من تو فکرشم
منم خیلی دوست دارم ولی دودلم سپردم دست خدا 💚هر چه صلاح میدونه همون بشه.
سلام ،الان باردارم ،بارداری خیلی سختی دارم ویار شدید در حدی که روزی دو بار استفراغ میکنم،یه ماه استراحت نسبی داشتم ،هیچ کمکی ندارم یعنی تو این سه ماه به جز خواهرم که چندباری اومد پیشم در حد یکساعت
پسر اولم کولیک و ریفلاکس شدید داشت که مجبور شدم یکم از مادرشوهرم کمک بگیدم اونم چون همسرم شبکار بود واقعا شبا نمیتونستم تنهایی
اميدوارم این بچم اروم باشه
بنظرم نیار چون با این فاصله سنی دیگه به درد هم نمیخورن نمیتونن با هم ارتباط بگیرن دیدم که میگم
اگه واقعا دست تنهایی بزار بچه اولت بزرگتر بشه منم وقتی جایی شلخته بشه و کارام بمونه عصبی میشدم ولی بچه دوم که اومد اوضاع خیلی سخت شد و همه چی کلا عوض شد ولی برنامه ریزی میکردم به کارام میرسیدم الان که دخترم تقریبا دوسالشه خوب باهم ارتباط میگیرن و بازی میکنن سخته ولی میتونی
سلام منم دست تنها و شرایطم مثل شما بود و هروقت به بچه دوم فکر میکردم یاد اولی میوفتادم میگفتم ولش کن اما....دومی رو اوردم الانم ۲سالشه خدا خودش کمک کرد و واقعا با اولی فرق داشت خیلی آروم تر و راحت تر بودم.اصلا نگران نباش بسپار به خدا .الانم که بزرگتر شدن باهم بازی میکنن دیگه مثل بچه هایی که یدونه ای نیست که کلافت کنن.از من به شما نصیحت نذار بچت یدونه باشه من خودم بودم واقعا سخته برای بچه مخصوصا وقتی بزرگ میشه.
دوس دارم بهشم فکرمیکردم ولی دیگه بهش فک نمیکنم
ن شرایطشو دارم ن هیچی
همین یکی کافیه انشالله بتونم درست تربیتش کنم
من ک بهش فکر نمیکنم
هم بخاطر شرایط جسمی خودم
و هم وضعیت اقتصادی و آینده بچه خودم
شوهرم ی برادر و سه تا خواهر داره
کو محبت؟؟؟ کو رفت و آمد؟؟؟
روز زایمانم خواهرشوهر اولی مادرش رو برد بیرون تا آخر شب ک مبادا بخاطر من بیاد بیمارستان
من دقیق ساعت ۴ عصر باید میرفتم بیمارستان.
اونا نیم ساعت قبل من رفتن بیرون
وای نگو ک من مغزم درد گرفته اینقدر فکر کردمتا قبل اینکه بیایم شهرستان همسرم اصلا قصدشو نداشتم میکفتم پسر خودم هست پسر همسرمم هست بسه ولی از وقتی اومدم ک یه رفتاریی از پسر همسرمم دیدم مطمئن شدم این بچه برای من نمیمونه و میگم شاید چندسال دیگه جدا بشه اینجوری هم من ضربه میخورم هم پسرم.از طرفی از مجردی عاشق دختر بودم دوس دارم باردار بسم شاید خدا بهم دختر داد ولی از خیلی چیزا میترسم.اصلا به جنگ و این چیزا کار ندارم چون اینجا هیچوقت خبری نبوده و نیس برای مشکل مالی هم معمولی هستیم خیلی پولدار نیستیم ولی دستمون به دهنمون میرسه.من از چیزای دیگه میترسم ازینکه شوهرم اذیتم کنه چون به شدت به من وابستس سر بچه اولم اینکه نمیتونستیم سکس کنیم و کمتر پیش هم بودیم و من درگیر بچه بودم خیلی از هم دور شدیم خیلی بهانه های الکی میاورد و اذیتم میکرد واقعا حالم ازون روزا بهم میخوره خودمم بنیه قدیم رو ندارم نزدیک ۳۵ سالمه.اینقدر فکر میکنم دیوانه میشم اصلا به جواب نمیرسم
ن دستت درد نکنه حتی فکرشم نمیکنم کمکی نداشتن اینا ب کنار شرایط مملکت ب کنار فردا مدیون بچه اولم میشم ک بخاطر بچه دوم ک شیر خشکی و پوشکی باشه ممکنه ب اونم فشار بیاد
همون یدونه رو خدا برام نگهش داره
من فکر میکنم ولی الان نه ، یه خرده از نظر جسمی خودمو اوکی تر کنم ، محمدعلی از آب و گل دربیاد ، یه کم پیشرفت کنیم بعد
کاش حداقل بفهمم جدا از وضع مملکت اصلا وضع مالی عالی با شزایط روحی چطور به دومی فکر میکنی
مگه قراره همه بچه ها خواهر برادر داشته باشن بچه میره اجتماع دوست و رفیق عی
ن خواهر برادر پیدا میکنه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.