۱۰ پاسخ

یه تاب براش بخر بذارش تو تاب به کارات برس
اینو واسه ازاین به بعد میگم
وقتیم خوابه کاراتو انجام بده

منم همیشه پسرم سرررریییش بهم میچسبه بغل کسی هم نمیره مسافرت رفتنمو دیونم میکنه همه چی رو زمین نمیتونم جمع کنم در کنارش باید خونه رو تمیز تمیز کنمو برم بخاطر این چیزا حالم بد میشه اسم سفر بیاد
تازه تو ماشین نفسسسمو میگیره از بس ورجه وورجه میکنه

والا منم اینجوریم
بدتر اینکه میچسبه به شلوارم همش استرس دارم جلو کسی شلوارم بکشه پایین

مگه آبجی بزرگش کمکت نمیکنه؟؟؟

من که تو این دنیا غریبم چی بگم.
پدر و مادر ندارم تک و تنها

عزیزم اینجور وقتا باید شب که خوابه وسایلتو جمع کنی من همیشه همینکارو میکنم وقتی خوابه همه چیو آماده میکنم حتی لباسایی که میخوایم بپوشیم میذارم رو مبل که دیگه کاری نباشه

منم غریبم عزیزم ۱۵ماهه یک دقیقه کسی کمکم نکرده حتی شوهرم....مادرشوهر نامردمم وقتی درددل میکنم میگم غریبی سخته و کسی نیس کمکم کنه میگه خوبه حالا یه دونه داری🙃ما فقط خودمون باید به داد خودمون برسیم

دخترمنم همینه تابکی میاد خونم بامیخام برم جای شروع میکنه نق گریع اذیت کردن پدرادمو درمیاره

منم همینم عزیز...
یه وقتایی میگم خدایا هوای غریب هارو بیشتر داشته باش...


من یه سرویس نمیتونم برم
یه چیزی نمیتونم جمع کنم

از وسیله های اشپزخونه مث قابلمه و اینا رو بریز جلوش مشغول بشه

سوال های مرتبط

مامان نرگس🐥حاج‌علی🐣 مامان نرگس🐥حاج‌علی🐣 ۲ سالگی
بعضی وقتا به چهار پنج سال دیگه فکر میکنم
به وقتی که دختری ۶ ساله میشه و داداش ۵ ساله...
با خودم میگم میتونم از پسشون‌ بربیام؟! آیا اونقدر توانایی دارم دو تا بچه رو سالم و صالح تربیت کنم؟ اونقدر انرژی خواهم داشت که سرشون داد نزنم، غر نزنم، کتک کاری نکنیم؟ اونقدر حس و حال دارم که با هم بازی کنیم، کاردستی درست کنیم، کتاب بخونیم؟! اصلا اونقدر جون دارم از پس دوتا بچه بربیام و از آب و گل دربیارمشون!؟ با خودم میگم نکنه دارم ساده میگیرم!؟ نکنه قراره خیلی سخت بگذره برام!؟ نکنه اینا همش واسه فیلما و داستاناس‌ و شرایطم قراره خیلیییی سخت باشه که حتی اینجور کارا به ذهنم خطور نکنه....
خیلی میترسم بعضی وقتا، از تربیت بچه ها، از تربیت صحیح بچه‌ها
دوست دارم محیط خونه امن و آروم باشه براشون، استعداداشون‌ رو شکوفا کنه، حالشون رو خوب کنه

بعد با خودم میگم شایدم بتونم، شاید اصلا خدا اینجوری بهم بچه داده که کمتر اذیت بشم...نمیدونم ولی خیلی ذهنم این روزا درگیره...
بعضی وقتا هم ناشکری میکنم، تازه با نرگس به صلح رسیده بودم، یادگرفته بودم با بچه چجوری به کار و زندگیم برسم که همه چیز سرجای خودش باشه، اما باز یه فرزند جدید و هزار تا چالش جدیدتر...نمیدونم

محتاج دعاهای خیرتون هستم✨️
بماند به یادگار از ۳۸ روز مونده به زایمانم....