سوال های مرتبط

مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۲ سالگی
مامانا میخوام درد دل کنم من به خاطر یه سری کار هام اومدم خونه مامانم الان ۳ روز که پسرم بمون پیش مامانم من صبح برم دنبال کارام بعد آبجیم خیلی حسودی پسرم میکنه خیلی ۱۴ سالش بعد امروز عصر خوابیده بود پاشد به من گفت بچت کجاس با حالت عصبانی گفتم که با مامان رفته حموم گفت که آره نگو حواسم نیست ها چند وقت داری بچت به مامان عادت میدی که بندازی سر ما منم گفتم بخدا مامان خودش برد گفت سرش بو میده بعد پسرم اومد بیرون یکم آب از دستم ریخت رو خواهرم شروع کرد به داد زدن بچت ادب نداره آسیبش به من میرسه تو خوشت میاد بچت بی ادب باشه نیا خونه ما ، ما مثل تو به نجس زندکی کردن عادت نداریم و اینا منم فقط لبخند زدم چیزی نگفتم بعد گرفت پسرم رو زد مامانم پاشد بزن نزاشتم گفتم ول کن بچس اینم بگم که تقصیر بابام خیلی رو داده بهش اونم به حرف هیچ کس گوش نمیده بعد شب دوباره اومد پسرم رو حل بده مامانم داد زد یدونه زد وسط کمرش بابام گفت دخترم نزن این بچه شلوغ و فلان بعد منم یدونه زدم رو دست پسرم گفتم بگیر بشین الان خیلی ناراحتم واسه بچم
از هیچ چی من شانس نیاورم همین پدری که الان با ناز خواهرم بازی میکنه تو ۱۷ سالگی به من گفت از خواستگار هات یکی رو باید بری حسودی نمیکنم که دوست ندارم خواهرم مثل من بشه خداروشکر که بابام باهاش خوبه فقط الان خیلی ناراحتم
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۱ سالگی
بابت بیرون روی ک پسرم داشت بردم دکتر بزور یه آزمایش مدفوع نوشت میگفت طبیعیه ۵ ۶ بار تو روز اونم بعد خوردن یه چیزی گفت سیستم گوارش اینطوریه گفتم آخه اینطوری نبود گفت خب حالا ک شده گفت طبیعیه بچت سرحال نشسته منو نگا میکنه بی‌حال نیس وقتی گفت بزار روی تراز وزنش رو ببینم پسرم خیلی گریه کرد و آروم نمیشد آنقدر گریه کرد ک خواهرشوهرم گرفت بغلش دکترم گفت ببرش بیرون بزار با مادرش حرف بزنم دکتر بهم گفت بچت خیلی استرسی هستش و ترسو چون به محیط حدید و وسیله جدید واکنش شدیدی نشون داد درحالی ک من بهش دست نزدم بخوام معاینه کنم ک گریه کرد این واکنش زیاد عجیبه وابسنگی زیادی به خودت داره ببر مشاور کودکان ببر بیرون خونه نگه ندار درحالی ک پسر من عصرا با باباش میرن بیرون پارک نمیره چون بدش میاد فقط علاقه به ماشین داره میگه تو خیابون فقط ماشینا رو نگا کنم بعدا هم میاد ادای ماشینا رو در میاره دنده عقب میره صداشون رو تقلید میکنه پسر من هر روز با پسرعمه ش بازی میکنه و تو یه ساختمون با مادرشوهر خواهرشوهر هستم جای برم میزارم پایین اتفاقا میمونه وقتی نباشم گریه نمیکنه مامانم کو خونه مادرشوهرم رفت و آمد بچه زیاده وقتی بیان باهاشون بازی میکنه خونه مامانم اینا هم برم مادرم میبره بیرون یه چوب میده دستش میگخ خاک بازی کن😂میخوام بگم پسرم خیلی راحت بدون منو پدرش و جای میمونه وابسته نیس یا اینکه بیرون هم می‌بریم ولی جای ک نرفته باشه اولش گریه میکنه بعدش دیگه اوکی میشه فرداش هم بریم اونجا دیکه گریه نمیکنه خب اینا طبیعی نیس ک دکتر اینو بهم گفت ؟ میگه چرا باید از من یا ترازو بترسه و اینجا رو بزار رو سرش مگه دست زدم بهش مگه چیکارش کردم ک آنقدر میترسه😐😂