__درد و دل🥹💔
ما طبقه پایین خونه مامانم اینا زندگی میکنیم،امروز دخترمو دادم بالا بهشون،کارای خونه رو میکردم،شوهرمم خونه بود،بعد بابام هم رفته بود ویلاشون توی باغ،نگو وقتی میاد تو خونه با مامانم بحثشون میشه سر اینکه رفیقشو برده بود و عشق حال اینا،مامانم گلدونو پرت کرده بود شکسته بود،بابامم بلند شد بود که مامانم دخترمو برداشته بود با عجله دیدیم یکی درو میشکونه،یا خدا مردم و زنده شدم که خدایی نکرده دخترم از جایی افتاده،دخترم خیلی گریه میکرد،پشتشم بابام اومد که یکمم اینجا بحثشون شد،خلاصه خیلی غمگینم یعنی اون لحظه دخترم چقدررر ترسیده بود😭😭،از جایی دیگ اصلا دوس نداشتم شوهرم شاهد این اتفاقات باشه ممکنه دیدش عوض بشه به سرم بزنه یا اینکه اونم روش باز شه تو دعوا با من،خودمم هم ناخنکارم هم دانشجو ام که از مهر پیش مامانم میمونه دخترم،منصرف شدم یجورایی بچه تربیت میگیره صد در صد از این چیزا🥺💔حالم خیلی بده

#فرزندپروری#شیرخشک#نوزاد#زایمان

۶ پاسخ

چه با خانواده همسر چه با خانواده خودمون ،موندن اشتباههه

سخت نگیر خیلیم سوسول باشع فردا این چیزارو ببینه شکه میشه اینا تو جامعه هست ولی خب کاش شوهرت نمیدید

من قبلا شاغل بودم بچه ام رو میزاشتم پیش آبجیم میرفتم سرکار
الان واقعا اون چیزی که میخواستم نشده
فقط اینو بدون که تو یک بار فرصت داری واسه تربیت بچه ات

شوهرت خونه بوده
چرا ندادی بچه رو اون بگیره

فقط وقتی کاری داری ببر اگه بحثاشون همیشگی نیست
وگرنه پرستار یا یک نفر دیگه
رفت و امدتم کنترل شده باشه

یعنی بابات و دوستش دختر بردن باغ

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
خب بزارید از امروزم بگم براتون
ساعت ۴ صبح تب کرد ، سریع استامینوفن دادم ، تا ساعت ۶ آب بازی اینا کرد تا تبش اومد پایین ، ۶ خوابید تا ۷ یهو وحشتناک داغ شد که باز بروفن دادم ، بعد خوابش برد تا ساعت ۱۰ دوباره خیلیییی داغ شد، شیاف زدم براش اثر نکرد همینطور میرفت بالا. ساعت ۱۲ بروفن دادم باز رفت بالا ۳۹/۵ رو رد کرد ، ۱۲:۳۰ رسوندیم درمونگاه که دوباره دو سی سی دیگه بروفن دادن و سریع سرم زدن براش ، بعد اومدیم خونه مامانم اینا به امید اینکه بابام کمکم نگه داره چون تنها کسیه که بچم خیلی دوسش داره و به همه ترجیحش میده که نبود ، بچمم چسبیده بود به من دائم شیر میخورد و گریه میکرد ، تبش قطع شده بود خدارو شکر ، آنتی‌بیوتیک داد دکتر بهش و گفت اگه باز تب اینجوری کرد باید سریع آزمایش بده ، خب حالا شب شد به امید اینکه میرم خونه یکم استراحت میکنم شوهرمم هست باز بچه با اون راحته رفتیم خونه ، که دیدم مادرشوهرم اینا کلی مهمون دارن که شب میمونن، و خب با یه عالمه بچه و سر صدا ( تو یه ساختمونیم و خیلی صدا میره میاد )
هیچی برگشتیم خونه مامانم اینا ، که مامانم اینام جایی رفتن بعد رفتن من چون نمیدونستن که برمیگردم ، الان تنها نشستم اینجا ، بچه رو پامه دارم دایم تکون میدم
و داغونم ، چرا داغونم؟ چون خودمم مریضم و حالم بده، و وسط مریضیم بچمم مریض شده ، خیلی وقته نخوابیدم درست ، تهوع دارم ، سر درد ، ضعف و سر گیجه
مامان گل دخترم♥️ مامان گل دخترم♥️ ۲ سالگی
سلام مامانها شبتون بخیر باشه ♥️
من خیلی حالم بده
دیشب که خوابم برد خواب دیدم با دخترم خونه ی پدر بزرگم بودیم خونشون یک پنجره ی بزرگ داره من داشتم با مادرم حرف میزدم برگشتم ببینم دخترم چیکار می‌کنه دیدم پنجره رو باز کرد و پرت شد پایین پایین و نگاه کردم همون لحظه به زمین افتاد و خون همه جا پاشید بیدار شدم داشتم میمردم کلی گریه کردم کلی بوسش کردم بوش کردم ولی آروم نشدم خوابم یک جوری بود همه چی واضح و عادی بود خلاصه تا دم صبح نتونستم بخوابم فقط دخترم و نگاه کردم بعدش یک لحظه چشمهام گرم خواب شد باز خواب دیدم دخترم از یک جای بلند افتاد و دور از جونش تموم کرد بیدار شدم حالم بدتر ایندفعه دیگه واقعا قلبم درد میکرد از ترس دخترم و نگاه کردم خوابیده بود خدارو هزار مرتبه شکر کردم که یک خواب بود دیگه از ترس نخوابیدم تا همین یکساعت پیش دخترم با باباش بازی میکرد چون سرم درد میکرد اومدم تو اتاق یکم دراز کشیدم خوابم برد باز خواب دیدم با دخترم رفته بودم بازار داشتیم راه می‌رفتیم که دخترم گم شد فقط خدا می‌دونه چقدر تو خواب خودمو کشتم و جیغ و داد کردم یهو با صدای شوهرم بیدار شدم گفت چی شده چرا داد میزدی تو خواب گفتم خواب دیدم .خانمها همه ی تن و بدنم میلرزه دیگه جرعت نمیکنم بخوابم این خواب ها چیه میبینم نکنه خدایی نکرده زبونم لال دخترم چیزیش بشه ؟