پارت دوم زایمان 🤱
بعد سریع دخترمو ازم جدا کردن و بردن .قشنگ داشتم همه حرف هاشونو می‌شنیدم.
دکترم بهم گفت خانم کریمی خدا بهت رحم کرده اگه چند ساعت دیگه دیر عمل میشدی .بچه تو از دست میدادی 😔😔😔
تو حالت بی حسی کم مونده بود سکته کنم .همینجوری دکتر میگفت و منم اشک میریختم .
بند ناف دخترم پیچیده بود دور گردنش .جفت از جنین جدا شده بود .نوزاد وزن نگرفته بود .به حدی مدفوع کرده بود تمام بدنش سرتا پا مدفوع بود ،کلی خورده بود ،حتی داخل گوش هاشم مدفوع بود 😔😔
منم می‌شنیدم و همینجوری اشک میرختم .
و بدترین حرفی که دکتر بهم گفت و داغون شدم 😔😔😔
دکتر گفت چسبندگی خیللللی خیللللی شدید گرفتی که از زایمان اول مونده ،دیگه هیچ وقت نمیتونی باردار بشی ،ی درصدم باردار بشی موقع زایمان رحم درمیارم چون داغون شدی و الانم نمیشه کاری کرد .فقط ی درصد نباید دیگه باردار بشی .
با اینکه من ۲ بار سونوگرافی داپلر چسبندگی رحم داده بودم ولی اصلا نشون نداده بود .چون دکترم گفت‌فقط حین عمل نشون میده 😔😔😔

۱۴ پاسخ

اول که غزلم قدم نورسیده ات مبارک باشه زیر سایه ی پدرو مادر قد بکشه بعدم گوه میخورن داغش کردن عمدا نگران نباش زینب من نه سالشه الان ابان میشه نه ساله امید خدا از ازدواج سابقم هست میدونی که اونموقع که تولد شد دکتر میخواست رحم منو در بیاره که چسپندگیه شدید داری و دیگه نباید حامله بشی و از این حرفها من بعد از شش سال ازدواج کردم و دو بار سقط داشتم تازه بر اثر بی احتیاطی سقط شد الانم هم که حامله هستم پس کو حرفهاشون نگران هیچی نباش چسپندگی همراه با زایمان از بین میره همش حرفه الکی روغنش رو زیاد کرد 🥺🥺🥺🥺

عزیزم همسایمون بارداری پنجمشه اونم سزارین
بارداری سوم گفتن چسبندگی رحم داری ونبایدبارداربشی چهارمی بدنیاٱوردالان پنجمی توراهه🤕🙄😬

شرمنده عزیز انقد سوال میپرسم اخه منم میخوام چسبندگیم خوب بشه
شما چسبندگی چی داشتین

چقدر این چسپندگی بد

وای واقعا؟؟ پس فایده این سونو داپلر چیههه

عین من سزارین سوم وقتی باز کردن با چسبندگی شدید مثانه مواجه شدن و خونریزی رحم که ۴ ساعت تو اتاق عمل بودم و دکتر گفت اصلا و ابدا دیگه نباید باردار بشی البته من که نمیخوام دیگه خدا کمکم کنه همینا رو بزرگ کنه

عه توم خانوم کریمی ایی منم کریمیم😂

چقد بد شنیدن تو اون حال و اون شرایط خیلی حال بد ب ادم دس میده قدم نورسیدت مبارک پاقدمش پرخیر و برکت باشه🥹❤️

چی باعث چسبندگی میشه؟؟

حالا بخیر گذشته قدم نوگلت مبارک

آخی چه بد واقعا
تو این شرایط و با روحیه حساس این حرفا رو بشنوی 😔😔😔

چقدر بد که اینو تجربه کردی چون سزارین داشتی باعث چسبندگی شده هردو زایمان معایب خودشو داره

