۱۸ پاسخ

حق داری عزیزم من با یک بچه کم میارم تو دیگه واقعا حق داری شوهرت هم با تبنکه میره سرکار باید وضیفشه کمکت کنه ،بلخره داشتن بچه انتخابی بوده ک دوتاتون توش سهیم بودین و الانم برای جمع کردن بچه باید کمکت کنه ،و ایمکه اصلا وضیفه تو نیست متادر شوهر و ودر شوهرتو غذا درست کنی تو با تین کارایی ک لطف هم محسوبب میشه کاری میکنی ک شوهرت توقع بیجا داشته باشه ازت و بگه وضیفته .اشتباه نکن و بفهمون ب همسرت ک وضیفه تو نیست همه این کارها و فقط لطف و بزرگی و خانمی توعه

نفهما جای کمک اینه رفتارشون
نمیبینی طفلی چه سختی میکشه چرا درک نمیکنی😢😡

منکه دوتا دارم کلافه شدم وای به حال تو عزیزم واقعا خانم خوبی هستی هوای مادرشوهر و پدرشوهرتو داری

خدا بهت قوت بده عزیزم
سعی کن یه طوری راضیش کنی بهت کمک کنه عزیزم چون دیدم نوشتی هشت ساعت سرکاره کلا
تنظیم کن وقتی میاد بچه‌ها خواب باشن که بتونه استراحت کنه بعدش شاید کمکت کرد. باهاش صحبت کن بگو تصمیم جفتمون بوده بچه پشت هم بیاریم پس الآنم وظیفه جفتمونه که بهشون برسیم و بزرگشون کنیم نه فقط من

حق داری خیییلی سخته
خدا توانت رو ببشتر کنه عزیزم

فک میکردم من فقط این مشگلات رو دارم🥲🥲 منم 3تا دارم 10سال 7سال 6ماه. بله درسته ک اون دوتا بزرگن ولی یکسره باهم سره همه چیز دعوا میکنن یعنی رد دادم شوهرمم ک مباد خسته س درحده چنددقیقه نگه داشتن شبا هم دخترم 7سالشه انتظار داره قصه بگم ازاونور اونوبخوابونم ازصبح تاشبم دارم می دوام خدایا بگذرن این روزای سخت.... ولی هرچی هم بزرگترمیشن پرچالش تره.....

خدا بهت توان بده گلم خودمم دوقلو دارم اللن داشتم تایپ میکردم و ناله میکردم

ادم منفی گرایی نیستم نمیگمم دعواکنی
اما مگه ادم چقدر جون توبدنش هست ک بشوره بسابه بچه داری کنه
گاهیم مازناکم میاریم واقعا

عزیزم دل سوزی نداره درسته ک پدرومادرشن ومسن اما به شوهرت بگو من براخودمونم نمیرسم غذادرست کنم چه برسه مامان وبابات
من نمیدونم این مردا میگن خسته ایم انگارمثلا مازنا ادم‌نیستیم ماها رباطیم
بخدا اگه یه روز فقط ظرف نشوریم یا جمع وجور نکنیم ازخونه ببخشیدگوه بالامیره
خب ماهم خسته میشیم جدا ازاوناک بچه داری هم هست
خب خواهرشوهرت مجبورنبودبره کربلا وقتی میبینه مامان وباباش خونه شمان

از خانواده خودت کسی نیس بیاد کمکت؟

خواهر شوهرمن دوتا پسر دوقلو داره بزورررر به یک‌سالگی رسوندتش اونم با کمک شوهرشو مادرشو کل خانوادش.. ینی هنوزممم ک بچه هاش مریض شن دلم میسوزه واسش.تو شرایطت ازونم سختتره خدا خودش کمکت کنه عزیزم انشاءالله زودتر بسلامتی بزرگ شن

حق داری من با یه دختر ۶ ساله و یکی ۴ ماهه کلافه و داغونم چ برسه ب شما،خدا بهت قوت بده

ببین من اللنم اینطورم....بززگتر بشه بهتره..خاهرشوخرتم میاد.ازپدرومادرش بخاه ک بخابونشون

بهت حق میدم عزیزم من سه تا دارم بزرگه 15سالشه کوچیکه پنج ساله هست ماهه کم آوردم کم مونده سر بزارم بیابون

جق داری واقعا خسته بشی عزیزم خدا بهت واقعا توان بده خیلی سخته ..اینطوری که گفتی فاصله سنیشون هم کمه گویا

خدا کمکت کنه عزیزم.
من با همین شرایط تو به لحاظ اینکه همسرم‌میگه خسته ام و واقعا هم هست و نمیتونه کمکم بده کم اوردم
چه رسد شما ک ۳ تا داری،
حق داری گلم
ولش کن در عوض فردا روز نمیتونه ادعا کنه بگه بزرگتون کردم یا کمک کردم😅😅

حق داری عزیزم سخته

بهت حق میدم عزیزم من که بخدا یکی دارم بعضی وقت ها رد میدم ایاشلا این روز ها میگذره غصه نخور

سوال های مرتبط

مامان گنجیشکم 🐣 مامان گنجیشکم 🐣 ۷ ماهگی
امروز فهمیدم که هرکس از عینک و دیدگاه خودش به بقیه آدما و موضوعات نگاه میکنه یعنی چی،و این تجربه رو به شما هم میگم تا کمتر از نظرات و حرفای دیگران دلخور بشین...
امروز هاکان تو خونه مادرشوهرم یه لحظه شدیدا گریه کرد،منم نمیدونستم چی میخواد همینجوری با حوصله داشتم بررسی میکردم،شیر دادم نخورد،پستونک قبول نکرد،خوابوندم گریه کرد...از اون طرف مادرشوهرم با یه عصبانیت خاصی اومد تو اتاق بچه رو گرفت برد بهش شیشه شیر داد اونم بازم گریه میکرد،بعد همینجور با حرص و عصبانیت حرف میزد،آخه چی شد یهو،تو رو چی نیش زد و فلان....بعد من هیچی نگفتم بچه رو هم آرومش کردم خوابید و گذشت تا همین عصری که شوهرم هم بود،یهو همونجوری شدید گریه کرد،همسرم گفت گرمشه ببرم تو حیاط،مادرشوهرم گفت اینجوری گریه میکرد من فکر کردم سما نیشگونش گرفته یا چیکارش کرده که بچه اونطور گریه میکنه 🤯🤯🤯اصلا به شخصیت من فکر نمیکنه،به تحصیلات من فکر نمیکنه،به طرز رفتارم با بچه خودم یا با بچه های دیگه فکر نمیکنه...اون حرفش نشون میده که انقد در اطرافش اونجوری دیده که اونطور فکر میکنه..منم به دلم نمیگیرم با همین طرز فکرم..🙂🌱