من خونه مامانم بودم دو روز پیش بابام سرماخوردگی گرفت مجبور شدم بیام خونه خودم تو شرایطی که نه یکبار پوشک عوض کرده بودم نه یکبار آروغ گرفته بودم اما تو این دوروز خدا کمک کرد و تونستم
توام میتونی نگران نباش
من تنهام مامانم رفته،دارم میمیرم😭😭😭😭خیلی سخته.خیلی🥺🥺🥺🥺فقط دوست دارم زود بزرگ شه بسلامتی
باورت نمیشه خونم ۳ هفته بود کسی نیومد کمکم یا خونم ک جارو بکشم و گرد گیری کنم دور تا دور خونه رو و سعی کردم حواسمو پرت کنم و مامانم اینا ک پریروز اومدن خونم مامانم بنده خدا خودش پاشد کل خونه رو جارو زد و گرد گرف گازی ک من بعد هر آشپزی برقش مینداختم و الان پر چربی شده بود و برق انداخت و منم کنارش کم کمکش کردم
من روز ۵ ام از بیمارستان اومدم ی راست رفتم خونه خودم کم کم قلق کار اومد دستم وقتی روزه ک هیچی شبا که از غروب خوابش عمیق تره ی غذا میپزم برای شاممون و فردا ناهار گرم کنیم ی چای درست میکنم یا کاپوچینو با میوه ... تموم بهم ریختگی آشپزخونه خونه رو همون تو یه ساعتو نیم سریع جمع و جور میکنم... تازه فیلمم میبینیم با شوهرم شبا ...
ولی احتمال داره روزای اول ب فرو پاشی روانی برسی حتی من گاهی این حال میاد سراغم مخصوصا وقتی ک ۱۰ روزه روزا کلا بیداره و من اصلا استراحت ندارم و بی وقفه دورشم ... یهو نزدیک غروب ک میشه ب آرامش نسبی میرسم و کل کارامم ميندازم همون موقع و ساعت ۱۱ شب ی ۹۰ سیسی شیر خشکش میدم و پوشک تعویض و توی ننو میخوابونمش و خودم ک ساعت ۱۱ یا ۱۲ گاهی ۱ شب شام میخورم بیهووووش میشمممم
من تا بچه میخوابه. کارامو میکنم تند تند..
بعضی تایم ها هم میخوابم کنارش.
تازه اینجا تنهام و از خانوادم دورم🥺🥺
خواهر اتفاقا من وقتی شوهرم خونه نیس ب همه کارام میرسم 😂😂بعدم بچه اولمم هس
چ خوب ک مامانت این همه پیشت مونده توام اول اخر باید بتونی هندل کنی چاره ای نیس
من الان فقط میخوامکمر و پام خوب بشه نگرانم واقعا نکنه فلج بشم 🥺🥺🥺
بقیشم که تو نوشتی دیگ🥺
منم همینم عزیزم ... غصه نخور بعد از یه مدت یه خورده زندگیت روتین میشه و کنار میای.
مامان من میگه برم چهل ستون بدنم میلرزه منم باهاش میرم🥹🥹🥹نمیتونم تنهایی
منم مامانم خونمه من حتی بلد نیستم جای بچمم تمیز کنم موندم بعد اینکمامانم بره چجوری بلید همه کارارو هندل کنم منم مثل تو میشینم گربه میکنم 😪😪
عزیزم سعی کن تلاش کن میتونی وقتی مامانت هست فکر کن نیست کارتو بکن تا وقتی که پیشته ازپس همه چیز برمیایم از پس زایمان و بارداری که سخت ترین لحظه هست بر اومدیم اینم چیزی نیست ان شاءالله
منم دو هفته مامانمو خواهرم پیشم بودن خواهرم که رفت طاقت نیاوردم اومدم خونه مامانمتا الان فقط یه شب تنها بودم.از جمعه قراره برم خونه خودماسترس گرفتم.با اینکه همه کارای بچمم خودم میکنم ولی باز میترسم.اما خب فقط میرسم به بچه برسم کار دیگه ای نمیتونم بکنم
اولش یکم سخته ولی کم کم عادت میکنی من الان فک کن بچم مثلا ساعت ۱ میخوابه تا نزدیکای صبح ولی من حتی نخوابم باز صبح بلند میشم به کارام میرسم صبحونه خیلی نمیخورم ولی شام نهار همیشه درست میکنم بچم نیم ساعت یا یه ساعت میخوابه زود غذا درست میکنم خونه رو مرتب میکنم
نگران نباش
خیلی راحت تر از چیزی که فکر کنی میتونی کنار بیای
من به شخصه با برنامه تر شدم وقتی دخترم خوابه. کارام میکنم غذا میپزم و کارای شخصی خودم و خونه
اینا همه بستگی به این داره که تایم خواب و بیداری بچه ات بیاد دستت
چون خودتم به خواب و استراحت نیاز داری❤️
من مامانم میگ جمعه میرم میشم تازه۷روزه🥲
منم شوهرم یروز درمیون هست
خونه مامانم بودم تا ۴۵ روز اسم رفتن که میشد استرس تمام وجودمو میگرفت
ولی دل وزدم ب دریا و اومدم
اوایل وقتی همسرم سرکار بود مامانم میومد کمک
بعدش کم کم راه افتادم
مگه یه وقتایی بچه خیلی اذیت کنه زنگ بزنم بگم مامانم زودتر بیاد کمکم
البته که یه روزایی کلا گرسنه میمونم چون وقت نمیکنم چیزی بخورم
منم همینطور
خیلی حالم بد میشه میشینم فکر و خیال میکنم
دوقلو هم دارم نمیدونم اصلا میتونم یا نه
درد های جسمی خودمم خوب نشده هنوز
ما میگذرونیم...توهم قوی باش چاره چیه مادر بنده خدا خودش زندگی داره عیب نداره همه ما همینطوری بودیم و همین حسا رو داشتیم
دقیقا حال و روزت مثل منه
دیروز رفتم خونم خعلی سخت بود امروز برگشتم پیش مامانم
هم نتونستم غذا درست کنم یا بخورم
نترس برمیای به مرور زمان
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.