۲ پاسخ

خب سعی کن از این به بعد مثل چشمت مراقبش باشی تا اتفاق بدی واسش نیوفته و این حسا نیاد سراغت

منم اوایلی که دخترم شروع کرده بود نشستن چندباری پشت کمرش بالشت نزاشتم از پشت افتاد و گریه کرد
همون اوایل خیلی حالم بد بود میگفتم من مراقبش نبودم همش خودخوری میکردم
بعد از اون دیگه ب خودم قول دادم همیشه دورشو بالشت بچینم که بچم نیوفته گریه کنه
بعدها که چاردستو پا رفت و الان که تاتی تاتی راه میره مدام میوفته
یکم حساسیتم کمتر شده ولی خب تا جایی. که میشه و میتونم دورشو و کنترلش میکنم

چون کمالگرایی، تو با جان و دل به بچت می‌رسی عزیزم به اندازه کافی خوبی تو باره اوله مادر میشی همینقدر هم که بلدی داری نباشه خودتو می‌کنی ، نیازی تلاش کنی به حد کمال باشی همین که به اندازه باشی کافیه

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۱۰ ماهگی
پیاز داغم سوخت....
تو گهواره و فکرای خودم غرق بودم داشتم فکر میکردم چرا من این شکلی شدم چرا دارم خواب بچه مو با بچهای دیگه مقایسه میکنم چرا وقتی میبینم مامانی میگه بچش تا صبح میخوابه حتی شیرشبم نمیخوره واسه خودم ناراحت میشم که چرا پسر من خوابش انقد بده چرا بچه من شبا تا صبح صدبار بیدار میشه به حرف دکترش فکر میکنم که میگفت از هر ۲ یا ۳ بچه یکی شون این شکلی بدخوابه داشتم تاپیک مامان پارسا رو میخوندم که که چقد داره از لحظه لحظه بزرگ شدن پسرش لذت میبره با وجود اینکه اونم بدخوابه پس چرا من نمیتونم انقد لذت ببرم به حرف مامان الوند فکر میکنم که میگفت بی خوابی بچت برات بولد شده نمیدونم من یه مامان خسته ام یا یه مامان ناکامل نمیدونم چیشد که اینطوری شد پارسایی که از ۴۰ روزگیش شبا ۴ ساعت میخوابید تا ۲ ماهگیش که شیر شب و خودش قطع کرد چرا اینطوری شد چرا من با بی خوابی انقد بهم میریزم چرا به اندازه کافی قوی نیستم احساس میکنم مامان خوبی نیستم دلم گرفته💔