یادمه وقتی خالم تازه بچش به دنیا اومده بود میگفت زندگیم انگار یه رنگ و بوی خوبی گرفته و خیلی حس خوبی داشت؛یا دخترخالم که بچه دار شده بود بهم میگفت خیلی حس خوبیه و کاش زودتر بچه دار میشدم؛؛
الان من ۱۴ روزه زایمان کردم ولی اونجوری که مثلا خالم یا دخترخالم یادمه خیلی خوشحال بودن؛من اصلا خوشحال نیستم و حس اونجوری هم به بچه ندارم؛حس عذاب وجدان میگیرم وقتی یادم میاد اونا چقدر خوشحال بودن از اینکه بچه دار شدن ولی من واقعا اون حس خوشحالی رو ندارم؛؛
من دختر دوست داشتم ولی از وقتی باردار شدم دیگه اصلاااا جنسیت برام مهم نبود و میگفتم فقط سالم باشه؛؛از وقتی پسرم به دنیا اومده همش تو ذهنم میاد که کاش دختر بود شاید حسم بهش بیشتر بود؛بعد به خودم میگم خجالت بکش برو خداروشکر کن خدا بچه ی سالم بهت داده و تازه بچه اولته؛؛؛
خیلی فکرای چرت میکنم و از اینکه اونقدرا که باید به بچم حس ندارم از خودم بدم میاد

۵ پاسخ

بعدا خودش برات میخنده باهات بازی میکنه وقتی بغل کسی اروم نشه بغل خودت اروم میشه کم کم حس بهش پیدا میکنی

کاملاا طبیعیه منم تا ۶ ماه اونقدری ک باید خوشحال نبودم!!!با اینک ی بچه از دست داده بودم و با بدبختی هم باردار شده بودم البته واقعااا زندگیم بهم ریخته بود حتی گلاب به روت وقت نمیکردم برم سرویس باید وامیستادم همسرم بیاد بس که بچه ام گریه میکرد و جیغ جیغو بود درست میشه و انقدر عاشقش میشی!منم فکرای تو رو میکردم الان پسرم انقدر احساسیه

عزیزم تازه زایمان کردی این حس رو اکثرا دارن
من خودم سزارین بودم برای بچه اولم انقدر که درد کشیدم از باردار شدن پشیمون شده بودم 😔
توی دلم میکفتم آدم بره از پرورشگاه بچه بیاره چه کاریه انقدر درد بکشه، 🤦🏻‍♀️
موقع شیر دادن میمردم انقدر رحمم درد میگرفت هنوز حس مادر فرزندی هم نداشتم
تا اینکه پسرم زردیش شد ۱۸ بستری شد
رفتم بهش شیر بدم تا رفتم داخل دیدم توی بغل پرستار داره گریه میکنه ،
من نشستم روی صندلی پرستار دادش بغلم
تا اومد توی بغلم آرووووم شد سرشو برد عقب منو نگاااه کرد وااای با اون نگاهش مهرش افتاد توی دلم😍
پرستار هم گفته بود شب نمیخواد بمونی برو خونه اینجوری زردیش زودتر خوب میشه تو باشی باید از دستگاه بیاریمش بیرون
دیگه اومدم خونه تا صبح گریه کردم براش تا اینکه صبح رفتیم پیشش مرخص شد

میگن بچه اگر پسر باشه بعد زایمان مادر بیشتر بهم میریزه و بنظرم خودتو اصلا مقایسه نکن شرایط استرسی جامعه هم باعث میشه بیشتر بهم بریزیم بهت قول میدم ۷۰ درصد مامان ها مثل خودتن به خودت سخت نگیر 🫂

عزیزم خودتو سرزنش نکن بلاخره هورمون ها بهم ریخته نم نم درست میشه و میشه همه عمرو وجودت شاید خیلی با شدت تر از دختر خالت خدا حفظش کنه خداروشکر کن

سوال های مرتبط

مامان مِهراد 💙👶 مامان مِهراد 💙👶 ۶ ماهگی
سلام به همگی مامانا من یه سری علائم بعد زایمان پیدا کردم، اینا طبیعیه؟ یا نه؟
من کلا عاشق بچه م و سر بارداری خیلی چالش داشتم تاپیک های قبل هست، و آخرش هم نوبت سزارین ۲۰م بود که ۱۹م کیسه آب پاره شد، اورژانسی شدم....
حالا وقتی ترسیدم چون سرکلاژمم باز،نشده بود....
پسرمو دادن بغلم خیلی حس خوبی بود، باورم نمیشد این ماله منه، خداروشکر میکردم....که بالاخره سالم اومد توو بغلم...
ولی وقتی اومدم خونه گریه کردم چون با ترس رفتم بیمارستان، و اینکه چقدر این ۹ماه سختی،کشیدم، حالا چجوری باید از،پس مسئولیت این کوچولو بربیام، واقعا میتونم یانه؟؟
بعد اینکه حس میکنی شرایط سخته، دیگه هیچی مثل قبل نمیشه، خوابت خوراکت....
عصبی تر شدم، اینکه هی همه میگن شیر خودت فقط... هی تذکر میدن،حس میکنم دیگه من مهم نیستم فقط به فکر بچه ن... یجوری میشم🥲 بعد حس عذاب وجدان میگیرم که چرا نسبت به بچه اینطوریم نکنه دوسش ندارم😑
چون من عاشق بچه م بودم و هستم و با سختی های زیادی باردار شدم...
اما یه احساسات عجیبی رو گهگاهی حس میکنم...
مامان مامان یه جیگر مامان مامان یه جیگر روزهای ابتدایی تولد
تو اتاق که رفتم دردام ۷ یا ۸ سانت شد یعنی داشتم میمردم به دکتر میگفتم من نمیتونم دیگه شوهرم میگفت دیگه تموم شد عزیزم آخرشه وقتی اینجوری میگفت خیلی آروم میشدم وقتی دردام میومد سعی می‌کردم تمرین تنفسی که تو بهداشت آموزش دیده بودم انجام بدم جیغ نزنم
احساس می‌کردم سر ب داره میاد حس زور بهم میومد دیگه رفتم رو تخت دراز کشیدم یه طرف شوهرم دستمو گرفته بود یه طرف ماما همراهم دکتر پایین من زوری که میزدم همسرم میگفت یه کم دیگه زور بزن تو میتونی من بیشتر زور میزدم حس زور بعد چند ثانیه می‌گرفت ول میشد تا بعداز ۶ یا ۷ بار زور زدن
پسر قشنگم به دنیا آمد ا ساعت یه ربع به یک نگار که همه ی دردای میره هیچ دردی نداری خیلی حس خوبیه وقتی بچه میزارن رو سینه ات انگار تموم خوشحالی دنیا برای تو وجودت رو سینه ات نمیدونم چه جوری بگم ولی خیلی خوب بود من ۳ ساعته زایمان کردم و این بگم من خیلی ورزش میکردن تو بارداری پیاده روی می‌کردم
من اگه باز برگردم عقب زایمان طبیعی میکنم
مامان جوجه مامان جوجه ۱۴ ماهگی