خداروشکر رب خیر گذشت

الان دیگ نمیتونی باردار بشی بچه چند تا داری

سوال های مرتبط

مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۴ ماهگی
زایمان پر چالشم #پارت دهم
از اتاق عمل که اومدم همه خونوادم منتظر بودن و کنارم بودن اما نی نی نبود منم که نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه شنیدم بچه تا ۱ساعت زیر اکسیژنه...همسرم اومد کنارم گفت خدا خیلی بهمون رحم کرد...نی نی مدفوع کرده بوده و گفتند خیلی خطرناک بوده اما چون تازه این اتفاق افتاده مشکلی نیست و برای احتیاط بچه ۱ساعو زیر اکسیزن هست...بعد ۱ساعت بچه رو ا وردن و پرستار اومد واسه شیردهی که خداروشکر ظاهرا اغوز داشتم ...این بود ماجرای زایمان پر چالش من
در کل از سزارین راضی ام از دکترم خیلی راضی بودم و خداروشکر میکنم که بهمون رحم کرد و اتفاق بدتری نیوفتاد....همسرم گفت تو که اتاق عمل بودی هرچی منتظر شدیم خبری نشد تا اینکا پرستار اومد گفت بچه مدفوع کرده و همه خونوادم خیلی نگران شده بودن و ترسیدن..مادرم کلی گریه کرده بود همسرم به شدت ترسیده بود..و من از همه جا بی خبر بودم چون هیچی به من نگفتن تو اتاق عمل هبچی نگفتن که من بفهمم ...همه چی اوکی به نظر میرسید..به جز اون تعداد مردی که اونحا بود و من کلی معذب بودم که لخت بودم پیش اونا و خیلی خیلی حس بدی داشتم
#فرزند پروری#زایمان#سزارین#عمل
#اتاق عمل
مامان مرسانا🩷 مامان مرسانا🩷 ۲ ماهگی
پارت ۲
ساعت ۳شب شد شدم چهار سانت درخواست اپیدورال کردم چون کمر درد داشتم دکترم گفت صلاح نمی‌بینم اپیدورال بگیری حالا من نفهمیدم خودمم ربط داره یا نه ولی گاز بی حسی بهم دادن خیلی خوب بود ولی یکم طول کشید تا بیارن
من ساعت سه بی حسی خواستم تا دکتر از اتاق عمل بیاد بالا سرم که تجویز کنه دو ساعت طول کشید ساعت پنج بی حسی رو دادن بهم
با دهانه رحم پنج سانت وقتی تنفس کردم بی حسی رو انکار آدم میخابه درد رو متوجه می‌شدم ولی دیگه شدت نداشت مثل تحمل درد پریود بود برام و خواب آلودگی .
یهو چشامو وا کردم دیدم ساعت ۷و نیم صبح شده بی حسی جدا کردن ازم سرم وصل کردن تا به خودم بیام گفتن فول شدی ده سانتی من همینجوری تعجب مونده بودم تو دو ساعت چقدر زود فول شدم .دیگه فقط زور میدادم دردم که می‌گرفت زور میدادم بعدش تنفس دوباره زور فقط اخراش چون شب قبل چیزی نخورده بودم خیلی حالم بد شد پاهام می‌لرزید از ضعف .
ساعت ۸:۲۵دقیقه‌ بلاخره با کلی زور زدن بچه رو گذاشتن رو شکمم
کل دردام‌ رفت به کل من فکر میکردم به دنیا که بیاد از حال میرم برعکس انگار کلی انرژی گرفته بودم حتی عجله داشتم وقتی دکتر داشت بخیه میزد من کل هواسم به بچم بود انگار نه انگار زایمان کرده بودم اصلا مهم نبود برام منی که انق ترس از زایمان داشتم
بعدش برش داشتن بردن ریه هاشو شست و شو دادن چون مدفوع کرده بود
نظر شخصی من دکتر های بیمارستانی که زایمان میکنید توی زایمان طبیعی خیلی مهمه من شاید اگه بیمارستان دیگه زایمان میکردم آنقدر راحت نبود
