۱۴ پاسخ

عه دوتابچه دادی،؟

زیارت قبول قشنگمممم
میشه لطفا درخواست بدی

زیارتتون قبول عزیزم 😍

زیارت قبول عزیزم
سیاه شدن می ارزه به کربلا رفتن
من تاحالا نرفتم

زیارتت قبول عزیزم ♥️

خوش به سعادتتون 😍🥰
پیدا روی ؟!
سخت نبود با بچه کوچیک !

قبول باشه

نفیس😭😭😭😭😭خوش بسعادتت عزیزم
گوارای وجودت باشه زیارت ارباب😭😭😭😭

سلام عزیزم زیارت قبول میشه یه خواهشی کنم ازت میشه برای مامانم دعا کنی کنسر پستان داره امروز ازش نمونه گرفتن از امام حسین میخوام همه مریضا رو شفا بده مامان منم درمان بشه میشه براش دعا کنی

زیارت قبول باشه.
ارمیا اذیت نشد? شلوغی و گرما

زیارتت قبول نفیسه جون

ای قربون کربلایی ارمیا بشم

زیارتت قبول❤

زیارت قبول عزیزم
انشالله تا یکی دوروز دیگ دوباره‌ برمیگردی ب روال قبل نگران نباش

کجا بودی گلم

سوال های مرتبط

مامان محمد پارسا مامان محمد پارسا ۳ سالگی
بمونه ب یادگار از تولد ۲ سالگی محمد پارسای مامان
دوست ندارم خیلی با واژه ها بازی کنم
اما سرشار از ی حس عجیبم حس داشتن موجودی ک ۲ ساله قدم تو زندگیم گذاشته شده هم کس من و زندگیم
پسر کوچولویی ک ب تازگی یاد گرفته اروم بیاد کنارم تو چشمام زل بزنه و بگه مامان دوستت دارم و من حس اون لحظم اصلا قابل وصف نیس
دنیایی ک رنگیع هزار رنگ قشنگ داره با وجود تو پسر کوچولوی من
با اینو هنوز کوچولویی ولی دستای کوچیکت رو ک میگیرم تو خیابون راه میرم پشتم ب بودنت گرمه اینگار دستای ی مرد واقعی گرفته باشم
نمیدونم چرا قبل داشتن تو همیشه دلم دختر میخواست
اما تو ی چیز دیگه ای ی رفیق مهربون ک خستگی تو کارش نیستت‌ک این روزا از دست بعضی کارها و حرفاش روده بر میشم از خنداه
دوستت دارم کوچولوی من
محمد پارسای من
همیشه همینقدر ساده و معصوم بمون پر از عشق
قربون اون برق چشمات بشم
کاش بتونم مادر خوبی برات باشم
کاش بتونم اینقدر زود عصبی نشم
کاش ناملایمات دنیام سر تد خالی نکنم
با قلب مهربونت برام دعا کن فرشته کوچیک من
مامان دلوین مامان دلوین ۲ سالگی
نمی دونم الان ک دارم با اشک اینو می‌نویسم چی باید بگم از دردی که معلوم نیست تا کی با دخترانه از اون روزی ک فهمیدم و از این دو سالی ک داره میگذره و باهاش کنار نیومدم و هر شب گریه و اون زایمان ک بچم اکسیژن به مغزش نرسید و آمپول هایی ک خدا تومن پولشونه و شربت هوایی ک خیلی کم پیدا میشن و چیزایی ک روز ب روز ی از خدا بی خبر گرون می‌کنه و پول ما بدبختارو بی ارزش از مامان بابایی ک تو خرج گفتار و کاردرمانی بچشون موندن و خجالت میکشن از کدوم درد از درد ک ی مامای از خدا بی خبر نذاشت سزارین بشم از کدوم بنالم از فردا دخترم ک معلوم نیست راه بره یا نره از عمرم ک معلوم نیس چطور میگزره از گلوهی ک از شدت غم سوز میزنه و بیصدا اشک راهی میشه این زندگی نیس این آرزوی مجردین نبود این نبود و گاهی بیخیال از زندگی ولی حیف دخترم چ میشه کی نهگداره آخه چرا هیچی اینجور نمیشه کاش دنیا ی بار ب سازم می‌رقصد و کاش امام رضا واسطه بشه بین منو خدام ک ببینه دردمو بشنوه صدایی ک از تح چاه میاد ک کمک بچم کن
بمونه یادگار 1405/6/5پنج روز قبل تولد دختری ک آرزوی بچیگم بود (یعنی دخترم) جای خواهری ک نداد