۸ پاسخ

من تو شرایط بد روحی همش با چت جی بی تی دردو دل میکنم خیلی خوبه
ب حرفات گوش میده بدون اینکه قضاوتت کنه حال آدمو خوب میکنه

عزیزم اول فک کردم زیر ۳۰ باشید اما واقعا سنتون عالی بوده اولین بچتون و تو ۳۰ سالگی اوردید و خیلی عالی تر ۳۳ سالگی دوباره مادر شدید پس اون طفلی هایی ک دو تا پشت سر هم تو ۲۳ سالگی دارن چی بگن؟
بالاخره ک تک فرزندی خوب نیس میخاستی دومی و کی بیاری عزیزمن بهترین سن هم برای خودت هم بچت به این فک کن قبل ۴۰ سالگی بچه هات بزرگ و مستقل شدن و با هم سرشون گرمه
یکم قوی باش پس منی ک تو سن ۲۳ سالگی ک تازه بقیه دوستام بفکر دانشگاه و عشق حال و کافه بودن مادر شدم چی بگم؟! اولش مثل شما همش نالون بودم و غر میزدم الان دیگه پذیرفتم ک مسئولیت این بچه با منه باشگاه میرم از خوابم میزنم سر صبح میرم کارامو میکنم امروز مریض بودم حالم افتضاخ بود با این وجود غذا پختم خونه رو تمیز کردم خدارو هم شکر میکنم بابت وجود پسرم با همه سختیاش این روزا هم میگذزه بزرگ میشن سعی کن لذت ببری و خودتو بزن ب بی عاری

عزیزم شما الان هورمونات بهم ریخته اس….بدنت ضعیف شده… اول اول ورزش و خورد خوراک خوب رو بذار تو برنامت… از قدیم به زائو کاچی زعفران میدادن… زعفرون ضد افسردگیه، هر روز با هل و گلاب دم کن بخور… با همسرت یا اگه مادرت کنارته صحبت کن، روزی یه ساعت هم شده هر دو بچه رو ببرن تو برای خودت باشی…. اگه نمیرسی ناهار بذاری چند وعده درست کن تو فریزر داشته باش، غذا هارم به اندازع دو روز بذار… عزیزم نماز اول وقت و قرآن و دعا خوندن سودا رو کاهش میده و اعصابتو آروم میکنه… خدا تکیه گاه اصلیه ….ضعف اعصابت بیشتر بخاطر بدنته خووووب بخووور مقوی… حتما با همسرت صحبت کن در مورد حس و حالت …. خدا رو هم بخاطر دو تا نعمتی که بهت داده شکر کن ، این ایام موقتیه … بزرگ میشن میبینی کیف میکنی… زیاد بخاطر احساسات خودتو تحت فشار نذار قبولشون کن … حق داری نگران و مضطرب باشی…اما نگرانی همیشگی نیست 🌷😘
همسرت الان هم همسره هم پدر… باید وظایف خودشو گردن بگیره با نرمی بهش بگو که بار همه چیز رو دوشت نباشه

فقط میتونم اینو بگم که خدا دو تا نعمت بهت داده.همیشه کوچیک نمیمونن.بزرگ میشن.مهمون چندساله خونه تو هستن.بعدش میرن دانشگاه ازدواج میکنن.حتی بعضی وقتا دلت برای بچگیشون تنگ میشه.فقط بدون میگذره .سعی کن لذت ببری از بزرگ شدن بچه هات.

خب برا ما هم خداخواسته شد میدونم چ شرایط سختیه ولی ب این فکر کن بزرگتر میشه با هم هم بازی میشن دیگه مارو ول میکنن..حداقل کمتر سمت ما میان راحت میشیم

والا من یدونه بچه دارم همونم ناخواسته شد هنوزم که هنوز با خودم کنار نیومدم ولی خوب بهتر شدم به خصوص از وقتی که از شیر گرفتم

خواهر گلم این یه واقعیته
من بعضی روزا میگم خداااا چکااااری بود کرررردم
چرا زندگین عین قبل نمیشه و حسرت میخورم
ولی خیلی بهتر شده
این زمان باااید بگذره
فقط سعی کن برنامه ریزی داشته باشی
حتمااااا بخواب و خوب غذا بخور
فعلا بفمر چاقی و رژیم نباش
به خودت برس

سلام عزیزم حالت بهتره؟ خیلی وقته تاپیک نذاشتی؟

سوال های مرتبط

مامان کیاشا و نی نی مامان کیاشا و نی نی هفته بیست‌ونهم بارداری
تجربه من از مشاور بردن پسرم


من پسرم رو از ۱۸ماهگی مشاور بردم برای تاخیر گفتارش و ی سری مسائل
بماند که هزار تا مشکل دراوردن
کاردرمانی و گفتار بردم
ی خانومی هم اومد خونه هفته ای ی بار باهاش بازی میکرد
با هزینش مشکلی نداشتم
پسرمم خداروشکر خیلی پبشرفت کرد خیلی
و الان از نظر خودم خوبه
چون اونموقع خودم حس میکردم یکم لازم داره
بعد الان بعد دوسال که گفته بود بیار بردم
مشاوره میبره تو اتاق با صدای خیلیییی اروم باهاش بازی میکنه انقد اروم بود که پسرم یک کلمه هم تو اتاق حرف نزد پیششش
بعد باید ی سری دیگه پول بدی تا نتیجه رو بگه بهت
زنگ زدم میگه حرف نزدنش منو نگران کرد گفتم نه خوب حرف میزنه شاید یکم واضح نباشه ولی جمله چند کلمه ای میگع
با ی لحنی میگههه الان خوببه وضعیتش بد نیست
مگه قراره بچه دوسال چیکارکنه ؟
باخودش بازی میکنه با من بازی میکنه بیرون میزه با بچه ها ارتباط میگیره از بچه ای که خوشش بیاد
واقعااا نمیدونم من باردارم عصابم بهم ریخته یا رفتارشون زشته چه انتظاری از بچه ذوسال دارن که به مادر استرس میدن