۹ پاسخ

وای خدایی دو سال پیش بود میگفتم. مسلط باش. خواهر من ولی الان میگم واقعا حق داری
خدایی بچه داری خیلی سخته. من پسرم دوسال و نیمه. به شدت لجباز. روانیم کرده. یعنی. تا شب بشه هی خودمو میگیرم نزنمش. داد نمیرنم سر ش. وقتی از کوره در میرم و میزنم بعدش عذاب وجدان منو می‌کشه. ولی خدایی گاهی. با. حرف و. قربون صدقه اصلا حرف گوش نمیدن شما هم بنظرم پسرتون بزرگه میخوای حساب ببره بزار بفهمه کارش اشتباه و زدین تا تکرار نکنه واقعا تربیت کردن سخته. آدم میمونه چجوری رفتار کنه.

مغز بچه هایی که کتک میخورن مثل بچه هاییه که بهشون تجاوز شده
اره باید متوجه بشه کارش اشتباس
اما نه با کتک

خب چیز خاصی نگفت که زدیش!
شاید دلش تنگ شده بود یا حوصلش از خونه سر رفته بود
گاهی ادم خودش از خستگی و....یهو بعضی کارا به چشمش خیلی بزرگ میان واسه همین از کوره درمیره
نمیدونم من پسرم سن پسرت نشده
ولی الان که هفت ماهشه همش گازم میگیره همش
منم الان دوباری زدمش نه آروما
واقعا حرصم گرفت خب چه کنم...گاز میگیره سینمو تا بکنه....خب چه میشه کرد زبون نمیفهمه که بگم نکن

کی گفت الاغم با بچش همچین کاری نمیکنه؟

عزیزم چق مث همیم پسر منم ۷سالشه دخترمم ۷ماه🥰🥰من دارم سر ب بیابون میذارم از دستشون اگ میخای توام بیا😂😂😂پسرمن ک روزی ی کتک نخوره نمیفهمه اصلا کارخودشو میکنه

گاهی واقعا کنترل کردن حودت آسون نیست مخصوصا وقتی یکسره داری باهاشون سر و کله میزنی...درکت میکنم ولی ان شالله اخرین بار باشه❤

وایییی عزیزم عب نداره اروم باش ادم وقتی عصبی میشه واقعا دست خودش نیست حالا میتونی یه کادو براش بگیری از دلش در بیارید ولی دیگه تکرار نکن توروخدا گناه داره

کنترل میکردی عزیزم جایی دوری نمی‌رفت
که چند سال دیگه 18 سالش شد می‌خوای جلوشو بگیری که نمیشه

۷سالشه اونقدام بچه نیس. نه کتک ولی یوقتا وقتی صدبار یه چیزو میگی گوش نمیده باید یکار کنی بفهمه

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۱۴ ماهگی
مادر شوهرم امشب دعوتی گرفته منو اصلا نگفته
بعد با شوهرم دعوا کردم ک اینا تقصیر توعه اگه تو هم مث داداشت خط قرمزت زنت بود الان اینجوری مامان جرعت نداشت رفتار کنه دعوامون شد گفت برو طلاق بگیر و مسدودم. کرده الان سرکاره چیکار کنم از دست این خانواده خسته شدم از دست شوهرم مادرش خسته شدم دلم برا بچم میسوزه چیکار کنم 😭😭
همیشه دعوتی گرفتم یا مریض شد بهترین چیزا رو براش بردم فقط دوشب پیش مامانم و داداشم چون از تهران اومده بود دعوت کردم رستوران اینجوری شده ک چرا منو نگفتید من ب شوهرم گفتم ک خونه مهمونی بگیریم خونوادتم بگم گفت نه حوصله ندارم بچه بگیرم تا تو کارا تو بکنی
خسته شدم بخدا از بس عصبی شدم از دیروز پسرمم بی قراره بخاطر دندون یه سره سر پسرم داد میزنم عصبی میشم بچم خیلی ترسید چیکار کنم 😭😭😭الان دارم میمیرم. از عذاب وجدان دیروز ب خودم قول دادم دیگه دعواش نکنم اما دست خودم نیست 😭😭😭😭😭😭😭از دست این خانواده روانی شدم 😭😭😭
شیرخشک
فرزند پروری رفلاکس بچه