خانوما چیکار کنم موندم تو دوراهی شوهری فقط تیکه کلامش خانوادشه اون روز چون رفته بودم حموم من ساعت هشت نیم شب ها عصری میام بالا ساعت هفت اینا میرم پایین همیشه اون روز حال نداشتم دیر رفتم از ساعت هفت ونیم فقط زنگ زد باهام دعوا کرد منم حموم بودم بعد که رفتم پیش خانوادش پدرش هر چی از دهنش اومد بهم گفت الان از اون روز سه روز گذشته دلم دیگه شوهرمو نمیخاد میگفتم بخواد نزدیک بشه بهم دست بزنه نمیذارم ولی بدتر از من سه شبه کلن جای خوابشو عوض کرده موقعی که کار داره زنگ میزنه میگه فلان کار کن فقط خر حمالی خانوادش بعدش دیگه هیچی دوشنبه میرم خونه مامانم ولی از شانس بد من مهمون دارن نمیخام کسی بفهمه ولی تصمیم گرفتم این هفته عادی رفتار کنم هفته بعد که رفتم خونه مامانم بمونم کلن اونجا بگم نمیخامش بنظرتون کارم درسته اصلا خانوادم قبول میکنن توروخدا کمکم کنین من روانیم نمی‌دونم دارم درست تصمیم میگیرم یا نه شما بگین چیکار کنم

بارداری فرزندپروری زایمان کودک مادر نی نی شیردهی تنبلی تخمدان بارداری

۱۵ پاسخ

عزیزم دعوا تو همه زندگی‌ها میشه ولی باید حواست باشه ازاین دعوا به نفع خودت استفاده کنی.بعضی از خانما اونقد با سیاست هستن که مرد رو بنده خودشون میکنن.به این فکر کن با رفتن خونه بابات اوضاع بهتر میشه یا بدتر؟! نقطه ضعف شوهرت پیدا کن و همیشه از اون قسمت وارد شو.

الان هم اصلا باردار نشو گلم .... شما یه مشکل بزرگ داری با همسرت الان اصلا وقت بارداری نیست ..... اول تکلیف این زندگی رو با این مشکلات بزرگ مشخص کن وگرنه بعدا به خاطر بچه ات هیچی نمیتونی بگی کلا اسیر میشی...

عزیزم همسر شما مشکل نداره بلکه مادر و پدرش اختلال شخصیتی دارن .... کلا مشکل از مادر و پدر همسرتون که با قلدری میخوان حرف خودشونو به کرسی بنشونن و همسرتون رو پر می کنن....به نظرم حتما برو خونه پدرت و اونجا برای برگشتن ات شرط بزار که باید خونه تون از پدر و مادرش دور باشه...اگه شما براش مهم باشی کوتاه میاد وگرنه یه عمر باید با چند تا بچه مغز و روحت رو نابود کنن و بچه هاتم ازت میگیرن....ببین الان تو فقط ۱۹ سالته حتی اگه طلاق بگیری کلی وقت داری ....الان یه بار محکم و قاطع تکلیف ات رو روشن کن با زندگیت .... از من ۳۰ ساله بهت نصیحت.... نزار خام ات کنن و بگن حالا برگرد سال دیگه خونه رو عوض می کنیم نه .... فقط بگو همین روزا خونه جدید پیدا م کنی اجاره یا رهن هر چی میری چند خیابون اونور تر ....شوهرت هم معلومه هنوز بچه اس باید تو براش شرایط رو فراهم کنی .... اونا هنوز شما رو دو تا بچه حساب می کنن و میخوان از الان که سن ات کمه میخ شون رو بکوبن و یه عمر سواری بگیرن.....عزیزم حیف عمر و جوونیته....مجرد بمونی بهتر از بودن کنار این خانواده

توی ی ساختمان زندگی می‌کنی باهاشون منم اینطوری هستم خیلی دخالت میکنند آدم بدی نیست ولی خیلی دخالت میکنند