مامان سید یونِس موسوی مامان سید یونِس موسوی ۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت دو؛
شوهرم رفت مراحل بستری مو پیش ببره دکترم گفت چطوری دخترم گفتم خوبم و از دیشب ساعت سه درد زایمانم شروع شد ام صبح هم به لکه بینی افتادم گفت بیا معاینه ت کنم دستشو کرد ت ودید کلی خون ازم اومد گفت از کی اینجوری شدی گفتم همین صبح گفت بچه اصلاااااااً ت لگن نیومده خیلیییی بالاست بعد ی دکتر دیگه رو صدا زد اون خانمه پیر بود اومد دستشو کرد ت حس کردم خیلییی جلو برد از شدت درد داشتم چیغ میزدم اونم گفت آره خیلی بچه بالاست که ی دفعه ت معاینه کردن که ببر داخل داخل کیسه آبم شد دکتر گفت سزارین میشی
هر زود اتاق عمل رو آماده کنین بچه مدفوع کرده منم که از بس معاینه کردن هم درد داشتم ،هم ترس ،بردن سوند برام رد کنن گفتم موقع بی حسی برام سون رد کنین ولی نه آمدن سون رد کردن خیلی می‌سوخت بردنم اتاق عمل گفت این اوژانسی است منو گفت دختر وقت کم داری خودتم با ما همکاری کن منم داشتم بی سر صدا اشک میرختم ی آغایی اومد بی حسی مو زد دیگه دکترم خودش آمد واسه عمل ی دفعه پاهام گرم شد دکترمم عجله دست بکار شد همه چیو می دیدم میشنیدم ولی حرکت نداشتم جلو چشمم پرده انداخت بودن دکتر میگفت دخترم دارم میشورمت که ۵ دقیقه نشد صدایی بچه مو شنیدم دکتر گفت مامان جان اینم بچه ت گفت خداروشکر صحت وسالمی و بعد دیدم پرستار ت پتو کردش آورد گفت این بچه ت سرشو گذاشت رو صورتم منم بوسیش کردم بردنش دکترمم بخیه مو زد بعد ی موقع چشام باز کردم دیدم که از اتاق ریکاوری منو بیرون کشیدن بردنم اتاق بستری دیگه ی شبانه روز بستری بود ظهرشم مرخص شدم ولی خیلی درد داشتم الانم دارم خوب موقع که به بچه نم گاه میکنم حالم بهتر میشه
مامان عروسکم🎀 مامان عروسکم🎀 ۱۵ ماهگی
پارت سوم‌ زایمان سزارین
رفتم تو اتاق عمل دکتر بیحسیم اومد و مهربون بود باهام حرف زد و بی حسیو انجام داد و من اصلا متوجه نشدم در عرض ۵ ثانیه از کمر ب پایین حس سنگینی بدی داشتم ک اون لحظه تو کل زایمانم از همش بدتر بود اینکه نمیتونستم پامو ب هیچ عنوان تکون بدم و دکترم اومد و عمل و شروع کرد ب ۵ دقیقه نکشید صدای دخترمو شنیدن ولی تو کل بارداری اصلا نشونم ندادک کاراشو کردن بردا بودنش ریکاوری و جالب اینکه دکترم تا دخترمو دید یهو گفت خدایا این ۳ دور بند ناف دور گردنش چطوری سونو تشخیص نداده و نفهمیده. ک مدفوع کرده( قابل توجه بیمارستان کمالی)
اعصابم داغون شد سراین حرفش ک نکنه دخترم چیزیش شده ک نشونش ندادن
و بخاطره تنگی نفسم برام اکسیژن زدن ک خوابم گرفت فقط موقعی ک دخترمو میزد بهم نفس بکش نخواب از خواب میپریدم
ساعت ۴ منو بردن ریکاوری
و من با دکترم تماهنگ کرده بودن برا پمپ درد گفته بود خودت بخر بیمارستان نداره و من کاراشو میکنم باهزار بدبختی شوهرم خریده بود دکتر بیحسی برام نزد سر اینکه من نمیتونم تو سیستم ثبتش کنم 😯😯😯