۴ پاسخ

حالا شوهر من ایقد رو رادمان حساسه ها تنها کسیه که خیالم راحته رادمان پیشش بزارم و جایی برم میدونم همه جوره مواظبشه درواقع ازمن بیشتر مواظبه

وای چرا انقدر باباها عجیبن.همسرم امروز جاروبرقی روشن میگیره سمت بچه،گریه میکنه با خنده میگه عه میترسه!چندساعت بعد بچه رو از ذوقش بلند کرد برد بالا سربچه خورد ب لوستر دوباره گریه کرد.😑😑

اوف برو یکی بزن تو سرش

ببین اصن فکر نکن شوهر تو اینطوریه همشون همینن تقریبا
نگرانم نباش چیزی نشده

سوال های مرتبط

مامان شاهان و دلانا مامان شاهان و دلانا ۹ ماهگی
دیشب شاهان مثلا زود خوابید ساعت ۲😐
دلانا نمی‌دونم چش بود گیج خواب بود ولی نمیخوابید منم دیگه کم آوردم عصبی شدم گذاشتمش زمین که سینه خیز رفت بالا سر باباش و داداشش که نمی‌دونم اونجا چطور شده یود با صورت خورده بود زمین به صدای گریه اش دویدم دیدم پشت باباش افتاده باباش خواب بوده نفهمیده بگیرتش
کلا هم این بچه دیروز از صبح تا شب یکسره بلا سرش میومد یبار با پیشونی خورد لب سنگ دستشویی پیشونیش کبود شد یبار تو اشپزخونه از پام آویزون بود با پشت سر رفت تو کابینت ها یکی دوبار دستش از مبل سر خورد با سر و صورت خورد زمین یه چندبار هم رو هوا گرفتمش شب هم مهمونی بودیم اونجا با دهن خورد به مبل لبش کبود شد
خلاصه این بچه تا سه ونیم صبح نخوابید بعد به زور خوابوندمش دوباره از ساعت شش صبح نق نق کرد پاشدم شیر دادم خوابید دوباره از هفت ونیم صبح بخاطر گرفتکی بینیش نمیتونست بخوابه هی بیدار می‌شد میخوابید دوباره چندثاتیه بعد بیدار میشذ و من واقعا کاری از دستم یرنمیومد نمی‌دونم چیکارش کنم هی به شوهرم‌گفتم دوباره حمومش نکن گفت بزار بینیش خالی بشه
حالا یکساعتی هست خوابش برده ولی من دیکه نمیتونم بخوابم بااینکه چشام داره میسوزه از بیخوابی
خدایا خودت توانم بده