اینجا خیلی هاتون از س ق قبلی تا امروز که ۳۵ م تموم شد کنارم بودید ؛ موقع نگرانی راهنمایی م‌کردید ؛ ازتون خیلی چیزها توی بارداری یاد گرفتم ❤️ جاهایی ترسیدم‌گفتید طبیعیه 🙂جاهایی بلد نبودم و تجربه‌اش رو داشتید بهم یاد دادید 🌺 خواستم بگم من و نی نی خیلی خدا رو شاکر هستیم که نیمه شب امشب بهتون بگیم خاله‌ها دوست تون داریم و الهی شکر ۳۵ م تموم شد الهی هزار مرتبه شکر 😘 هنوز‌راه‌طولانی در پیش داریم اما من ساعت‌ها روزها هفته‌ها، چنین نیمه شبی رو هی تصور کردم
من و این پسر راه سختی رو اومدیم ؛ دو بار س ق ؛ دو بار افتادن ته دره ؛ این بچه نذر نجف بود؛ مرد گفت بریم یه سفر خارجی ؛ گفتم پولش رو بگذار فقط بریم نجف و برگردیم من امام رو واسطه کنم خدا بهمون لطف کنه ، دلمون رو شاد کنه ؛ نیمه ماه بود هنوز به انتهای ماه نرسیده دکتر تو سونو گفت بارداری که طبیعی ؛ با ذخیره تخمک ۰/۴
این پسر هدیه خدا ‌و ائمه بوده🥰 امیدوارم عبد خوبی برای خدا باشه و‌ منم وظیفه مادریش به خوبی براش انجام بدم
من دو بار س ق کردم چون شوخی گرفتم بارداری رو و کار و استرس زیاد کارم اولویت بود و عقلم نرسید ممکنه بچه آسیب ببینه
مسیر سختی اومدم ؛ امیدوارم رحمت خدا همیشه شامل حال همه مون باشه

۷ پاسخ

عاشق اینم با ائمه حرف دلتو میزنی و نه نمیاره. منم نذر کردم رفتم مشهد نی نی داشته باشم با اینکه حتی اقدامی هم نبودم میدیدم خیلیا چندماه وسال اقدامی وو نمیشه حالا برا من منم اقدام کردم و ماه بعدش رفتم مشهد ولی مطمئن بودم نی نی ندارم ولی طبق نذر تست زدم و مثبت بود😍 همون مشهد آقا یه سوغاتی بهم داد که از همچی بالاتر بود🥺

آمین، انشاالله

انشاالله به سلامتی بغلش کنی عزیزممم من خودم استراحت مطلق بودم و طول سرویکسم کم‌بود تهدید به زایمان زودرس قشنگ حالتو درک میکنم وقتی میرسی به هفته ی امن که ارزوت بوده چه احساسی ادم پیدا میکنه🙏

منم9 هفته بودم ک سقط کردم، 5ماه بعد‌ش رفتم نجف با همسرم، ی دل سیر اونجا اشک ریختم و از دردام و ارزوهام برای امام علی ع گفتم، از درد روح و جسم و روانم گفتم
شاید اونجا تونست یکم آرومم کنه💔
و ان شاالله خودش واسطه بشه برای تجربه کردن حس مادریم 😢

ای جونمممممم
ایشالله به سلامتی بغلش کنی 🥰🌱

الهی شکر برای منم دعا کن
ذخیرم خیلی کمه و نشده هنوز این لطف شامل حالم بشه
از شمام خیلی ممنونم بهم دکتر معرفی کردین و هر سوالی داشتم کمکم کردین
امیدوارم با سلامتی و دلِ خوش با شادی از ته دل نی نی رو تو بغلت بگیری

الهی شکر
بقیه شم به سلامت بگذرونی

سوال های مرتبط

مامان فندق جان مامان فندق جان هفته سی‌وهشتم بارداری
بچه ها امروز گفتم که دیروز کار خونه کردم و جاروبرقی و تی کشیدم بعدش دلم درد گرفت و تا امروز ادامه پیدا کرد. خلاصه ظهر یه جوری شد که دیگه ترس گرفتم، سریع زنگ زدم نوبت دکتر گرفتم رفتیم ، دکترم سونوی بیوفیزیکال و NST تجویز کرد، رفتیم هر دو رو انجام دادیم خدا رو صد هزار مرتبه شکر هیچی نبود، انقباض نداشتم وضعیت نینی هم الحمدلله کاملا نرمال بود, ولی به خدا تا انجام دادم و دکتر گفت خدا رو شکر شرایط نرمال هزار بار مردمو زنده شدم، همسرمم انقدر استرس داشت که حتی یه آبم نخورد هر چی گفتم یه چیزی بخور الکی می‌گفت نه تشنم نیست ولی من میفهمیدم خیلی استرس داره اما میخواست جلوی من نشون نده، رنگش پریده بود. انشالله برای همه تا آخرش به خیر بگذره برای منم تا آخر به خیر بگذره. عمرا دیگه جارو برقی بکشم ، البته یه کار دیگه هم کردم ، یکی از صندلی های ناهار خوری رو بلند کردم که زیر میز رو جارو بکشم اما اینو به همسرم نگفتم 🥴 من خیلی آدم محتاطیم در مواقع حساس ،نمی‌دونم چرا این کار رو کردم، دیگه درس عبرتم شد.
مامان امیرعلی و اَبرا مامان امیرعلی و اَبرا ۴ ماهگی
یه حرفی تو دلمه دوست داشتم اینجا بگم
مامانایی که دوران بارداریتون بی خطر میگذره یا گذشت بابتش هر روز خدا رو شاکر باشید
اینو کسی بهتون میگه که تو بارداری اولش روزای خیلی خیلی سختی رو گذروند
من سر پسرم 30 هفته کیسه آبم پاره شد ، سه هفته با کیسه آب پاره بیمارستان بستری بودم ، به شب اتفاقی متوجه شدم که بند ناف بچه اومد بیرون ( که اگه خواب بودم الان معلوم نبود چی شده بود)، با اون شرایط سزارین اورژانسی شدم ، پسرم ۵ روز بستری شد من بدون بچه اومدم خونه بعد از دو روز به خاطر عفونت زیاد تو بدنم دو بار تب ۴۰ درجه داشتم ( یعنی تا سرحد مرگ رفتم)
خلاصه که روزای سختی به من گذشت طوری هر ثانیه ش به اندازه یک سال بود و واقعاً اذیت شدم
وقتی دوباره بدون آمادگی باردار شدم از هرکسی می‌پرسیدم میگفتن چون تو اولی کیسه آبت پاره شد سر این هم این اتفاق میفته و زایمان زودرس تکرار میشه و این استرس همیشه همراهم بود اما ته دلم یه امیدی داشتم و با خودم میگفتم که اینبار این اتفاق نمیفته
خلاصه اینکه خدا کمکم کرد و این روزای آخر بارداری رو دیدم و چند روز دیگه زایمانمه
منی که حتی تصور نمی‌کردم تو این بارداری هفته ۳۴ رو ببینم با کمک خدا هفته ۳۸ رو هم تموم کردم
فقط میخواستم بگم لطف خدا رو فراموش نکنید و همیشه شاکر باشید و اینکه لحظه‌ای امیدتون رو از دست ندید ، خدای بالاسر همیشه هوامونو داره