بچه ها امروز گفتم که دیروز کار خونه کردم و جاروبرقی و تی کشیدم بعدش دلم درد گرفت و تا امروز ادامه پیدا کرد. خلاصه ظهر یه جوری شد که دیگه ترس گرفتم، سریع زنگ زدم نوبت دکتر گرفتم رفتیم ، دکترم سونوی بیوفیزیکال و NST تجویز کرد، رفتیم هر دو رو انجام دادیم خدا رو صد هزار مرتبه شکر هیچی نبود، انقباض نداشتم وضعیت نینی هم الحمدلله کاملا نرمال بود, ولی به خدا تا انجام دادم و دکتر گفت خدا رو شکر شرایط نرمال هزار بار مردمو زنده شدم، همسرمم انقدر استرس داشت که حتی یه آبم نخورد هر چی گفتم یه چیزی بخور الکی می‌گفت نه تشنم نیست ولی من میفهمیدم خیلی استرس داره اما میخواست جلوی من نشون نده، رنگش پریده بود. انشالله برای همه تا آخرش به خیر بگذره برای منم تا آخر به خیر بگذره. عمرا دیگه جارو برقی بکشم ، البته یه کار دیگه هم کردم ، یکی از صندلی های ناهار خوری رو بلند کردم که زیر میز رو جارو بکشم اما اینو به همسرم نگفتم 🥴 من خیلی آدم محتاطیم در مواقع حساس ،نمی‌دونم چرا این کار رو کردم، دیگه درس عبرتم شد.

۸ پاسخ

عزیزم خدا رو شکر که بخیر گذشته حالا رعایت کن تا مشکلی پیش نیاد

میدونی ادم یه وقتایی فکرش و نمیکنه مثلا میگه خب این وسیله که سبک یا اینکار راحت درصورتی که برا خانم باردار فرق میکنه بازم خداروشکر بخیر گذشت این اخریا رو بیشتر مراقبت کن که دیگه بسلامتی زایمان کنی وقت برا کار خونه زیاد

اما هنوز تو ناحیه ی زیر دلم و کمرم درد دارم! دکتر گفت طبیعیه، نگران نباش، هیچ دارویی هم بهم نداد.امیدوارم فردا دیگه درد نداشته باشم

من اصلا از اول بارداری جارو برقی نمیکشم فقط به شوهرم میگم چون خیلی به آدم فشار میار همون مکشی که داره من هرموقع نزدیک پریودم میزدم همون روز پریود میشدم.
زیادم نباید سرپا بایستی از این به بعد بده شوهرت انجام بده.

بیشتر مواظب باش چند هفته بیشتر نمونده خداروشکر ک همه چیز خوب بود

دیگه کارای خونه رو زیادی انجام نده ومراقب خودت باش

توام دیگه مراعات کن این چندوقتو تا به سلامتی فارغ بشی

ایشالا سلامت باشی و نی نی کوچولوتو بیاری به دنیا

سوال های مرتبط

مامان نیلای و نلین مامان نیلای و نلین ۱۲ ماهگی
امروزم خیلی عجیب بود
صبح تا ظهر حالم خوب بود. و برا خودم نهار درست کردم اومدم بخورم ساعت ۱ نشستم سر سفره یک طرف شکمم شروع کرد به تیر کشیدن و درد شدید چون قبلا هم درد میکرد اهمیت ندادم و غذام رو خوردم گفتم الان خوب میشه وقتی تموم شدم بلند شدم سفره رو جمع کنم پامو که باز کردم به شدت انگار از داخل کشیده شد و درد شدیدی گرفت که نمیتونستم نفس بکشم با مصیبت اومدم سفره رو جمع کردم گفتم بزار یکم دراز بکشم شاید بهتر شد شاید زیاد سر پا موندم بچه ها فشار آوردن به شکمم دراز که کشیدم بدتر هم شد یک ساعت درد و تحمل کردم زنگ زدم همسرم گفتم من بدجوری شکمم درد میکنه بیا بریم دکتر بیچاره دست پاچه خودشو رسوند به زور سوار ماشین شدم دکترم هم مطب نبود رفتیم بیمارستانی که دکترم اونجاست من میدونستم درد زایمان نیست ولی شوهرم قبول نمی‌کرد تا وارد بیمارستان شدم دردم تموم شد😐🤦‍♀️
حالا بیا دکترارو قانع کن به خدا نفس نمیتونستم بکشم هیچی دیگه ضربان قلب و دهانه رحم و انقباض و اینا رو چک کردن گفتن سالمی پاشو برو بعد که با دکترم هماهنگ کرده بودن دکترم گفت به مریضم بگید بیاد مطب رفتم گفت احتمالا از عفونت درد گرفته شکمت کاری نمیشه کرد باید تحمل کنی فقط سرپا نمون (تو این مدت کاملا حالم خوب بود و دردی نداشتم)دکترم سونوگرافی کرد و برای ۳۱ این ماه نامه سزارین داد ۱۵ ملیون هم پول گرفت گفت دو هفته دیگه ساعت ۵ صبح بیمارستان باش
تا اومدم خونه باز شکمم یه جوری درد گرفت داشتم زارررر میزدم انقدر داد و هوار کردم حوله گرم میزارم ماساژ میدم دراز میکشم هر کاری میکنم خوب نمیشه که نمیشه راه حلی دارید برای این درد؟
مامان هدیه خدا🌺اهورا مامان هدیه خدا🌺اهورا ۳ ماهگی
اینجا خیلی هاتون از س ق قبلی تا امروز که ۳۵ م تموم شد کنارم بودید ؛ موقع نگرانی راهنمایی م‌کردید ؛ ازتون خیلی چیزها توی بارداری یاد گرفتم ❤️ جاهایی ترسیدم‌گفتید طبیعیه 🙂جاهایی بلد نبودم و تجربه‌اش رو داشتید بهم یاد دادید 🌺 خواستم بگم من و نی نی خیلی خدا رو شاکر هستیم که نیمه شب امشب بهتون بگیم خاله‌ها دوست تون داریم و الهی شکر ۳۵ م تموم شد الهی هزار مرتبه شکر 😘 هنوز‌راه‌طولانی در پیش داریم اما من ساعت‌ها روزها هفته‌ها، چنین نیمه شبی رو هی تصور کردم
من و این پسر راه سختی رو اومدیم ؛ دو بار س ق ؛ دو بار افتادن ته دره ؛ این بچه نذر نجف بود؛ مرد گفت بریم یه سفر خارجی ؛ گفتم پولش رو بگذار فقط بریم نجف و برگردیم من امام رو واسطه کنم خدا بهمون لطف کنه ، دلمون رو شاد کنه ؛ نیمه ماه بود هنوز به انتهای ماه نرسیده دکتر تو سونو گفت بارداری که طبیعی ؛ با ذخیره تخمک ۰/۴
این پسر هدیه خدا ‌و ائمه بوده🥰 امیدوارم عبد خوبی برای خدا باشه و‌ منم وظیفه مادریش به خوبی براش انجام بدم
من دو بار س ق کردم چون شوخی گرفتم بارداری رو و کار و استرس زیاد کارم اولویت بود و عقلم نرسید ممکنه بچه آسیب ببینه
مسیر سختی اومدم ؛ امیدوارم رحمت خدا همیشه شامل حال همه مون باشه