۸ پاسخ

دیگه جوشیده که میشه میکروبش میره
بیشتر بجوشونش

خیلی حساسی

🫠🫠🫠 انشالله ک استریل شده😄😄 شیرا بالاسرشم وایسی همون لحظه ک پلک میزنی چشم یکصدم ثانیه بسته میشه سر میره 🫠😄شما خیلی باحالی گذاشتی سر گاز و رفتی 😁

اینقد حساس نباش وقتی میدونی باهمون دست که ملاقه رو گرفتی نشستیش وشیرم جوشوندی دیگه نگرانی نداره
بعدشم خودتون میخورین برای غریبه نمیدی که نگران دِینِش باشی عزیزم

منم بیرون غذا خوردنی از این تصورا میکنم، ولی در نهایت گرسنگی به این حسم غلبه میکنه 😂

بنظرم بهتره سخت نگیری، بذار دو دقیقه دیگه بجوشه ضدعفونی شه😅

با کدوم دستت بچه را میشوری با کدوم دستت ببین ملاقه را گرفتی

یعنی پی پی کردی دستت نشستی همون گاز خاموش میکردی الان شیر به باد نمیرفت

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
💃💃💃💃💃💃💃هورااااااااا بچه ها من موفق شدم😍😍
سس جایونز رو خالی کردم رو سر دلوین و همین جور ماساژ دادم یه دونه کیسه ی روکش غذا کشیدم سرش برای احتیاط به ماهلینم زدم که اگه هست رفع بشه یکساعت رو سرشون بود بعد رفتیم حمام بعد تو حمام هم دوبار سرشون رو با شامپو شستم یکباره این شامپو رو زدم و خوب ماساژ دادم و بعد با همون شامپوها تو حمام با صبر و حوصله شونه زدم و بعد گذاشتم یه ده دقیقه ای رو سرش موند بعد شست و شو دادم با ماهلینم واسه احتیاط همین کارو کردم اون نداشت ولی از ترسم اینکارو کردم چون دیدم سرشون می خوارونه بعد به سر خودمم زدم باز واسه احتیاط بعدش آبکشی کردم اومدیم بیرون گذاشتم یه کم نم موهاشون گرفته بشه بعد خیس خیس با شونه ی مخصوص شونه زدم بعد هشت کردم و یه دور دیگه شونه زدم خیلی خیلی کن شد الان بخوام بگم ۹۰ درصد رشک هااز بین رفتن امروز دیدم خیلی زیاد شده بودن حتی دوتاشون تبدیل به جونور شده بودن دیدم رو سرش راه میرفتن🤯🤯من هفته ای یک بار تو زمستون بیشتر حمام نمی برم بچه هارو یعنی به خاطر اونه یا از تو مهد گرفتن ؟؟😵‍💫
مامان دو عروسک👸🤴 مامان دو عروسک👸🤴 ۶ سالگی
مامانا پسرم دوشب قبل خون زیادی ازش رفت چی بدمش لبو انار گوشت موز اینا دادمش ولی رنگش هنوز زرد الهی بمیرم سوارتابش تو خونه بود مداد خواهرام ب دستش بود خودشو آویزون کرد تاب مسخره از قسمت جلو دراومد پسرم افتاد جیغ و گریه وقتی بلندش کردیم دیدیم صورتش غرق خون شده و از وسط ابروش پایین‌تر یه سوراخ عمیق شده از اون خون میاد وای خدا براهیشکی نخاد انقد امام رضا و امام حسین رو صدا زدم با یه وضعی رسوندیم بیمارستان چقدر خون ازش رفت طفل معصوم چشماشو از ترس بسته بود ۳ساعت بیمارستان بودیم هنوزم حالم بده ۵تابحیه خورد اون لحظه تو اتاق عمل ک من دست و پاشو گرفته بودم و شوهرم سرش رو تا تکون نخوره و دکتر آمپول بی‌حسی بزنه و بخیه کنه هیچوقت یادم نمیره خون می‌ریخت تو چشاش و توگوشاش سیاه و کبود شد از درد انقد گریه کردم و زجه زدم دکتر گفت خانم تو برو بیرون ولی کجا میرفتم سرخاکم بچمو ول کنم برم شوهرمم از من دلنازکتر دتست عش میکرد اصلا نکاه نمی‌کرد رنگ نداشت ب صورتش خداهیشکیو با بچه ش امتحان نکنه الهی هیچ بچه ای مریص نشه فقط میگفتم مادرت برات بمیره آخ قلبم