۳ پاسخ

عزیزم
به نظرت بهتر نیست خودت یه مشاوره بری ؟
من حس میکنم وابستگی شدیدی که داری هم خودت هم بچت رو نابود میکنه
ببین این حسو همه مادرا دارن
مثلا من جنین بود برای وزنش که کم بود میشستم گریه میکردم
ولی با خودم گفتم من باید خودمو کنترل کنم
اول گفتم تک فرزند اصلا که این حس و علاقه شدید تقسیم بشه
پسرمم خفه نشه
دوم از نوزادی گذاشتم پیش همسرم
که بتونم کمی ازش دور باشم
بعد ۶ ماهگی اتاقشو جدا کردم
من انقدر حتی به شیر بهش وابسته بودم ۴ ماه پروسه از شیر گرفتن طول کشید
ولی اینا بلاخره یجایی باید از ما جدا بشن
بند نافشون رو ببریم تا پر پرواز پیدا کنن
الان بردمش یه کلاس که کمی از من دور باشه
البته من همونجام ولی کنارش نیستم
تا کمی ادکی بشه بعد مهد
در مورد مریضی خواهر مگه دست ماهاست ؟
دنیا پر از اتفاقا بد
پر از مشکلات
پر از آسیب
ما تا کجا میتونیم جلوشونو بگیریم
تا کجا باید بگیریم
یکی میگفت بچم رو این کلاسا نمیبرم چون میکروب داره
مگه میشه بچه با میکروب بزرگ نشه
به نظرم بسپار دست خدا
خودتم تا جای ممکن همه چیزو بررسی کن

مثلا اينبارموهاشو ازته زديم پسرونه
وهمين باعث تضعيف روحيه جفتمون شد

منم مثه تو فوبیا مریضی داشتم و من بیش از حد وابسته دخترمم جوری که دو ساعت نیس یکی بهم بگه پخ گریم میگرفت دیدم اینجوری پیش بره هم خودش اسیب میبینه هم من بردمش کلاس ثبت نامش کردم تایم کلاساشم یک ساعته هفته ای چهار بار میبرمش هم اخلاقش بهتر شده هم یکم از اون وابستگی بیش از حدمون کمترشده این یه امادگی میشه که سال بعد بفرستمش بره مهدکودک و امادگیش بیشتر و بهتر بشع برای مدرسه مریضی همه جا هست پارک بازار حتی محل کار سوپری و... سعی کن خیلی سخت نگیری بلاخره که چی قراره برن مدرسه و میون ۱۰۰ها دانش اموز بگردن اونجام مریض هست و..

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🐣 مامان ماهلین🐣 ۳ سالگی
چیه این زن بود؟؟؟
چیه این مادر بودن؟؟
دسته جمعی رفتیم مسافرت یکی از اعضا ی بیشعور مریض بود و همه رو مریض کرد اول همسرم بعد دخترم من تو مسافرت توی سه روز سر جمع ۶ ۷ ساعت خوابیدم بعد اونم دخترم مریض شد چند شب درست درمون نخوابیدم خودمم مریض شدم پریودم هستم شدید خونه بهم ریخت از صبح خودمو بستم به قهوه و انرژی زا که خونه رو بتونم تمیز کنم الان نشستم به این فکر کردم چرا دکتر نرفتم😐چرا نگفتم که منم مریضم و یکمم من استراحت کنم😶 چرا همه تو مریضی استراحت دارن ولی من یه نفس دارم میدوئم دخترم بد داروعه هر بار سره دارو دادن دلم میخاد خودمو جرررر بدممم از بس دادو فریاد که نمیخورم با وعده وعیدم نمیخوره با داد و دعوا نمیخوره با نازونوازشم نمیخوره اصلا به زورم میدم میخوره ولی به یک ثانیه نمیکشه دس میندازه دهنش عووق میزنه میاره بالا کلا از اول همین بود میگم خدا اینو مریض میکنه که جون منو بگیره با خودم میگم با این حجم از اذییت کردنش تو مریضی من ۲ سال دیگه بستری میشم تیمارستان قطع به یقین😐😐😐 سر همین دارو نخوردنش دوشب پیش رفت زیر سرم دیشبم بردمش دکتر باز امروزم زنگ زدم دوتا قرص داد گفت تو ابمیوه حل کن بده بخوره این کارم کردم یه قلپ زد گفت بیمزززس نمیخام دوتا مشت کوبیدم تو سرم گفت باشه میخورم😒یه قلپ خورد زد زیر گریه که دیگه نمیتونم بخورم دوس داری من بالا بیارم ماهلین نداشته باشی🤦‍♀️