کنه عمرا دوست ندارم دست دایی خودمم بدمش، حتی برا یه لحظه.

ولی بچه ی من برعکس بغل همه می‌ره

از خونسردی شوهرت حرصم گرفته😐

بچه کپ کرده😆
دفعه بعد بگو ما بهش خوراکی نمیدیم ک نبره

وای من بودم مرده رو‌میکشتم 😂😂

عزیزممم 🤣

سوال های مرتبط

مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۴ ماهگی
ادامه تاپیک قبلیم
بعد ک با تیع دستامو زدم پر خون شد شوهرم اومد ت خونه اولش ندید رفت اتاق گریه میکرد بعد من تو اشپز خونه دراز کشیدع بودم رو زمین دستام پر خون شوهرم دید رید ب خودش میگه زهرا زهرا اینارچیه چرا با خودت همچین میکنی چرا با من اینکارارو میکنی نشست ب گریه کردن منو از رو زمین بلند کرد برد پیش کولر واسم اب اورد ابمیوه اورد نخوردم نشست قشنگ گریه کرد دستش گرفته بود پاش گرفته بود نمیتونست تکون بده بعد بهم میگفت برو دستاتو بشور منم میگفتم بیا منو ببر من تحمل این همه توهین و این همه عذاب و ندارن میگه بچه رو چیکار کنیم دلت میاد بندازی بری شیر میخوره گفنم ب غذا اومده دیگ شیر نمیخواد در حایی ک دلم خونه دلم کبابه واسه دخترم همش گریه میکردم بعد از چند ساعت گریه گفت پاشو ببرمت رفنیم فقط برد با ماشین دور زد گفتم چرا نمیبری استگاه برد گفت واسه فردا ساعت ده بلیت هست قراره فردا برم پیش مادرم تنها اما دلم نمیخواد بچم تنها بزارم دق میکنم بدون اون اینحا هم خیلی عذاب میکشم زندگیم جهنمه تا در نشم نرم شوهرم فکری نمیکنه بخدا میدونم اینجاهم ن من در ارامشم ن بچم باید همیشه صدا جیغ و دادمونو بشنوه گریه کنه امروز کلی با صدایه من گریه کرد بمیرم برات مادر ک انقدر بدشانس و بدبختی مثل مادرت خیری ندیدی
پوشک پوشک
پوشک
پوسم
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
ما امشب رفتیم خونه مادرشوهرم خواهرشوهر یک پسر دوساله داره خب بعد دختر منم الان همش تب داره و دارو میخوره یکم ناز نازی شده خب بعد پسر خواهرشوهرم ظرف دستش بود چرخید خورد به صورت دخترم دخترم نفسش رفت هرچی میگم مامان چیزی نشد ک اینا کلی گریه کرد به هق هق افتاد بعد دوباره بازی میکردن سراشون خورد بهم دختر من تعادلشو از دست داد به پشت سر افتاد رو سرامیکا خب بعد من ازش دور بودم گفتم وای همین و زود رفتم بچمو بغل کنم مادر شوهرم گفت از مامانش ترسید میگم وای نگین تورو خدا خب بچه هم پیشونیش ضرب دید هم پشت سرش دیگه گذشت مواظبش بودم چیزی نشه ،اومدیم خونمون شوهرم همش تو اینستا بود من مواظب دخترم بودم بعد بهش میگم یکم تو مواظبش باش من دراز بکشم بعد من اصلا حواسم به این نبود خب نمیدونم چیکار کرد سر بچه رو زده بود به چوبای مبل من نگا کردم دیدم بچم دهنش بازه و صدا نداره خب ترسیدم زود پریدم میگم کجا خورد و فوت کردم تو صورتش بعد شوهرم باهام دعوا کرد جلو مامانم این چه اخلاقیه تو داری بچه از تو میترسه ک گریه میکنه یکسره میوفته سرصدا میکنی الکی میگه ها😭اینقد ناراحت شدم میگم تو راست میگی تقصیره منه من چیکار دارم مگه چیکار کردم خدا نگذره ازشون من مادرم ازم چه توقعی دارن بعدم مگه من جیغ زدم حرفی زدم 😭
امشب خیلی دلم از شوهرم شکست حس میکنم دیگه هیچ حرمتی نمونده بینمون منم دیگه حوصلشو ندارم دلم میخواد بذارم برم این روزا اینقد اذیتم کرده سر همه چی ها همه چی از پول ندادنش دارو نخریدنش با منت میخره دیگه حوصله ای نمونده برام همه موهام سفید شده🥲
مامان سید محمد هادی😊 مامان سید محمد هادی😊 ۲ سالگی
سلام به همگی 💓
خوبین ؟ چه خبرا..
میخواستم یه قضیه ای رو‌ براتون تعریف کنم ، حال خودمو خیلی خوب میکنه ، گفتم اینجا هم بگم..

