۲۱ پاسخ

وااای خیلی سخته برا پسر منم چن بار این اتفاق افتاده ک ی بارش خیلی بد بود قشنگ نفسش رفت سر پا بود یهو افتاد اگه شوهرم نبود من نمیدونستم باید چیکار کنم اون لحظه دست و پامو گم کرده بودم
پسرم عادت داره چیزی ک دوس داره تند تند میخوره این وسط نمیجوعه قورت میده گاهی
میوه داشت میخورد تو گلوش گیر کرد نه بالا میومد نه پایین
ینی شوهرم بچه رو برعکس کرد چن تا محکم زد پشتش میوه رو داد بیرون با اینکه قاچ کرده بودم بزرگم نبود ولی باز اتفاق افتاد خیلی بده

تخمه فلا نخرید

خداروشکر به خیر گ شت عزیزم
ببخشید لطفا توضیح میدی چجوری؟ مغز تخمه؟ یا با پوست؟

منم دیگ نمیدم
امروز کلی تخمه دادم بهش خداروشکر چیزی نشد

تخمه ی بدون پوست؟

دختر منم یه ماه پیش بود تقریبا ته دیگ خورد موند تو گلوش انقدددد سیاه شد دقیقه ۹۹ نجات پیدا کرد
انقددد زدم پشتش تا نفسش باز شد
هرکار میکردم ته دیگه از جاش تکون نمیخورد اصلا
خودم قلبم دیگه داشت وایمیستاد 🥲

خداروشکر ک چیزیش نشده عزیزممم🥺🥺🥺🥺🥺صدقه بده
ولی عزیزم تخمه اصلا نده هنوز خیلی کوچیکه خطرناکه

وای خدا به سر هیچکی نیارع ی ماه قبل پسر من با قند اونطوری خفه میشد خدا دوباره داد بهم هر وقت میگم گریه میکنم کلا بچم کبود شد دست پا میزد خیلی بد بود انقدر زدم از پشتش کبود شده بود همسرم دستش برد تو حلقش فشار داد رفت پایین تو نای گیر کرده بود تو تایپ هام هست
تو رو خدا ندیدن هیچی مواضبش باشین براش صدقه بزارین کنار ما قربونی گفتیم آنقدر بد بود

همین کاری که مادرشوهر تون انجام داده اگر خدایی نکرده بازم پیش اومد انجام بدین اگر درنیومد دستتون هم بکنید ته حلقش بالا میاره یا عوق میزنه درمیاد من یه بار تخم مرغ تو گلوش گیر کرد داشت خفه میشد قرمز شده بود اینطوری درادذم

خواهشا تا وقتی بچها کوچیکن تخمه نیارید مادرشوهر من یه بچه شو تو یسالگی بخاطر خفگی با تخمه از دست داده

وای منم امشب مردم و زنده شدم دخترم با پسرخالش بازی میکرد یهو گوشیو از دست دخترم ک گرفت دخترم ریسه رف نفسش برنگشت چشاششم رفت من انقدر خودمو زدم بعد چن ثانیه ب دستاش اب زدن بچه برگشت الانم از بیمارستان اوردمش خونه خیلی بد بود

ازین به بعد بیشتر مواظب باش گلم
من این اتفاق حدود ۷ ۸ سالگی فک کنم شایدم کمتر برام افتاد و تخمخ گیر کرد تو گلوم و کسی نبود بزنه پشتم و نفسم بزور بالا میومد تنها اتفاقی افتاد منو رسوندن بیمارستانو بعد یکی دو روز
فک کنم بیهوشم کردن و با ساکشن فگ کنم درش اوردن تخمه نیم وجبی اندازه ۲بند انگشت قد کشیده بود

امشب هسته آلو ام تو گلوی دختر من مونده بود ، خیلی بده خیلی

خداروشکر بخیر گذشته
امشبم موتور یهو افتاد روی جفت پاهای پسرم
منم مرگمو با چشم دیدم
انقدر داد زدم و گریه کردم تا زیر موتور درش اوردم خدا خیلی بهمون رحم کرد😭😭

وای خداروشکر بخیر گذشته منم یکبار بچم سه ماهش بود داشتم قطره آد بهش میدادم یهو پرید تو گلوش همین اتفاق براش افتاد فقط خدا رحم کرد ک مامانم بود بلندش کرد زد پشتش وگرنه خودم دستو پامو گم کرده بودم نمی‌دونستم چکار کنم

واییی من انقدر از این اتفاقا افتاده 💔
اونقدر ترسیدممم امسال کربلا ک رفتم فقط امام حسین رو قسم دادم ب شش ماهش مواظب بچه کوچیکا باشه اینجور اتفاقا براشون نیوفته

پسر من یکدفعه با پفیلا داشت خفه میشد شانس آوردم بابام بود نجاتش داد وگرنه خودم خونه رو گذاشته بودم سرم از ترس قشنگ آدم میمیره زنده میشه