والا من قهر نمیکنم شوهرمو بیرون میکنم

فعلا باردار نشو تا ازش مطمئن بشی چون اگه این اخلاقش عوض نشه واقعا بچه اوردن محض غلط و تا وقتی کنار خونوادش هستین ممکن عوض نشه اینجوریم که فهمیدم خیلی تلاش کردی و بدتر شد که بهتر نشد میتونم بگم عمرتو برای همچین مردی حدر نده حیف واقعا

با خودش بشین حرف بزن بگو من نمیتونم با خانوادت زندگی کنم بهم حرف بزنن

یه زن هیچ وقت یهویی تصمیم نمیگیره بره اگه بری هم به خودت حق بده
زندگیتو دوست داری الان میگی برم میگن زود جا زد ببین میتونی از پسش بربیای یانه تو همه چی فقط فقط به خودت حق بده

برا منم همینطور اینادرست بشو نیستن کم کم اعتماد به نفست رو ازت میگیرن و کاری می‌کنن ک مقصر همیشه خودت باشی بگو بخندش با دیگرون پا میزاره خونه بت زهر مار .فعلا باردار نشو بنظرم تکلیفت روشن کن من از رفتارها ش الان تقریبا یه مرده متحرک شدم جدا میخابه هر موقع کار داشته باشه میاد کارشو میکنه میره اصلا شعور یک همسر بودن و پدر بودن رو نداره

هيچ وقت خونه رو ترك نكن به نفع اون ميشه
يه مدت سعى كن كنار بياى ببينى مشكلش چيه
ازروز اول نبايد رو ميدادى به خونوادش كه بخوان زبون درازى كنن

اگر بری بد تر تو خونه باش عادی برای باش غذا درست کن بخور تعارف نکن لباس نشور محل نده با دوستات حرف بزن

من هیچوقت قهر نمیکنم ولی ادبش میکنم میندازمش غلط کردن

بنظرم با خانوادت درجریان بزار رفتار شوهرتو خانوادشو اونا بزرگتر بهتر میدونن چیکارکنی

اختلاف پیش میاد هیچوقت قهر نکن بری خونه مادرت چون چیزی عوض نمیشه یه مدت باهاش مثل خودش رفتار کن سرد تا بفهمه کارش اشتباهه بری قهر کنی عادت میشه براش ادب نمیشه بدتر هم میشه

حق داری چیبگم خواهر

سوال های مرتبط

مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته بیست‌وششم بارداری
سلام خانوما خوبین یه راهنمایی ازتون میخام من چند روز پیش سونو رفتم گفت ساک بارداری خالی هست و گفت ۵ هفته و ۴ روز هست گفت برم دو هفته بعد بیا بعد من الان خیلی زیاد کمردرد دارم فقط باید دراز بکشم هیچ‌کار نمیتونم بکنم فردا هم عید هست قربونی میکنیم موندم چیکار کنم حتی نمیتونم از جام پاشم بعد الان میشم ۷ هفته و ۲ روز موندم امروز برم سونو ببینم قلبش تشکیل شده یا بزارم هفته دیگه چون میگم اگه امروز برم و تشکیل شده باشه دکترم بهم آمپول و شیاف بده دردم کم بشه بتونم حداقل سرپا باشم ولی باز با خودم میگم اگه زود باشه چی میگم واستم هشت هفته برم الان نظر شما چیه گیر کردم دردمو چیکار کنم آخه واقعا کسی نیست بهم کمک کنه مادرم هم از اینجا دوره یه مادر شوهر بیشعور نفهم هم دارم که کلا هیچی حالیش نیست نمیاد کمکم شوهرم که از اون بدتر از سرکار میاد همش میگه اینطور کن اونطور کن می‌دونم اگه بهم فشار بیارن دعوام میشه آخه واقعا دردم زیاده چیکار کنم تو رو خدا راهنمایی بکنین