چند روز پیش رفته بودم بیرون برا پسرم چندتا چیز بخرم..
اسنپ گرفتم رفتم ، بعد رسیدیم به مقصد پیاده شدیم رفتیم برا خودمون با پسرم خرید ؛ که یهو راننده اسنپه زنگ زد گفت خانم یه سری کلید تو ماشین افتاده ، مال شماست؟ منم دیدم ای دل غافل کلیدام نیست
گفتم اره مال منه
گفت پس صبر کنید من برگردم براتون بیارم.. کُلی هم از مقصدی ک من پیاده شده بودم دور شده بود ؛ اما برگشت کلیدارو بهم داد هرچی هم اصرار کردم پولشو نگرفت

بعدش رفتم برا خودم و پسرم خاک شیر گرفتم گفتم هوا گرمه براش خوبه..
تا اومد بخوره یدونه با دستش محکم زد ریختش..
بعد صاحب مغازه اومد گفت اشکال نداره یدونه دیگه براش بریز ، مهمون من.. گفتم نه و نمیخواد و فلان.. اخرسر خودش اومد یدونه دیگه ریخت داد ؛ باز هرچی اصرار کردم اونم پولشو نگرفت

بعدشم ک رفتیم خرید و اینا یکی دوبار که کالسکه رو میخواستم از جوب و اینا رد کنم مردم سریع میومدن ردش میکردن..

کلا خیلی اوقات پیش میاد با بچه که میرم بیرون مردم خیلی لطف دارن..
چندبارم پیش اومده موقع گذاشتن برداشتن کالسکه تو ماشین ، خود راننده اسنپ اومده کمک ، برامون گذاشته و برداشته

خواستم بگم یه همچین مردم خوب و مهربونی داریم ❤️

شما چی براتون پیش اومده با بچه برید بیرون و مردم اینطور رفتارای خوب داشته باشن؟
مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
یکی از بد ترین شب های زندگیم امشب بود😭😭😭 شوهرم نبودش رفتم دستشویی تیامیس هم داشت بازی میکرد اومد پشت سرم درو بستم نیادش تو دستشویی گریه کرد اومدم سریع درو باز کنم دیدم باز نمیشه اونم جیغ جیغ و گریه تند تند دستگیره رو فشار دادم شکست تیامیس وحشت کرده بود و ب شدت گریه میکرد در قفل شد باز نمیشد حالا ساعت ۱ نصف شب😭🤦🏻‍♀️رفتم رو چهار پایه همسایه رو صدا زدم صدام نمیرسید رفتم روی جا دستمال توالت صدا زدم شنیدن یهو شکست افتادم بچم با این صداها بیشتر میترسید هرچی صداش میزدم باهاش حرف میزدم نمیشنید و بد جور گریه میکرد من میزدم تو سرم میگفتم وای بچم نفسش رفت از زیر در دستامو میوردم نوک انگشتامو میگرفت و گریه میکرد همسایه مون زن و شوهر بودن اینا اومده بودن جلو در با تیامیس حرف میزدن اروم شه ولی اصلا بچم وحشت زده بود و گریه شدید😭…یهو وسط گریه شدید ساکت شد هرچی صداش میکردم شعر میخوندم جواب نمیداد دستامو بردم زیر در دستامو نمیگرفت گفتم وای بچم بیهوش شده یه بخدا که فکر کردم بچم بیهوش شده به همسایه گفتم صداش کن هرچی اونم باهاش حرف زد تیامیس حرف نزد همسایه میگفت نترس حتما خوابیده😭گفتم اخه مگه میشه این بچه وحش زده ست نمیخوابه که جیغ زدم محکم در زدم صداش میزدم و گریه میکردم میگفتم ترو خدا مامان خوبی هی گفتم تیامیس و هی گریه کردم یهو دوباره بچم گریه کرد خیالم راحت شد
اروم شدم باهاش هی حرف زدم
همسایه مون به شوهرم زنگ زد ب اتش نشان ب کیلید ساز و….اخرش با پیچ گوشتی در و باز کردن بچم اومد بغلم وای مامان فدات بشه گوشیمو ورداشته بوده اورده بوده جلو در دستشویی 😭خ