وای من هرچ ب آبجیم میگم ب دوقلوهات تخمه نده چای نده قند نده نوشابه نده ضورش میاد گفتم من آبجی کوچکترم ولی بچه بزرگتر دارم تجربه ی بیشتر دارم میگه نمیشه خفه خدانکنه

وای نگو دخترمنم تخمه میخوره🥺🥺

وای چندشب پیش دختر منم با تخمه داشت خفه میشد شوهرم انقد محکم محکم پشتشو زد تا گریه کرد نفسش اومد خیلی خطرناکه تخمهههه

خیلی سخته عزیزم الان خوبه

سوال های مرتبط

مامان کربلایی امیرعلی مامان کربلایی امیرعلی ۲ سالگی
مامانا امروز یه اتفاقی واسه بچم افتاد کاشکی میمردم این اتفاق نمیفتاد،این صحنه رو نمیدیدم، فقط می‌دونم خدا به منه مادر رحم کرد ،خدا به بچم رحم کرد،خداعمردوباره به بچم داد،انگار یه معجزه اتفاق افتاد، پریشب خواهرم زنگ زد گفت امیرعلی از وقتی بدنیا اومده مسافرت نرفتی،بیا دوروز بریم مسافرت بگردیم، خبرمرگم کاشکی قلم پام می‌شکست نمیرفتم، دوروز رفتیم کاشان، امشب موقع برگشت رفتیم پارک تو نطنز کاشان، بچم داشت توپ بازی میکرد یکم جلوتر یه ارتفاع تقریبا یک ونیم متری بود سرمو چرخوندم دیدم بچم از اون ارتفاع پرت شد پایین، اون لحظه ،لحظه مرگم بود وقتی رفتم بالاسربچم دهنش پرازخون بود ، یه درمانگاه نزدیک پارک بود بچمو رسوندیم اونجا، از دستش خون گرفتن،از سرش عکس گرفتن، گفتن سرش مشکلی نداره،گفتن تاشیش ساعت مراقبش باش، اگر بالا آورد بیارش دکتر، خیلی سعی کردم نخابه ،تو این چند ساعت چشم ازش برنداشتم ، بازی کرد، شیر خورد، هیچ علائم دیگه ای نداشت، الآنم نیم ساعته خابیده، همش ترس دارم بچم زبونم لال چیزیش نشه، الان چه خاکی تو سرم بریزم، بچم چیزیش نشه، بخدا دارم دق میکنم، همش اون صحنه که افتاد پایین میاد جلو چشام، دلم داره میترکه، بچم زبونم لال چیزیش بشه من میمیرم
مامان آرین مامان آرین ۱ سالگی
خدا پسرم برام دوباره داد بهم
خدا خودش کمکم کرد
هیچی نمتونم بگم فقط خدایا شکرت 😭😭😭

عصر چای ریختیم اومدم بخوریم پسرم قند برداشت دو تا یکی دستش بود یکی گذاشت تو دهنش هر بار میخوره منم چیزی نگفتم چون یکی کوچلو برمی‌داره یا با چای میخوره
گذاشت دهنش رفت اونطرف بالش بود دراز کشید یهوی دیدم خفه میشه بلند شدم از پشتش آنقدر زدم بالا بیاد نیومد گیر کرده بود نه می‌رفت بالا نه پایین کلا صداش در نیومد کبود شد پسرم 😭😭
از پشتس زدم به اورژانس زنگ زدیم جواب ندادن پسرم صداش در نیومد کبود شد شوهرم با دستش گلوش پایین کشید کمی از دهنش خون اومد دیدم دیگه دست پا میزد اصلا نمتونست نفس بکشه مردم دیگه خودم جون میدادم گفت دیگه بیا بچه رو از دستم رفت شوهرم آب داد بهش منم خودمو کتک میزدم داد میزدم
شوهرم آب داد با انگشت فرو کرد دهن بچه قند هل داد رفت پایین نفس در اومد بعد گریه کرد😭😭😭
من چیزی دیگه نفهمیدم دستم بی حس اصلا افتاده رو زانوم بی حس خودمو کتک میزدم گریه میکردم شوهرم گفت خوبه ببین
وای خدا چی کار کنم انقدر گریه کردم پشت پسر مو باز کردم دیدم کبود شده انقدر از پشتش زدم کبود شده 😭😭
الآنم فقط گریه که چرا اینطوری زدم دستم بیافته مامان چرا زدم
عذاب وجدان دارم خدایا چی کار کنم
بچه ام نمتونه چیزی قورت بده گلوش زخم شده چیزی نخورد هیچی فقط آب وشیر دادم بهش کمی فقط موز نرمه دادم ببینیم می‌تونه بخوره کم خورد
آب دهنش قورت میده میترسه گریه می‌کنه دستش رو میذاره گلوش
خدا به سر هیچ مادری نیارع خدا با بچه امتحان نکنه 😭😭😭
خیلی اشتباهه من هر بار گفتم میخوره دیگه ولی کار ی بار میشه چیزی زمین نمیزارم ولی با قند میخواست خفه بشه
آرین خدا داد خودش نگهدارش باشه 🤲